ایران دیرین

من سرزمین ایزد مهرآفرینم / من پاک و بی کینم ، مرا مگذار و مگذر
هر گوشه ی خاک من آتشگاه مهر است / رخشنده پروینم ، مرا مگذار و مگذر
من میهن ایرانی یکتا پرستم / من فوق تحسینم ، مرا مگذار و مگذر
بر تارک من می درخشد نام زرتشت / او گشته آذینم ، مرا مگذار و مگذر
پندار و گفتار نکو ، کردار نیکو / شد رمز آیینم ، مرا مگذار و مگذر
من زادگاه کوروشم مهد خشایار / من مام گرگینم ، مرا مگذار و مگذر
از من کیومرث آمد و جمشید و رستم / هم شاه شروینم ، مرا مگذار و مگذر
نوشین روان ها زاده ام در بستر داد / من شهد نوشینم ، مرا مگذار و مگذر
صدها ستاره پرورنادم هم چو بابک / خدم چنان دینم ، مرا مگذار و مگذر
من خاستگاه مزدک مردم پرستم / ضدّ تموچینم ، مرا مگذار و مگذر
از مازیارم مهر میهن خوشبیاموز / وز قهر افشینم ، مرا مگذار و مگذر
من با بزرگی ، دادخواهی ، دانش و مهر / چون ویس و رامینم ، مرا مگذار و مگذر
در عرصه ی شطرنج تاریخ جهانی / برتر ز فرزینم ، مرا مگذار و مگذر
فردوسی از من ، سعدی از من ، حافظ از من / گلزار نسرینم، مرا مگذار و مگذر
من قبله گاه پاک دینان جهانم / ایران دیرینم ، مرا مگذار و مگذر
بر چهر من نقش است داغ صد سیاوش / اکنون که غمگینم، مرا مگذار و مگذر
من واژه ی عشقم ، که می مانم به عالم / پژواک آمینم ، مرا مگذار و مگذر
فرهاد گون با کوه سختی ها تو بستیز / من مهد شیرینم ، مرا مگذار و مگذر
من چهره ی امیدم و خواهند پاکان / پیوسته رنگینم ، مرا مگذار و مگذر
« استاد مصطفی بادکوبه ای هزاوه ای »
پی نوشت ها :
1- سلام
2- من فکر می کنم در این شعر که از زبان کشور عزیزمان « ایران» سروده شده ،مخاطبان اصلی «استاد شفیعی کدکنی » ها هستند. شما چی فکر می کنید؟
3-
وطن يعني چه آباد و چه ويران
وطن يعني همين جا يعني ايران
4 - مرد پاك را نيز زندگي و زمان تنها نمي گذارد
زندگي از او دفاع مي كند
زمان تبرئه اش مي كند
پليدان هرگز پاكدامني رانمي توانند آلود
هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها كرده باشند ! ( دکتر علی شریعتی )
5 - تابعد...

چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
پی نوشت ها :
1- سلام
2- فردا سیزدهم آبان ماه روز دانش آموز بر دانش آموزان و دانشجویان عزیز مبارک باد.
3- امروز آقای « مسعود رسام » سازنده ی « خانه سبز » در جایگاه ابدی اش به خاک سپرده شد . روحش شاد و یادش گرامی باد.
پیكر مسعود رسام امروز زیر نمنم باران كه با اشك چشم دوستدارانش همراه بود، از مقابل خانه سینما به سمت خانهی ابدی تشییع شد.

4- و چهاردهم آبان ماه روز فرهنگ عمومی می باشد، در سال 1372، شوراي فرهنگ عمومي كشور با هدف توجه بيشتر به مسائل فرهنگي استان هاي كشور و پيگيري مصوبات شوراي فرهنگ عمومي و شوراي عالي انقلاب فرهنگي در سطح استان ها نسبت به تأسيس و تشكيل شوراي فرهنگ عمومي در مراكز استان ها اقدام نمود كه هم اكنون، شوراي فرهنگ عمومي در مركز همه استانها تشكيل شده است.
اين شورا در استانها به رياست ائمه جمعه و نايب رئيسي استانداران و دبيري مديران كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استانها فعاليت ميکند.
5- درجایی خواندم وضعیت شعر کودک مطلوب نیست ، وضعیت کدام یک از کتاب های تازه انتشار یافته مطلوب هست؟
معصومه انصاریان دبیر چهارمین جشنواره کتاب برتر کودک و نوجوان گفتند: « ضعف تالیف و غلبه ترجمه در حوزه کتاب کودک مسالهای است که دست اندرکاران این حوزه باید به فکر جواب آن باشند.» خدا کنه مسئولان به این نکات توجه بیشتری داشته باشند .
6- تا بعد ...

شاید مسافران فرودگاه بینالمللی امام خمینی (ره) هم نميدانستند پیرمردی که چمدان به دست کنارشان ایستاده تا پلههاي هواپیما را بالا برود و برای همیشه با دلبستگیهاي سرزمین مادریاش خداحافظی کند، کسی است که فرهنگ این سرزمین مدیون سالها از خود گذشتگی اوست و آنگاه ما اینگونه بیسروصدا از دستش دادهایم.
دنیای اقتصاد: شاید مسافران پنجشنبه شب فرودگاه بینالمللی امام نميدانستند آوازخوان «کوچه باغهای نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیهاش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود.پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازهای را در آغاز دهه هفتم زندگیاش پیش بگیرد، اما تردیدی وجود ندارد که صندلی خالی آقای دکتر، سالها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است.
کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلیها بود؛ هرچند هیچ عکاس و خبرنگاری در فرودگاه حاضر نبود تا رفتن همیشگی او را به تصویر بکشد و کسی غیر از خانوادهاش برای بدرقه او نرفته بود.
خبر رفتن شفیعی کدکنی به آن سوی آبها زمستان گذشته دهان به دهان چرخید، اما کسی آن را جدی نگرفت
. ماجرا از این قرار بود که استاد در یکی از کلاسهاي درسش قصد خود برای عزیمت به خارج از کشور را مطرح میکند و از دانشجویان ميخواهد تا کارهای نیمه تمامی را که به او مربوط ميشود، انجام دهند.
آن روزها یکی از دانشجویان حاضر در آن کلاس خبر را با خبرنگار یکی از روزنامهها مطرح ميکند و نگران اتفاقی است که قرار است شکل بگیرد.
رفتن شفیعی کدکنی آن روزها برای اولین بار در یکی از وبلاگها منتشر شد، ولی کسی جدیاش نگرفت. رسانهها از یک طرف اصل خبر را شایعه نویسنده وبلاگ ميدانستند از طرفی دیگر نميتوانستند به راحتی از کنارش بگذرند. حتی همین اواخر یکی از نشریات تقریبا زرد یک بار دیگر به قول خودش به آن شایعه دامن زد و یادآور شد که خوشبختانه خبر تنها در حد شایعه باقی مانده است.
همه چیز همینگونه گذشت تا یکی از روزهای هفته گذشته فیض شریفی شاعر و منتقد شیرازی و از دوستان چهره بلند آوازه ادبیات ایران یک بار دیگر خبر رفتن شفیعی کدکنی را برای نویسنده همان وبلاگ تشریح کرد. انگار شفیعی کدکنی با تلفن از دوستانش خداحافظي ميکرد.
به هرحال آنقدر دست روی دست گذاشتیم و منتظر ماندیم تا بالاخره اتفاقی که نباید افتاد و شفیعی کدکنی به دعوت دانشگاه پریستون ترجیح داد زندگیاش را در آمریکا ادامه بدهد و در همان جا به تدریس بپردازد.
او اولین استاد برجستهای نیست که رفتن را به ماندن ترجیح داد؛ اما تا این لحظه آخرین نفر از نسل طلایی اساتید ایرانی است که بیشتر از این ماندن را تاب نیاورد. شاید هم از مهمترین استاد دانشگاههاي ایران به شمار بیاید که تاکنون ترک وطن کرده است.
پنجشنبه گذشته شفیعی کدکنی آخرین لحظات تهران را با دوستان قدیمیاش مرتضی کاخی و محمد رضا حکیمی و خانوادهاش گذراند.
انگار دعوت دانشگاه پریستون یکساله است، ولی چون شفیعی گرین کارت دارد قصد کرده سالهاي بیشتری را در آمریکا بگذراند. جامعه دانشگاهی ایران یکی از علمیترین چهرههایش را از دست داد. برای آنهایی که مثل مرتضی کاخی یک عمر را با شفیعی گذراندند این روزها، به تلخی زیتونهاي رودبار ميگذرد.
حتما تا چند وقت دیگر که دانشگاهها پس از تعطیلات تابستانی کار خود را شروع کنند روزهای تلخ دانشجویان دانشگاه تهران هم آغاز میشود که ناگهان با صندلی خالی استادی روبهرو خواهند شد که یکسال و اندی پیش بارها روی آن نشسته بود و خداحافظی قیصر را اشک ریخته بود.
مهرماه که بیاید تازه روزهای تلخ آغاز میشود و خیلیها تنها ميایستند و زمزمه ميکنند:
«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفهها، به باران
برسان سلام ما را»
منبع : http://edunews.ir/index.php?view&sid=22979
پی نوشت ها :
1- سلام
2- هنوز هم نمی توانم این خبر رو باور کنم .
آخه چرا ؟ فرار استادان و مغزها تا کی ؟ 
3- استاد ! به کجا چنین شتابان ؟
4- خیر سرمون می خواستیم این جمعه رو که جشن هم بود ، خوش باشیم .
5- راستی کی می دونه « چرا گزیده زاخوان خویش عزلت و بعد / چرا گرفته زایوان خویش راه فرار » ؟
6- نمی دونم چی بگم ، شاید « با هزار اندیشه در تدبیر کار / یافت کارش بر فرار آخر قرار . شاید !!
7- خدا کنه این آغاز راه استادان و اندیشمندان نباشه . خدا کنه .
8- تابعد...

میلاد رأفت کبریا بر همه ی دوستداران ولایت مبارک باد .
ساکن کوی رضا باش که این ابر کرم
سایه ی رحمت او بر سر سلطان و گداست
دامن ضامن آهو مده از دست که او
دوست را ضامن و فریاد رس روز جزاست
پی نوشت ها :
1- سلام
2-
ای راهب کلیسا کمتر بزن به ناقوس
خاموش کن صدا را نقاره می زند کوس
آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان
بردار جان خود را با ما بیا به پابوس
آن جا که خادمینش از روی زایرانش
گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس
3- امروز، 29 اکتبر میلادی برابر با هفتم مهرماه روز کورش کبیر نامیده شده است، کورش کبیر همان پادشاهی که ایرانیان به دوران پادشاهی او افتخار میکنند و باور دارند که تمدن آنها در هزار و سیصد و چند سال خلاصه نمی شود، اکنون در سال 2567 (2567 سال پیش کورش کبیر تاج گذاری کرد و آن زمان به عنوان مبدا تاریخ ایران زمین شناخته می شود ) منبع موثقی که نشان دهد این روز چگونه و بر چه اساس به نام کوروش نامگذاری شده در دسترس نیست.
4- این روزها بازار جشن و شادمانی همه جا گرم است ، از جمله مدرسه ی ما هم با جشن و شادمانی پیشاپیش سالروز ولادت امام رضا (ع) را گرامی داشتند .
5- یکی از اقدامات زیبای همکاران آموزشگاه «کارودانش امام رضا » ختم 214 روزه ی قرآن کریم هست ، که شایسته ی تقدیره و در این اقدام توفیق اجباری قرائت قرآن نصیب من هم شده . خدا اجرشون بده.
6- فردا «روز نوجوان » نامیده شده ، این روز رو به همه ی نوجوانان دیروز و امروز و فردا تبریک میگم.
7- تا بعد ...
درس تاریخ
دخترم تاریخ را تکرار کرد
قصه ی ساسانیان را باز گفت .
تا به خاطر بسپرد آن قصه را
چون به پایان آمد، از آغاز گفت .
بر زبانش هم چو طوطی می گذشت
آن چه با او گفته بود استاد او :
داستان اردشیر بابکان
قصه ی نوشیروان و داد او
- قصه ای از آن شکوه و فرّ او
کز فروغش چشم گردون خیره شد
زان جلال ایزدی کز جلوه اش
مهر و مه در چشم دشمن تیره شد –
تا بدان جا کز گذشت روزگار
داستان خسروان از یاد رفت
تا بدان جا کز نهیب تند باد
خوشه های زرنشان بر باد رفت .
اشک گرمی در دو چشمش حلقه بست
بر کلامش لرزه ی اندوه ریخت
تا نبینم در نگاهش یأس را
دیده اش از دیده ی من می گریخت
گفت : - دیدی با زبان پاک ما
کینه توزی های آن تازی چه کرد؟
گفتمش : - فردوسی پاکیزه رای
دیدی اما در سخن سازی چه کرد؟
گفت : دیدی پتک شوم روزگار
بارگاه تاجداران را شکست ؟
گفتم اما اشک خاقانی چو لعل
تاج شد بر تارک « ایوان » نشست
گفت: از پرویز جز افسانه نیست
نیست باقی زان طلایی بوستان
گفتمش : با سعدی شیرین سخن
رو به سوی بوستان با دوستان
گفت : از چنگ نکیسا نغمه ای
از چه رو دیگر نمی آید به گوش ؟
گفتمش : با شعر حافظ نغمه ها
سر دهد در گوش پندارت سروش
گفت : در بنیان استغنای ما
آتشی فرهنگ سوز انگیختند
گفتم : اما سال ها بگذشت و باز
دست در دامان ما آویختند
لفظ تازی گوهری گر عرضه کرد
زادگاه گوهرش دریای ماست
در جهان ماهی اگر تابنده شد
آفتابش بوعلی سینای ماست
زیستن در خون ما آمیزه بود
نیستی را، روح ما هرگز ندید
ققنسی گر سوخت ، از خاکسترش
ققنسی پرشورتر ، آمد پدید
جسم ما کوه است ، کوهی استوار
کوه را اندیشه از کولاک نیست
روح ما دریاست ، دریایی عظیم
هیچ دریا را زتوفان باک نیست
آن همه سیلاب های خانه کن
سوی دریا آمد و آرام شد
هر که در سر پخت سودایی ز نام
پیش ما نام آوران گمنام شد .
1- سلام
2- تفاوت است بین دانستن و فهمیدن.
دانستن و حتی فهمیدن نسبی است می توان به جرات گفت آنکه مدعی است همه چیز را می داند و برای هر پرسشی ،پاسخی خام دارد، نادان است. دکتر علی شریعتی )
3- این ده روز از میلاد خواهر « حضرت معصومه (س) » تا میلاد برادر « امام رضا (ع)» رو دهه ی کرامت نامیده اند . « دهه ی کرامت مبارک باد »
4- این روزها بیشتر از همیشه به تاریخ فکر می کنم ، تاریخی که از خواندن آن لذت می بردم و به معلّمش عشق می ورزیدم . نمی دونم آینده هم همین احساس رو خواهم داشت ؟
5- امام صادق (ع) می فرمایند: از بی تابی کردن بپرهیز که آن ، امید را قطع و عمل را ضعیف می گرداند .
من هم تصمیم گرفتم با مشکلات کاری خودم بجنگم و بی تابی نکنم ، ولی این روزها حسابی خسته میشم . البته بیشتر به خاطر حرصی است که از بدقولی مسئولین آموزش می خورم .
6- تا بعد ...

ولادت با سعادت حضرت فاطمه معصومه (س) ( مظهر عصمت کبریاء ) و روز ملی دختران
بر تمام دختران شایسته ایرانی مبارک باد .
ای روح محبت که به قم قائمه ای
یاد آور زهد و عفت فاطمه ای
معصومه ای و خواهر محبوب رضا
او عالم اهل بیت و تو عالمه ای
1- با سلام
2- امروز به مناسبت ولادت حضرت معصومه و روز ملی ختران نامیده اند ، جشنی در مدرسه بر پا شد و دبیران محترم آموزشگاه نبز در این شادمانی با بچه ها همراه شدند و جشن آن ها را رونق بخشیدند.
3- دخترا سيب گلابن،مثل برفن مثل آبن،برف جاده گل و خاکه،آب چشمه اما پاکه،دخترا شاخه نباتن،چشمه ي آب حياتن.. از این شعر مجید اخشابی خاطره ی خوبی دارم .
4- آقا پسرها حسودی نکنند یه روز هم ان شاء الله برا شما می گذارند . 
5- راستی یه خبر دیگه هم دارم ، امروز رو تو تقویم ها روز هبوط حضرت آدم از بهشت دانسته اند . شاید به خاطر لطفی که حوا به حضرت آدم کرده و اون رو تو این دنیا آورده ، این روز رو براش جشن می گیرند.
6- دخترها رحمت خداوند هستند باور کنید . 
7- تا بعد ...
نویسنده، شاعر، و روزنامه نگار لبنانی - امریکایی. خالق اثر عظیم پیامبر.
جبران خلیل
جبران در ششم ژانویه سال 1883 در خانوادهای مارونی از طبقه متوسط در البشری-
ناحیهای کوهستانی در لبنان زاده شد. پدرش خواروبار فروشی بود که به قمار روی آورد
. کامیلا، مادرش از ازدواج اولش پسری به نام پیتر داشت. او دو خواهر به نام های ماریانا و سلطانه داشت . در سال 1895 پس از به
زندان افتادن پدر، کامیلا با چهار فرزندش
به بوستون مهاجرت کرد و در آن جا با کار و تلاش خود و پسر بزرگش پیتر توانست امکان
تحصیل جبران را فراهم آورد. جبران در دوازده سالگی استعداد خود را در نقاشی آشکار
کرد و به آموختن زبان انگلیسی پرداخت.
در سال 1896 به کاخ دنیسون راه یافت، جایی که خلاقیت هنری کودکان فقیر و مهاجر
تشویق میشد. اواخر همان سال با فرد هلند دی، عکاس بوستونی آشنا شد که از خلیل
حمایت کرد و تاثیر شگرفی بر هنر و اندیشه او گذاشت.
جبران که به تکمیل تحصیلات عربی اش علاقهمند بود، در سال 1897 به لبنان بازگشت و
به تحصیل در دبیرستان الحکمه پرداخت . در سال 1902 و در نوزده سالگی به بوستون
بازگشت و دوستی عاشقانهای با یک شاعره جوان و روشنفکر بوستونی به نام ژوزفین پی بادی
بر قرار کرد. در همان سال به فاصله چند ماه، ابتدا سلطانه خواهر، مادر و برادرش را از دست داد. آن هنگام تنها تسلای
او ماریانا و دوستش ژوزفین بودند.
در سال 1904 با ماری هسکل که مدیر یک مدرسه بود آشنا شد و این آشنایی آغازگر یک
دوستی مادام العمر شد . در سال 1908 و در
سن بیست و پنج سالگی با حمایت مالی ماری اقامت دو سالهاش را در پاریس آغاز کرد و
به آموختن نقاشی ادامه داد. در سال 1910 به بوستون برگشت و رابطه عاطفیاش با ماری
شدت گرفت. اما مساله اختلاف سن مانع از ایجاد یک رابطه عشقی بین این دو نفر میشد،
چون ماری نگران واکنش جامعه نسبت به اظهار عشق او به یک مرد جوان بود. با این حال
این اتفاق مانع تبدیل شدن رابطه آنها از یک آشنایی صرف به یک رابطه عمیق عاطفی و
یک همکاری هنری نشد.
جبران در سال 1911 دیوانه را آغاز کرد.
ماری به مربی و ویراستار جبران تبدیل شد و یک دوره آموزشی برای جبران ترتیب داد تا
نگارش او را به زبان انگلیسی تقویت کند و به تحصیلات فرهنگی او پیشرفت بخشد.
در سال 1912 «بالهای شکسته» تنها رمان بلندش به زبان عربی در نیویورک منتشر شد و
خود نیز به نیویورک نقل مکان کرد. در سال 1914 مجموعه اشعار منثور او با عنوان
اشکی و لبخندی در نیویورک منتشر شد و نمایشگاهی که در نگارخانه مونتروس برپا کرد
با موفقیت چشمگیری مواجه گردید.
در سال 1920 تقریبا سه چهارم پیامبر به پایان رسیده بود. با نزدیک شدن به پایان
کار بر روی پیامبر، ماری و جبران تاثیر عظیم نیچه را بر روی این کتاب تصدیق کردند
و آن را یادآور «چنین گفت زرتشت» نیچه دانستند. چند ماه پیش از انتشار پیامبر،
جبران کتاب را این گونه برای ماری خلاصه کرد: «سراسر کتاب فقط یک چیز را میگوید:
تو بسیار بزرگتر از آنی که میدانی... و همه چیز نیک است.» سرانجام در اکتبر 1923
کتاب پیامبر با سبک تغزلی و ساده به چاپ رسید که با موفقیت چشمگیر مواجه شد. در
این دوران وابستگی جبران از نظر مالی و ادبی به ماری کاهش یافت. هر چه اعتماد به
نفس او در نگارش به زبان انگلیسی بیشتر میشد، اتکایش به نظرات ماری کمتر کاهش
پیدا میکرد. با این حال چهره ماری به عنوان الهامی برای نقاشیهای او باقی ماند.
در همان سال ماری هسکل به جورجیا مهاجرت کرد و در حقیقت از زندگی جبران خارج شد.
مجموعه کلمات قصار جبران با نام «قلمرو خیال» در سال 1927 در قاهره منتشر شد و سال
بعد نیز عیسی، پسر انسان را به چاپ رسانید. در همان سالها وضع سلامتی اش رو به
وخامت گذاشت و درد عصبی بدنش افزایش یافت و او را به مصرف الکل سوق داد. سرانجام
پس از انتشار کتاب «خدایان زمین» در ماه مارس سال 1931، روز دهم آوریل همان سال در
بیمارستانی در نیویورک درگذشت. مجله نیویورک سان اعلام کرد: پیامبری مرده است.
کالبدش را به لبنان فرستادند و تشییع جنازه عظیمی برایش برگزار کردند.
به دنبال مرگ جبران، ماری آثار بازمانده او را ویرایش کرد و آخرین کتاب او به نام
سرگردان را در سال 1932 به چاپ رساند. ماری مراقبت از ماریانا، آخرین بازمانده
جبران را به عهده گرفت. اما بزرگترین خدمت ماری به جبران پس از مرگ او، انتشار
خاطرات روزانه اش بود که در مورد پندارها و عقاید جبران بینش نوینی به منتقدان
بخشید.
« پیامبر» از شاهکارهای جبران خلیل جبران می باشد و از مجموعه کتاب هایی است که او به انگلیسی نگاشته است .
این کتاب در سال 1923 میلادی منتشر گردیده و به زبان های مختلف ترجمه شده است .
جبران می خواست عقاید و اندیشه های خود را بیان کند ، امّا برای این کار زیباترین واژه یعنی ؛ «پیامبر » را برگزید .پیامبر داستان مردی است به نام مصطفی که به جزیره ای تبعید می شود و جبران از او به عنوان سخن گوی خود استفاده نموده و مسائل مختلفی هم چون عشق ، فرزندان ،ازدواج ،مرگ ، دعا ، مذهب و... را از زبان او نقل می کند .پیامبر حول محور اعتقاد به خداوند – ذات بزرگ و متعالی – می چرخد و هم چون شعری است که زندگی انسان را می ستاید و روابط نیک انسانی را می آموزد .جبران ، علاقه ی وافری به افکار نیچه و سبک نگارش او داشت . از این رو ، در تمام آثارش از او تأثیر پذیرفته است .این ثأیر در کتاب « پیامبر» و « چنین گفت زرتشت» بیشتر به چشم می خورد .
جبران از سال 1918 میلادی نگارش کتابی را آغاز نمود که آن را « مرد جزیره ای من » می نامید و بعد ها نام « پیامبر» بر آن نهاد .چند ماه پس از انتشار این کتاب آن را برای « ماری هسکل » ( ویراستار و مشوق اصلی او ) پنین خلاصه کرد : « سراسر پیامبر فقط این را می گوید؛ این که تو بسیار بزرگ تر از آنی که می دانی ... و همه چیز نیکوست »اولین کتابی که وی به زبان انگلیسی نوشت ، « مرد دیوانه» بود که در سال 1918 میلادی منتشر شد.دیوانه ، سرشار از تمثیل ها ، قطعه های شعر گونه ، جملات عارفانه ، حکیمانه ، پرمغز و سمبلیکی است که او با زیرکی بسیار به رشته ی تحریر درآورده است .جملاتی که در آن ها گاهی به عده ای ریشخند می زند و گاهی به روان کاوی روحیات معنوی بشر می پردازد و به این وسیله خواننده را مجذوب خود می کند .
منابع :
1- http://www.caravan.ir/authortranslatordetail.aspx?id=17
2- کتاب های اشک و لبخند ( ترجمه ی مهدی سرحدی ) و نه کتاب ( ترجمه ی محسن نیک بخت
پی نوشت ها :
1- سلام
2- گر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بي ثمر است ، زيرا اگر شما با محبت به تلاش برخيزيد ، مي توانيد ارواح خويش را با يکديگر گره بزنيد و آنگاه همه شما با خداي بزرگ پيوند خورده ايد.
3- این هفته ، هفته ی پرکاری برای مدارس هست ، هفته ی سلامت روان که از 24 تا 30 مهر و همزمان هفته ی پیوند اولیا و مربیان ، 26 مهر روز تربیت بدنی و ورزش و سه شنبه 28 مهر مصادف با 1 ذی القعده سالروز ولادت حضرت معصومه و روز ملی دختران ...
4- وای چه روز پرکاری رو پشت سر گذاشتم ، ارسال دعوت نامه برای سخنران به مناسبت مراسم هفته ی سلامت و بهداشت روان ، ترتیب برگزاری جلسه ی انجمن اولیا و مربیان وارسال دعوت نامه برای خانواده ها ، دعوت از سخنران جلسه ( آقای جهانبخشی ) ، کاور گرفتن پوسترهای نیروی انتظامی جهت نمایش در سالن مدرسه ودر کنار همه ی این ها باز هم جابه جایی برنامه ی کلاسی همکاران عزیز ...
5- تا یادم نرفته 26 مهر روز تربیت بدنی رو به دختر خاله ی عزیزم ، خانم جوکار ، از کارمندان صادق و پرکار تربیت بدنی استان و همکارانشان و همه ی مربیان تربیت بدنی تبریک می گویم .
6- خوشبختی ، افسانه ی موهومی است که در طلب آنیم
ولی اگر روزی پدیدار شود ، به بقین رنجه اش خواهیم کرد ؛
همانند رودی که شتابان به سوی دشت جاری است
اما چون به آن می رسد ، کند و گل آلوده شود.
خوشبختی از نظر مردمان
رسیدن به دست نیافتنی هاست ؛
ولی چون به مقصد رسیدند ، آرام شده
آرزوی پرواز به فراتر از آن می کنند( جبران خلیل جبران)
7- تا بعد ...

شهادت ششمین شمع روشنگر راه هدابت،صادق آل محمد،رئیس مکتب جعفری،
به شیعیان جهان تسلیت باد.
ای دیده مرا به گریه یاری کن / با دل تو بساز و غم گساری کن
ای دست ، تو خاک غم به فرقم ریز / ب دیده و دل تو نیز یاری کن
ای حنجر من ، تو نوحه را سرده / زین سوگ عظیم ، آه و زاری کن
ای بلبل دل ببین که گل خشکید / در ماتم گل تو بی قراری کن
سوگی است عظیم رحلت صادق(ع)/ ای جان تو بیا و سوگواری کن
تا مجلس غم به پا کند زهرا (س) / برگو به ملک که پرده داری کن .
« مصطفی بادکوبه ای هزاوه ای »
خواجه شمسالدین محمد، حافظ شیرازی، یكی از بزرگترین شاعران نغزگوی ایران و از گویندگان بزرگ جهان است كه در شعرهای خود «حافظ» تخلص نمودهاست. در غالب مأخذها نام پدرش را بهاءالدین نوشتهاند و ممكن است بهاءالدین لقب او بودهباشد.
تذكرهنویسان نوشتهاند كه نیاكان او از كوهپایه اصفهان بودهاند و نیای او در روزگار حكومت اتابكان سلغری از آن جا به شیراز آمد و در این شهر متوطن شد. و نیز چنین نوشتهاند كه پدرش «بهاءالدین محمد» بازرگانی میكرد و مادرش از اهالی كازرون و خانهی ایشان در دروازه كازرون شیراز، واقع بود.
ولادت حافظ در ربع قرن هشتم هجری در شیراز اتفاق افتاد. شمسالدین محمد كه خردسال بود پس از مرگ پدر با مادر خود، در شیراز ماند و روزگار آندو، به تهیدستی میگذشت تا آنكه عشق به تحصیل كمالات، او را به مكتبخانه كشانید و به تفصیلی كه در تذكرهی میخانه آمدهاست، وی چندگاهی ایام را بین كسب معاش و آموختن سواد میگذرانیدو بعداز آن زندگانی حافظ تغییر كرد و در جرگهی طالبان علم درآمد و مجلسهای درس عالمان و ادیبان زمان را در شیراز درك كرد و به تتبع و تفحص در كتابهای مهم دینی و ادبی از قبیل: كشاف زمخشری، مطالعالانوار قاضی بیضاوی، مفتاحالعلوم سكاكی و امثال آنها پرداخت.
استاد او، قوامالدین، خود عالم به قراآت سبع بود، طبعاً حافظ نیز در خدمت او به حفظ قرآن با توجه به قرائتهای چهاردهگانه (از شواذ و غیر آن) ممارست میكرد و خود در شعرهای خویش چندینبار بدین اشتغال مداوم به كلامالله اشاره نمودهاست:
عشقـت رسد به فریاد ارخود بهسان حـافظ قـرآن ز بـر بخوانی با چـارده روایت
صبحخیزی و سلامتطلبی چون حافظ هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم
و به تصریح تذكرهنویسان تخلص «حافظ» را نیز از همین رو بر گزیده است.
شیراز، در دورهای كه حافظ تربیت میشد، اگرچه وضع سیاسی آرام و ثابتی نداشت لیكن مركزی بزرگ از مركزهای علمی و ادبی ایران و جهان اسلامی محسوب میگردید . حافظ در چنین محیطی كه شیراز هنوز مجمع عالمان و ادیبان و عارفان و شاعران بزرگ بود،با تربیت علمی و ادبی مییافت و با ذكاوت ذاتی و استعداد فطری و تیزبینی شگفتانگیزی كه داشت، میراثدار نهضت علمی و فكری خاصی میشد كه پیشاز او در فارس فراهمآمد و اندكی بعداز او به نفرت گرایید.
یكبار حافظ از شیراز به یزد _كه در دست شعبهای از شاهزادگان آلمظفر بود_ رفت ولی خیلی زود از اقامت در «زندان سكندر» خستهشد و در غزلی بازگشت خود را به فارس بدینگونه آرزو كرد:
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت رخت برتندم و تا ملك سلیمان بروم
(هرچند كه عدهای سبب به یزد رفتن حافظ را تبعید وی در دوران دوم حكومت شاهشجاع به مدت 22ماه دانستهاند.)
وفات حافظ به سال 792 هجری اتفاق افتاد. تو دارای زن و فرزتدان بود. چندبار در شعرهای حافظ، به اشاراتی كه به مرگ فرزند خود دارد بازمیخوریم و از آنجمله است این دو بیت:
دلا دیـدی كه آن فـرزانه فـرزند چه دید اندر خم این طاق رنگین
بـهجای لوح سیمین در كنـارش فلك بر سر نهـادش لـوح سیمین
دربارهی عشق او به دختری «شاخنبات»نام، افسانههایی رایج است و بنابر همان داستانها، حافظ آن دختر را به عقد مزاوجت درآورد. گروهی نیز شاخنبات را معشوق معنوی و روحانی، عدهای نیز شاخنبات را استعارهای از قریحهی شاعری و گروهی دیگر استعاره از كلك و قلم دانستهاند.)
حافظ مردی بود ادیب، عالم به دانشهای ادبی و شرعی و مطلع از دقیقههای حكمت و حقیقتهای عرفان.
تأثر حافظ از شیوهی خواجو، مخصوصاً از غزلهای «بدایعالجمال»، یعنی بخش دوم دیوان خواجو بسیار شدید است، و در بسیاری از موردها، واژهها و مصراعها و بیتهای خواجو را نیز به وام گرفته و با اندك تغییری در غزلهای خود آوردهاست و این غیراز استقبالهای متعددی است كه حافظ از خواجو كردهاست.
در میان شاعرانی كه حافظ از آنها استقبال كرده و یا تأثیر پذیرفتهاست، بعداز خواجو، سلمان را باید نام برد.
این نكته را نباید فراموش كرد كه عهد حافظ با آخرین مرحلهی تحول زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ اسلامی ایران مصادف بود و از اینروی زبان و اندیشهی او در مقام مقایسه با استادان پیشاز وی به ما نزدیكتر و دلهای ما با آن مأنوستر است و به این سبب است كه ما حافظ را زیادتر از شاعران خراسات و عراق درك میكنیم و سخن او را بیشتر میپسندیم.
( با این همه، بلندترین و باشكوهترین مضمون شعر حافظ را باید در مبارزه با تزویر و ریاكاری و كاربرد مفهوم رندی او دانست كه به شعر و اندیشهی او جایگاهی ویژه میدهد.)
حافظ از جمله شاعرانی است كه در ایام حیات خود شهرت یافت و به سرعت در دورترین شهرهای ایران و حتی در میان پارسیگویان كشورهای دیگر مقبول سخنشناسان گردید و خود نیز بر این امر وقوف داشت.
از این میان، دوران شیخ ابواسحق اینجو (مقتول به سال 758 ه.ق.) عهد بارورتری برای حافظ بود و به همین سبب افول ستارهی اقبال این پادشاه، شاعر را آزرده خاطر ساخت، چنان كه چند بار از واقعهی او اظهار تأسف كرد. از جمله در غزلی با مطلع زیر:
یاد باد آن كه سر كوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاك درت حاصل بود
تا به این بیت میرسیم كه به این موضوع اشاره میكند:
راستی خاتم فیروزهی بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
و طبعاً با چنین ارادتی كه به شیخ داشت، نمیتوانست قاتل او را به دیدهی محنت بنگرد، خاصه كه آن قاتل، یعنی امیر مبارزالدین محمدبنمظفر، (كه به قتل شیخ جانشین او شد و سلسلهی آلمظفر را بنیانگذاری كرد). مردی درشتخوی و ریاكار و محتسب پیشه بود وشاعرآزاده ی ماچند جای از شعرهای خود، رفتار او را به تعرض و یا به تصریح به باد انتقاد گرفته است، به ویژه در بیت:
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصهی ماست كه بر هر سر بازار بماند
“فال گرفتن” از دیوان حافظ سنتی تازه نیست بلكه از دیرباز در میان آشنایان شعر او اعم از فارسیزبانان و غیر آنان متداول بوده است و چون در هر غزلی از دیوان حافظ میتوان به هر تأویل و توجیه بیتی را حسب حال تفأل كننده یافت، بدین سبب سرایندهی دیوان را “لسانالغیب” لقب دادهاند.
برای اطلاعات بیشتر در این باره می توانید به این پست ها مراجعه کنید:
http://kamaaleadab.blogfa.com/post-137.aspx
http://kamaaleadab.blogfa.com/post-135.aspx
http://kamaaleadab.blogfa.com/post-131.aspx
http://kamaaleadab.blogfa.com/post-129.aspx
منبع این پست :http://www.hafezstudies.ir/TAJANDefault.aspx
پی نوشت ها :
1- با سلام
2- متاسفانه با وجود اشاره ی پسرخاله عزیز متوجه مناسبت «17 مهر ، روز پست » نشدم ، چرا تو تقویم ها چیزی ازش ننوشته بودند؟ به هر حال ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است .
3- « روز پست» رو با تاخیری دو روزه ( البته با شرمندگی )خدمت همه ی کارمندان زحمت کش پست تبریک می گویم . به خصوص پسرخاله ی گرامی مان « ابراهیم جوکار»
4- فردا هم مناسبت هایی داره ، از جمله سالروز « بزرگداشت حافظ شیرازی » شاعر توانا و هنرمند شیرازی . این روز رو به همه ی ادب دوستان تبریک می گویم .
۵- هم چنین فردا (روز اسکان معلولان و سالمندان) و ( روز ملی کاهش بلایای طبیعی) است .
امیدوارم به حق این روز عزیز ، خدا همه ی بلایا ( چه طبیعی و چه غیر طبیعی یا خود خواسته) رو از سر مردم ما کم کند.
۶- تفألی زدم به دیوان حافظ شیرین کلام و این شعر آمد :
مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسوی /خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یارب توان دید / ک شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت ...
ای صاحب فال شما آدم با احساسی هستید و پیوسته با طبع لطیف خود می سازید به دنبال زیبایی ها و طبیعت می باشید و روی هم رفته آدم خوشبختی هستید همت کنید تا به موفقیت بیشتر برسید .
۷- شما هم اگر فال بخواهید می توانید همین پایین وبلاگ با کلیک روی آیکون فال حافظ ، تفألی بزنید.
۸- تا بعد ...

برای شناختن این شاعر خوش ذوق که یکی از رجال تاریخی ایران است ، ابتدا شمه ای از تاریخ ادبیات ایران بیان می شود :
در جمادی الثانی 1210 ه ق ، پس از 17 سال جنگ و خونریزی خواجه ای مستبد و خون آشام بر تخت سلطنت نشست و او کسی نبود جز «آقا محمد خان قاجار » .
او احیاگر «یاسای » مغولی بود ، به علت جنگ و آشوب های آن زمان بازار شعر و شاعری از رونق افتاده و خمودی و کسادی بر زندگی مردم سایه افکنده بود و در نتیجه چشمه های ذهن از جوشش افتاده و نیروگاه مغز تولیدی نداشت ؛ که این دوره به « دوران فترت » معروف است .
با از بین رفتن آقا محمد خان قاجار و روی کار آمدن فتحعلی شاه ، خورشید غروب کرده ی ادب و فرهنگ فارسی ایران دوباره درخشش خود را از سر گرفت و ادبیات بار دیگر بارور و درخشان شد .
فتحعلی شاه علی رغم عموی بی فرهنگ و جاهل خود ، مردی شاعر و شعر شناس و شاعر دوست بود . هم شیوا و استادانه می سرود و هم شعرا و ادبا را تکریم می کرد و همین الفت و علاقه ی او به به شاعران و صاحبان ذوق باعث جلب فضلا و ظرفا به گرد او شد .
بذل و بخشش های او در ترویج و احیای شعر فارسی اثر داشت و موجب رشد و ارتقا ادب و درخشش استعداد و افکار و عواطف ذوقی گردید .
تحول و نهضتی که در زمان فتحعلی شاه در ادب فارسی پدید آمد ، با پویایی داوم پیدا کرد و در زمان ناصرالدین شاه که سرچشمه ی تحولات فرهنگی و دربار وی مرکز پرتو افشانی ادبی بود ، طبیعی بود که بیش از همه جا ، اول دربار و درباریان و وابستگان حکومت را تحت تاثیر ادب و شعر قرار داد و بتدا افکار و قریحه ی شاهزادگان و نوادگان حکومت را بارور و خوش ذوق و شیرین زبان می ساخت .
یکی از شاعرانی که در مکتب تحولات و جنبش ادبی تربیت شد و به شکوفایی رسید ، ناصرالدین شاه بود .
گرچه اشعار ناصرالدین شاه از حیث تعداد ابیات کم است ، امّا جنبه ی محتوایی و غنای شعری و سادگی بیان با سبک زیبای آن در حدّ شاعران حرفه ای است .
کسی که خود اهل ذوق و دب باشد ، طبیعی است که در فنون و قالب های شعری و ریزه کاری های وزن و قافیه مهارت خاص دارد . وی در اکثر قالب های شعر و در مه ی اوزان طبع آزمایی کرده و آثار مایه داری به جا گذاشته است .
مسائل عرفانی که در یکی دو مثنوی استادانه دلدادگی و جانبازی عاشق و عنایت متقابل معشوق را به زیبایی به نظم درآورده است :
عشق بازی کار هر شیاّد نیست / این شکار دام هر صیّاد نیست
عاشقی را قابلیّت لازم است / طالب حق را حقیقت لازم است
عشق از معشوق اول سرزند / تا ب عاشق جلوه ی دیگر دهد
تا به حدّی که برد هستی از او / سرزند صد شورش و مستی از او
شاهد این مدعی خواهی اگر / بر حسین (ع) و حالت او کن نظر...
او هر صاحب ذوقی را که خوش طبع می یافت ، با صله و انعام به سوی خود جلب می کرد و مشتاقانه او را می پذیرفت .
نویسنده ی کتاب «جواد معصومی » می نویسد : در حال تحقیق و تنظیم دیوان اشعار ناصرالدین شاه بودم که به چند نفر از دوستان فاضل و طلبه ، عرضه داشتم ، یکی از آنان گفت : « عجب ! شاه را چه به شعر و شاعری ؟ (( اِنّ الملوک اذا دخلوا قریة افسدوها و جعلوا اعزّةاهلها اذلة )) پادشاهان اهل فساد و تخریب و تذلیل هستند .
مگر او شاعر بوده ؟ او چه کارش به نظم و وزن و ادبیات ؟ او سرگرم سیاست و حکومت بود و با شکم و شهوت سر و کار داشت . شعری ذوق و احساسات لطیف می خواهد به دور از نیرنگ و خشونت سلطنت . واقعا هم جای تعجب است ، چرا که جزر و مد های خشم و غضب مملکت داری در تضاد با لطافت و شفافیت شعر و شاعری ؟!
از آن جا که انسان وجودی پیچیده است و سرشار از عجایب این امر ناممکن نیست ، انسان در خط سیر زندگی خود حالات متضاد و ناهمگونی دارد . ناصرالدین شاه نیز چنین انسانی بود که هم اهل دین بود و هم اهل کین . به کفته ی خودش هم مرد سیف بوده و هم اهل قلم ، هم در بزم خندان و هم در سوگ گریان » .
هم مرد سیف باشم و هم مرد قلم / در بزم عیش و نوش حریف سبک قدم
آن هم در مصاف قلم هم چو پور زال / رخش آورم زکاغذ و شمشیر از قلم ...
در این نوشته قصد تهذیب یا تطهیر شخصیت ناصرالدین شاه را نداشته ام و تنها غرض شناساندن این چهره ی ادبی و عرضه ی اشعار وی به خصوص مرثیه هایی که در سوگ امام حسین (ع) و یارانش سروده است .
از نظر تاریخی نیز او را شاهی می یابیم عیّاش و کامروا که در این کار گوی سبقت از جدّ خود ربوده و خزائن ایران را در این راه صرف کرد . مسافرت های بی مورد و حرمسرای او نیز جزء همان زیاده روی های اوست .
خودنمایی و تلون مزاج در وی به درجه ی کمال بود و در هر اقدامی ناتمام بود . و در مقابل آن معایب و کاستی ها ف محاسن و صفات مثبت او نیز گفته می شود و قضاوت را به شما خوانندگان عزیز می گذرام .
شعر نیکو می سرود ، پای بند نماز بود و مجالس تعزیه را دوست داشت ، از تاریخ بی اطلاع نبود و زبان های ترکی ، عربی، فرانسوی را نیکو می دانست . چهار سفرنامه ی او که با قلم خود نوشته نشانه ی تسلط وی بر زبان و ادب فارسی است .
از اثار خیریه ی او می توان به ایجاد مدرسه ی دارالفنون در تهران ، ایجاد دواخانه ، تذهیب گنبد مطهر سامرا ، ایوان طلای مشهد ، ایجاد تلگراف خانه ، ایجاد چراغ گاز و دایره ی پلیس و... اشاره کرد .
سفرنامه های او یکی درباره ی سفر به کربلای معلا و تهیه ی خاک تربت برای مدفن خود ، زیارت مرقد مطهر حضرت علی (ع) و سفری که به اروپا داشت ، نوشه شده است .
در سفرنامه ی نجف اشرف چنین می نویسد: « نزدیک دروازه ( نجف ) از کالسکه پیاده شدیم با همه نوکرها و وزرا پیاده وارد شهر شدیم گوش جانم ( انک بالوادی المقدس طوی ) می شنید . زبان دلم ( رب ادخلنی مدخل صدق ) می گفت ، این خاک پاک و ارض مقدس را باید از عرض خدا جزوی و از جنت آیتی گرفت که وطن جان و منزل دل است . روح و راحتی مشاهده کردم که در طاقت بیان نیست ...
اذن دخول و زیارت نامه خوانده شد ، وارد روضه ی مقدسه شدم . آستان مبارک را بوسیدم ... »
( سفرنامه ی عتبات ناصرالدین شاه قاجار به قلم ناصرالدین شاه ، به کوشش ایرج افشار ، انتشارات فردوسی و عطار ، چاپ 1336 ،صص 23و 24
نمونه ای از مرثیه های وی درباره ی علی اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) :
خرم دلی که منبع انهار کوثر است / کوثر کجا زدیده ی پر اشک بهتر است
نام حسین و کرب و بلا هر دو دلرباست / نام علی اکبر از آن دلرباتر است
رفتم به کربلا به سر قبر هر شهید / دیدم که تربت شهدا مشک و عنبر است
هر یک شهید مرقدشان چهار گوشه داشت / شش گوشه یک ضریح در آن هفت کشورست
پرسیدم از کسی سببش را به گریه گفت / پایین پای قبر حسین قبر اکبر است
پایین پای علی اکبر جوان / هفتاد و یک شهید چو خورشید انور است
بر سمت راست مرقد یکی پیر جلوه کرد/ در گوشه رواق که نزدیکی در است
پرسیدم از مخادم آن کاین مزار کیست؟ / گفتا حبیب نور دو چشم مظاهر است...
پی نوشت ها :
1 - سلام
2- امیدوارم با معرفی این شاعر خوش ذوق ، به شاه پرستی متهم نشم . 
3- نمی دونم از چه کسی شنیدم که می گفت :« ناصرالدین شاه یک سال تمام شب زنده داری می کرد تا فضیلت شب قدر رو درک کنه ؛ یا این که برای خواندن نماز میت بر جنازه ی مادرش ، کسی را می خواست که نماز شبش ترک نشده باشد ، و هیچ کس پیدا نشد و مجبور شد خود نماز را اقامه کند . چون خودش نماز شبش ترک نمی شد.»
4- من شعر « بندگی حضرت » رو به این دلیل انتخاب کردم که در بیت آخر به شاه بودن خود اشاره کرده بود ولی دوستان توجه نکردند.
5- امروز چقدر دلم هوای کلاس درس رو کرده بود . 
6- این روزها تقویم ها پر از مناسبت هست . فردا دوشنبه، روز « نیروی انتظامی » پس فردا ، سه شنبه 14 مهر « روز دامپزشکی» و پنج شنبه 16 مهر « روز جهانی کودک » همه را با هم تبریک می گویم.
7- هر چند هنوز خانم مدیر برنگشته و التماس دعا داریم ، ولی خدا را شکر اوضاع مدرسه خوب پیش می رود.
بندگی حضرت
حور نخواهم من و قصور نخواهم / شیفته ی چشم و زلف و خال سیاهم
خط غلامی زآفتاب گرفتم / تا زدل و جان غلام هم چو تو ماهم
با همه جوری که می کشم ز نکویان / چرخ حسد می برد به عزّت و جاهم
ای که ندادی دوای درد من آخر / بهر چه خون ریختی به حال تباهم
گرچه تو خونم بریختی و برفتی / غیر محبت نبود هیچ گناهم
بندگی حضرت تو مایه ی شاهی است / تا شده ام بنده ی تو بر همه شاهم
۱- سلام
۲- این شعر را از کتابی که چند مدّت پیش از نمایشگاه کتاب گرفتم ، برای شما انتخاب کردم برای این که ببینم تا چه اندازه با شاعرش آشنا هستید ، اون رو این جا ذکر کردم.
۳- خدا را شکر کارهای مدرسه و برنامه ها هم سروسامان یافت ولی هنوز هم برای خانم مدیر ناراحت هستیم ، خواهش می کنم برای بهبود حالشون دعا کنید.
۴- برخیز به خون دل وضویی بکنیم / در آب ترانه شست و شویی بکنیم
عمر اندک و فرصت خموشی بسیار / تلخ است سکوت ، گفتگویی بکنیم (قیصر امین پور )
۵- امروز را « روز آتش نشانی و ایمنی » نام گذاری کردند ، من هم این روز رو به همه آتش نشانان عزیز تبریک می گویم .
۶- فردا هم (8 مهرماه) روز بزرگ داشت مولوی و روز جهانی ناشنوایان هست .
۷- تا بعد ...

طلیعه ی بهار تعلیم و تربیت بر طلایه داران علم و معرفت خجسته باد .
هم چنین بازگشایی مدارس ،را به دانش آموزان عزیزم تبریک می گویم
و ورودشان را به بوستان علم و ادب گرامی میدارم.
باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه
از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه
باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه
باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه
1- سلام
2- امسال ماه مهر را با شور و نشاطی دیگرگونه آغاز کردم ، چرا که در شهر خود و در میان همشهری های عزیزم بود ، ولی متاسفانه بیماری مدیر عزیز مدرسه و دست تنها ماندن من در انجام کارهای مدرسه این نشاط را کم کرده خواهش می کنم برای سلامتی ایشان دعا کنید .
3- این هفته رو با نام دفاع مقدس نام گذاری کرده اند ، جا دارد از همه ی عزیزانی که در سالهای مقاومت از مرز و کیان اسلامی مان دفاع کردند ، صمیمانه قدردانی کنیم.
4- آشنا جان امروز آزمون ساعت 5 بعد از ظهر برگزار می شود ، امیدوارم اگر شما هم آن جا حضور دارید ، افتخار آشنایی با شما رو داشته باشم.
5- ای کاش همه ی معلم ها و همکاران عزیز این بیت ارزشمند سعدی رو سرلوحه ی کار خود قرار دهند:
« درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی / جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را »
6- تا بعد ...

عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد.
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

ترکیب بند چیست و ترجیع بند کدام است؟
مجموعه اشعاری که در یک وزن ولی در قافیه های مختلف سروده شده باشد و ساختمان آن به این شرح است که: «چند بیت بر یک وزن و قافیه بگویند و در پایان آن یک بیت مقفی بیاورند که با ابیات بیت پیش یک وزن ولی در قافیه ی متفاوت باشدو چندین بار این عمل را تکرار کنند ، به طوری که در فاصله ی بخش ها بیتی فرد آورده شود. هر گاه این بیت فرد عینا تکرار شود ، آن نوع شعر را « ترجیع بند» و بیت فاصله را « بند ترجیع» یا « بندگردان » می گویند و اگر بیت مقفی (فرد) که در فاصله ی بخش ها می آید متفاوت باشد ، آن نوع شعر را « ترکیب بند» یا « بیت واسطه» می خوانند .. »
و به زبان ساده تر « ترکیب بند و ترجیع بند ، مرکب است از تعدادی غزل با قافیه های متفاوت که اگر با بیتی یکسان به یکدیگر متصل شوند ترجیع بند و اگر بیت رابط تغییر کند ترکیب بند نامیده می شود»
شمس قیس رازی نیز ترجیع را قالبی برگرفته از تقسیم قصیده دانسته که قطعههای آن در وزن متفق و در قوافی مختلفاند. او در این تعریف، به نقل از دیگر شاعران، هر قطعه را، «خانه» و بیت میان دو خانه را که گاه یکسان و گاه مختلف است، «ترجیعبند» خوانده است
سرودن ترکیببند نیز از اواخر سدۀ 4 و اوایل سدۀ 5 ق رواج داشته، و نمونههایی از آن در سخن فرخی سیستانی به جا مانده است . از سدۀ 6ق این قالب بیشتر مورد توجه شاعران قرار گرفت. ترکیب بند جمالالدین محمد عبدالرزاق اصفهانی در این سده در نعت رسولاکرم (ص) با مطلع:
« ای از بر سدره شاهراهت / وی قبۀ عرش تکیهگاهت » از معروفترین ترکیببندهای فارسی است.
از خاقانی شروانی نیز ترکیببند با مضمون مدح قزل ارسلان با مطلع:
« لاف از دم عاشقان زند صبح/ بیدل دم سرد از آن زند صبح» ؛ در دست است .
ترکیب بند معروف وحشی بافقی با مطلع:
« دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کنید»
نمونهای از مسمط ترکیبی با محتوای حسب حال است. محتشم کاشانی نیز در قالب ترکیب بند، مرثیههای بلندی برای اهل بیت سروده است. نشاط عدم عنایت شاعران به سرودن ترکیب بند را قابلیت مشترک این قالب و قالب مثنوی در پرداخت داستانها و مفاهیم طولانی میداند و چنین اظهار نظر میکند که چون این منظور در قالب مثنوی بهتر حاصل میشود، شاعران کمتر به ترکیببند سرایی روی کردهاند.
از شاعران ترکیب بند سرا می توان به ، وحشی بافقی ، سعدی ، بهار ، هاتف و... را نام برد.

پی نوشت ها :
۱- سلام
۲- با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما .
۳- بالاخره پس از چند روز سردرگمی ابلاغ « معاونت » یکی از دبیرستان های اطراف برای من صادر شد.
۴- امروز وقتی برای گرفتن ابلاغ به اداره ی آموزش و پرورش رفتم ، با شنیدن حال و روز یکی از همکاران که به سختی مریضه ، خیلی ناراحت شدم ، خواهش می کنم براش دعا کنید .
۵- دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم
امروز ،او ما را ...
فردا ؟
6- تا بعد...

شهادت مولای متقیان ، حضرت علی (ع) بر عموم شیعیان تسلیت باد .
کوفه امشب التهاب محشر است
کوفه امشب ، کربلایی دیگر است
جبرئیل آوای غم سرداده است
در فلک شوری دگر افتاده است
تیر غصه بر دل زارم نشست
تیغ دشمن فرق مولایم شکست
قلب مجنون سوی صحرا می رود
حیدر ، امشب سوی زهرا (س) می رود.

پی نوشت ها :
1- سلام
2- با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما .
3- هنگام نزول برکاتست ، امشب
اوقات گرفتن برات است ،امشب
بفرست مدام بر محمد صلوات
زیرا که بهار صلوات است، امشب
4- لطفا در این شب های عزیز من رو از دعای خیر خودتون بی نصیب نگذارید.
5- از همه ی دوستانی که تو این چند روزه پست جدید داشتند و من نتونستم خدمتشون برسم ، عذر می خوام ، در اولین فرصت خدمتتان میرسم ( حسابی درگیر کارهای انتقالیم بودم . از سازمان فارس به سازمان بوشهر و اداره ی کازرون به اداره ی جم و ... )
6- تا بعد...
6-
بوی گل های بهشتی زفضا می آید
عطر فردوس هم آغوش صبا می آید
نوگل مصطفوی ، زینت باغ علوی
مظهر پنج تن آل عبا می آید.
پی نوشت ها :
سلام:
رمضان سالروز ولادت با سعادت امام حسن مجتبی بر دوست دارن اهل بیت مبارک باد.
ببخشید اگه این کدهای لعنتی بین نوشته ها قرار می گیره . آخه گاهی وقت ها از WORD برای تایپ استفاده می کنم برای همین اینطوری می شه. باز هم ببخشید.
راستی بالاخره انتقال موقت ما هم جور شد و امسال رو شکر خدا تو شهر و خونه ی خودمون هستیم .
5- تا بعد...
قالب های شعر کهن پارسی
نحوه ی قرار گرفتن قافیه در شعرهای سنتی قالب های متفاوتی پدید می آورد .
گر حاجت خود
بری به درگاه خدا با صدق و صفا
حاجات ترا کند خداوند روا بی چون و چرا
ز نهار مبرحاجت
خود در بر خلق با جامه ی دلق
کز خلق نیاید
کرم و جود و عطا بی شرک و ریا
مستزاد در لغت به معنی زیاد شده و افزون شده می باشد و در اصطلاح عبارت از گونه ای شعر است که در آخر هر مصراعی از رباعی یا غزل و قصیده و امثال آن ، جمله ای کوتاه و مسجع بیفزایند که در معنی با آن مصراع مربوط باشد و به نوعی معنی آن را کامل تر سازد، امّا از وزن اصلی شعر خارج و زائد باشد و همین جهت آن را مستزاد نامیده اند . در قدیم این نوع شعر را جزو صناعات مستحسن می شمردند.
مرحوم دهخدا درباره ی این قالب می نویسد :« قصیده یا غزل یا رباعی و جز آن که در دنبال هر مصراعی از آن مصراعی به وزن کوتاه تر به همان قافیه بیاید ، مستزاد گویند. »
البته رعایت قافیه و ربط آن به حسب معنی با سخن منظور شرط است ، امّا بیت بدون وجود مستزاد باید در معنی تمام باشد ، چنان که اگر مستزاد باشد یا نباشد معنی بیت موقوف بر آن نباشد .
تا پیش از دوره ی سلجوقی نشانی از مستزاد گویی نیست و نخسین مستزاد از مسعود سعد سلمان است . اگرچه در اشعار منسوب به ابوسعید ابوالخیر نیز مستزاد دیده شده است .
مثال :
یک چند پی زینت و زیور گشتیم در عهد شباب
یک چند پی کاغذ و دفتر گشتیم خواندیم کتاب
چون واقف از این جهان ابتر گشتیم نقشی است برآب
دست ازهمه شستم وقلندر گشیم ما را دریاب
این شیوه ی متقدمان است ، امّا امیرخسرو دهلوی تصرفی لطیف کرده و ابیات را موقوف گردانیده و مستزاد را حامل ساخته ، مثال یک رباعی است که مستزاد بر آن حامل شده :
شاهی که به دور دولتش در طربم چون من همه کس
از بهر دوامش به دعا روز و شبم در جمله نفس
هرچند که شاه شهر می بخشد زر در گاه سخا
من بنده به تفویض ز شه می طلبم یک ذرّه و بس
در دوره ی مشروطه شعر مستزاد مورد توجه شعرای انقلابی و آزادی خواه قرار گرفت و در این شیوه هرچه بیشتر طبع آزمایی کرده اند و از اقسام شعر بیشتر غزل و مسمط برای ساختن مستزاد به کار رفته است .
ترجیع بند و قطعه و مثنوی برای ساخت مستزاد مناسب نیست .
بیشترین اهمّیّت قالب مستزاد آن است که ، به علت کوتاه و بلندی مصراع ها در پیدایش شعر نیمایی تاثیر داشته و به نوعی زمینه ساز شعر نیمایی و الهام بخش نیما در سرایش این گونه شعر است .
از مستزاد سرايان معاصر علاوه بر نیما یوشیج می توان از ملک الشعراي بهار، اديب الممالک فراهاني و اشرف الدين قزويني نام برد.
منبع : انواع شعر فارسی اثر دکتر منصور رستگار فسایی استاد دانشگاه شیراز
پی نوشت ها :
1- سلام
2- با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما به درگاه حق تعالی .
التماس دعا
![]()
3- من ذوق شعری ندارم ولی گاهی با سرقت ادبی از شاعران مستزادهایی
می سازم .
البته بیشتر با عنوان های مربوط به درس و دانش
آموزانم . 
4- روزجهانی وبلاگ و وبلاگ نویسی رو به همه ی دوستان وبلاگ نویس تبریک می گویم .

5- امروز 11 رمضان المبارک روز نزول کتاب آسمانی زبور بر حضرت داوود (ع) می باشد.
6- سالروز درگذشت خدیجه ی کبری (س) را به عموم مسلمانان تسلیت می گویم .
7- مستزادی از نیما یوشیج :
بریزم اگر خونشان را به کین بریزد اگر خونشان بر زمین
همان نیز باشم که خود بوده ام به بیهوده چنگال آلوده ام
وز آن گونه کار
نگردد در آفاق نامم بلند نگردم به هر جایگاه ارجمند
پس آن به مرا چون کز ایشان سرم از این بی هنر روبهان بگذرم
کشم پای پس
از این پس ببخشیدتان شیر نر بخوابید ای روبهان بیشتر
که در ره دگر یک هماورد نیست به جز جانورهای دل سرد نیست
گه خفتن است
همه آرزوی محال شما به خواب است و در خواب گردد روا
بخوابید تا بگذرند از نظر بنامید آن خواب ها را هنر
ز بیچارگی
بخوابید این دم که آلام شیر نه درمان پذیرد ز مشتی اسیر
فکندن کسی را که در بندگی است مرا مایه ی ننگ و شرمندگی است
شما بنده اید .
8- تا بعد ...

1 - سلام
2- استشمام عطر خوشبوی رمضان از پنجره ی ملکوتی شعبان گوارای وجود پاکتان باد .
3- هیچ می دونستید همه ی کتاب های آسمانی تو ماه مبارک رمضان نازل شده اند؟
4- روز اول ماه رمضان نزول کتاب مقدس « صحف » بر حضرت ابراهیم خلیل الله (ع) را گرامی میداریم
5- دعای رویت هلال ماه از زبان پیامبر اکرم ( ص) : پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و
امان و سلامت و اسلام، و تندرستى شايان تشكر، و روزى فراخ ، و بر طرف ساختن دردها و
ناملايمات، بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت، و تلاوت قرآن در اين ماه، و او را
براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در اين ماه سالم و تندرست فرما.
6- پیشاپیش 2 شهریور ماه سالروز بزرگداشت ابوعلی سینا و روز پزشک را به همه ی پزشکان
عزیز تبریک می گویم.
7- ماهی سرشار از برکت و رحمت و طاعات مقبول درگاه حق برایتان آرزومندم .
8 - تا بعد ...
قالب های شعر کهن پارسی
نحوه ی قرار گرفتن قافیه در شعرهای سنتی قالب های متفاوتی پدید می آورد .یکی از مهم ترین انواع شعر غنایی غزل است ؛
غزل در لغت به معنای سخن گفتن با زنان و عشق ورزی با ایشان ، حدیث عشق، عاشقیکردن، و عشقباختن است در اصطلاح ادبیات فارسی غزل قالبی از شعر است که در آن مصراع اول و مصراعهای زوج هم قافیه اند و حد معمول آن به طور متوسّط بین ۵ تا ۱۲ بیت میباشد. هر چند بعضی از شاعران تا نوزده بیت نیز گفته اند . ازآن روی که این گونه شعر، بیشتر، در بردارندهٔ سخنان عاشقانه بودهاست، شاعران فارسی آن را غزل نام کردهاند. ولی،گاهی تنها مغازله و عشق را در خود جای نداده است بلکه شامل مضامین اخلاقی و دقایق حکمت و عرفان و قلندریات و مسائل سیاسی نیز می شود و حتی گاهی آمیخته با مدح می شود. و بهمرور، و با ورود مفاهیم بلند اخلاقی و معانی دلآویز حکمت و عرفان در شعر فارسی، غزل از صورت پیشین آن بهدرآمد، و با اخلاق و عرفان در همآمیخت . اولین کسی که عرفان را وارد غزل کرد سنایی غزنوی بود .
استاد همایی می نویسد : اصطلاح غزل در قدیم مخصوص اشعار نایی و سرودهای آنگن عاشقانه بوده ست که با الحان موسیقی تطبیق می شده است و آن را غالباً با آواز می خوانده اند . در عدد ابیات و سایر خصوصیات نیز شرط و قیدی نداشت ، بعد ، آن را مترادف « نسیب » به کار بردند و تغزلات پیش آهنگ قصیده را به اسم غزل نامیدند همان تغزلی که پیشاهنگ قصیده بوده است و « تشبیب » امیده می شود.
غزل از لحاظ شکل و قافیه ی عروضی با قصیده یکسان است ، بیت اول غزل را نیز « مطلع » و بیت آخر را « مقطع » می نامند. که معمولاً شاعر در مقطع غزل نام شاعری خود « تخلص » را به کار می برد و از دوره ی مغول به بعد ، ذکر نام معمول شده است ، امّا سعدی در غزل های خود کمتر از نام خود استفاده کرده است .
آن چه باعث اطلاق نام غزل بر قالبی معین از شعر می شود در درجه ی اول موضوع شعر است نه قالب ظاهری آن ، چه اگر از لحاظ فنی به صورت غزل و از لحاظ معنی در موضوعی غیر از عشق و احساس و - مسائل اجتماعی و عرفانی - باشد در حقیقت غزل نیست و اگر شعری به شرح تمایلات عاشقانه و عارفانه باشد ولی در صورت ظاهر غزل نباشد ، باز هم می توان جزو غزلیات به شمار آورد .
تحولات در غزل :
استقبال و نظیره گویی از غزلیات نیز از هنرها و هنرنمایی های شاعرانه است ، هم چنان که گفتیم در اشعار تا قرن ششم ، هرجا سخن از غزل به میان آید منظور تشبیب یا تغزل است و چهره های درخشان تغزلات در این دوره رودکی ، فرخی ، عنصری و قطران تبریزی است .
موضوع تغزلات رودکی ، عشق بی پیرایه است و سادگی و صمیمیت و یک رنگی معشوق بسیار ساده است .
پس از رودکی ، مشخص ترین چهره ی تغزل سرایی ، فرخی است که در کار غزل بلکه در تمام فنون شعر با زبانی شیرین و احساسی لطیف سخن را به مرز اعجاز می رساند .
شعر فارسی تا پیش از ظهور سنایی ؛ مشتمل بر وصف و مدح و اشعار عاشقانه بوده است ، امّا با ظهور سنایی و بروز حوادث اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خاص و ایجاد خانقاه ها و توسعه ی تفکرات عرفانی ، قدر قصیده و مدح و ستایش های بی دلیل شکسته شد و به همراه آن قالب قصیده نیز فروریخت و در نتیجه غزل جای آن را گرفت سنایی در غزل به جای سخن گفن از مغازله ها و عشق ورزی های زمینی ، در غزل های خود به عشق الهی و شور معنوی می پردازد و فصلی تازه در شعر فارسی آغاز می کند که به لحاظ مضمون ها و اهداف ، کاملاً با تغزلات گذشتگان متفاوت است . و در عهد مشروطه نیز مسائل اجتماعی و سیاسی به غزل راه می یابد و شاعران از این قالب برای بیان دردهای اجتماعی و مسائل سیاسی و اجتماعی خود می پردازند.
با ورود عرفان به غزل داستان نیز وارد غزل می شود ، غزل های عرفانی مولانا و تمثیلات زیبای او گویای مراتب تهذیب نفس و مراحل سلوک است که با ظهور حافظ به اوج خود می رسد .
در دوره ی صفویان با ورود سبک ندی یا اصفهانی به شعر ، غزل نوز هم قالب غالب بود ، امّا ترکیبات ناخوشایند و ردیف های دشوار و مضمون های پیش پا افتاده همراه با ورود واژه های نامأنوس ترکی و مغولی موجب تعقیدات لفظی شده و غزل را از استحکام پیشین خود دور می کند ، در قرن سیزدهم و چهاردهم دوره ی بازگشت ادبی تا انقلاب مشروطه شعران غزل سرا بار دیگر شیوه ی حافظ و سعدی و... را در پیش گرفتند و به تقلید از شاعران سبک عزاقی پرداختند ، هرچند مضامین و اندیشه ها تکراری بودند.
گروهی از شاعران معاصر در کنار دیگر اشعار و عزلواره های خویش با غزل سنتی نیز تفننی داشته اند و چهره ای تازه در غزل نمودار ساخته اند که هم از لحاظ غنایی و هم از حیث شیوه ی بیان تازه است .
در این گونه غزل ها با گونه هایی از عشق و احوال عاشقانه روبرو می شویم که نه تنها ابیات غزل را از استقلال معنی خارج می کند ، بلکه مانند آن را در غزلیات پیشین نمی توان یافت ، زیرا تخیلات در این غزل ها قوی است بلکه زبان و آهنگ در آن ها نیز جلوه ای تازه و خیال انگیز دارد . از این دسته شاعران می توان به کسانی چون ؛ توللی ، سیمین بهبهانی ، نادر نادرپور ، پروین دولت آبادی و هوشنگ ابتهاج و... نام برد.
انواع غزل های معاصر :
آقای دکتر فرشیدور معتقدند که غزل معاصر را می توان به اقسام زیر تقسیم کرد :
1- غزل تعلیمی : مانند غزل های عارف و عشقی ، لاهوتی ، و پروین که مسائل سیاسی و انتقادی را مطرح می سازد.
2- غزل سنت گرا ، یعنی غزلی که دارای زبان و تعبیرات قدیمی است .
3- غزل زنانه ، که احساسات زنان را در قالب غزل بیان می کند ، از آن جا که این کار در شعر فارسی برای اولین بار صورت می گیرد و نوعی بدعت و نوآوری است ، سیمین بهبهانی از پیشروان این شیوه است .
4- غزل به زبان امروزی که کلمات و ضرب المثل های عامیانه و امروزی را در غزل به کار می گیرند ، مانند غزل های لاهوتی و شهریار .
5- غزل هندی ، غزلیاتی است که به شیوه ی صائب ( سبک هندی ) است و نماینده ی آن در شعر امیری فیروزکوهی است .
6- غزل نو : نوعی از غزل است که هم زیبا و روان باشد و هم دارای بافتی تازه و تشبیه ها و تصویرها و ترکیباتی نو باشد که بی سابقه است ، مانند غزل نادرپور با مطلع :
7- برهنه بود و به کنجی فتاده پیرهنش / فروغ ماه در امواج زلف پر شکنش
8- غزل های هندی نو : که در آن هم بافت تازه و نو دیده می شود و هم پیچیدگی و اصطلاحات کهنه ، بعضی از غزل های توللی و سیمین بهبهانی از این نوع هستند .
غزلواره :
از انواع شعر معاصر است که بیشتر به لحاظ مضمون آن دارای اهمیت است وگرنه از لحاظ قالب اغلب با چهارپاره تفاوتی ندارد « ... در کنار غزلیات امروزی که به اشکال سنتی و رعایت موازین عروضی جلوه های جالبی ارند ، گونه دیگری است که با دارا بودن همان کیفیت غنایی و عاشقانه ولی فارغ از شکل بازشناخته ی غزلیات پیشین « غزلواره » نامیده می شوند و در آغاز با « افسانه» ی نیما جای خود را در ادبیات معاصر باز کرد ... این پایه گذاری در رشته و مسیر غزل ، با تغییر شکل ظاهری و شکسن وزن ، در بندرگاه های اوزان عروضی مسئله ی غزلواره را در روزگار ما مطرح ساخته است و گروهی به پیروی از نیما اندیشه های غنایی خود را در چنین اشعاری بیان نموده اند ، از شاعرانی که در سرودن غزلواره توفیق یافته اند می توان از توللی ، پرویز خانقی ، اخوان ثالث ، شاملو ، فروغ فرخزاد و فریدون مشیری نام برد .
غزلواره ای از پرویز خانقی :
پارینه ام ، پژمرده ام
هیهای من خاموش شد
کو بانگ تو کو های من
امروز من دیروز شد
کو شب شکن ، فردای تو
سردم ، غروبم ، مرده ام
خاکسترم ، خاکم ، گمم
کو آتش پیدای تو ...
پی نوشت ها :
1- سلام
2- غزل یکی از قالب های مورد علاقه ی منه ، به خاطر همین درباره ی اون بیشتر قلم فرسایی کردم . دوست داشتم شما هم درباره ی آن بیشتر بدانید .
3- یکی به پسرخاله ی من بگه این چه درس خوندنیه ؟ به همین زودی درس رباعی رو فراموش کردی؟
4- مارال جون ، متاسفانه تو مدارسی که من درس می دم شاگردانی که وضع مالی شون اجازه بده از اینترنت استفاده کنند کم هستند ولی یکی دوتایی از اون ها مطالبم رو می خونند
5- تا بعد ...
قالب های شعر کهن پارسی
نحوه ی قرار گرفتن قافیه در شعرهای سنتی قالب های متفاوتی پدید می آورد .
دلت با گلاب توجه بشوی / زبستان حق اولین گل ببوی
به یاد وجودی که گل بهر اوست / درودی به نام محمد (ص) بگوی
قصیده از واژه ی «قصد» گرفه شده است ، زیرا شاعر در سرودن این نوع شعر قصد موعظه ، مدح و سایش ، نکوهش یا وصف طبیت می کرده است .
در اصطلاح ادبی قصیده شعریست که بر یک وزن و قافیه با مطلع مصرّع و مربوط به یکدیگر می باشد . بدین معنی قصیده شعریست که کلیه ی ابیات آن در وزن و قافیه و ریف از بیت مصرع نخستین پیروی می کند . قصیده به طور متوسط بین سی تا پنجاه بی است ، امّا برخی شعران در سرودن آن از حد معمول فراتر تر رفته و با انتخاب قافیه هایی که حاصل استعداد شاعر در واژه گزینی بوده است ابیات فراوانی در این قالب سروده اند .
برای مثال فرخی در سرودن قصیده ی « فتح سومنات » 175 بیت دارد و قصیده ی قاآنی در نعت حضر علی (ع) 337 بیت دارد .
قصیده محدود به وزن خاصی نیست ، ولی اغلب از وزن ها و بحرهایی استفاده می کند که دارای هیمنه و شکوه مناسب با مضامین باشد.
درون مایه و مضامین در قصیده شامل اکثرموضوعات ادبی است ولی بیشتر مدح ، تقاضا ، هجو، حسب حال و وصف ، ماده تاریخ و مناظره ، وصف طبیعت و جوانی و... می باشد.
اقسام قصاید فارسی :
قصاید وصفی
قصاید مدحی
حبسیه ها
قصاید اخلاقی و اجتماعی
قصاید دینی
قصاید اجتماعی و سیاسی
قصاید مدحی شامل ۴ قسمت است ؛ 1- تغزل یا تشبیب 2- تخلص 3- متن اصلی 4- شریطه و دعا
بیت آغازین قصیده را «مطلع» می نامند و بیت پایانی را « مقطع» .
مطلع باید از لحاظ استحکام الفاظ و ترکیب ها و زیبایی و رسایی الفاظ از ابیات دیگر متمایز باشد .
گاهی قصیده دارای دو یا چندین مطلع می باشد و به عبارت دیگر چند بیت مصرّع دارد و این در هنگامی است که شاعر به جهت طولانی شدن قصیده و نقل از مطلبی به مطلب دیگر مطلعی نو آغاز می کند که به آن « تجدید مطلع » می گویند.
اولین جز قصاید مدحی نسیب /تشبیب یا غزل است :
1- تشبیب یا غزل : در اغلب قصاید مدحیه ، پیش از آن که شاعر وارد موضوع اصلی شود ، مقدمه ای که معولاً پنج تا ده بیت است ایراد می کند اگر این مقدمه رباره ی وضوعات عاشقانه و وصف می گساری و لهو ولعب باشد ، آن را « نسیب یا تغزل» گویند و اگر درباره ی موضوعات دیگری باشد ،« تشبیب »می نامند .
درصورتی که قصیده غزل یا تشبیب نداشته باشد ، آن را « مقتضب »( بازبریده ) می نامند .
2- تخلص یا گریز : ابیاتی است که شاعرشعر را با مهارت از تغزل به اصل مقصود خود منتقل می کند و چنان ماهرانه این کار را انجام می دهد که خواننده تصور می کند مدح ادامه ی تشبیب یا تغزل است .
3- تنه ی اصلی : که ممکن است مدح یا هجو و هر مطلب دیگری باشد که مقصود نظر شاعر است و شعر پس از گریز زدن به مدح برای نشان دادن پایه ی عظمت و جلال ممدوح خود از هر مضمونی استفاده می کند .
بعضی از شاعران به جای مدح به ستایش های عقیدتی از مردان دین و مذهب پرداخته اند و این عمل را « منقبت گویی » می گویند.
4- شریطه و دعا :
شعر در پایان مدح و هجو ممدوح خود ، او را دعا یا نفرین می کند . ( دعای خوب یا بد)
سیر تاریخی قصیده :
شعر فارسی با قصیده آغاز شد ، قصیده ای در مدح یعقوب لیث صفار ، دارای مضمونی ساده و لفظی بی پیرایه بود ، امّا نخستین قصیده ی کاملی که در شعر فارسی می وان از آن نام برد ، خمریه ایست از رودکی با مطلع :
مادر می را بکرد باید قربان / بچه ی او را گرفت و کرد زندان
قصیده ی رودکی داری تغزلیاست در ستایش شراب و سپس به مدح می پردازد .
قصاید اولیه در موضوعات محدودی بود که به تدریج مفاهیم ذهنی را دربرگرفت ، چنان که « چیستان» و « لغز» نیز وارد قصاید شد .
قصاید تمام مطلع :
به قصیده ای گفته می شود که همه ی ابیات آن مصرّع است . این نوع قصیده ز دوران سامانی به بعد در شعر راه می یابد .
عوفی از قصیده ای تمام مطلع سخن می گوید ، سروده ی « غزوانی لوکری» که تمام مصراع های آن قافیه دارد با این بیت آغاز می شود:
عبیدالله بین احمد وزیر سامانی می تابد شعاع دادش آن پر نور پیشانی
که ظاهراً قدیمی ترین قصیده ی تمام مطلعی است که سروده شده است . در دوره ی غزنوی و اوایل حکومت سلجوقیان ساختن قصاید تمام مطلع امری رایج است ، برای مثال منوچهری قصیده ای دارد که با این ابیات آغاز می شود ؛
ساقی بیا که امشب ساقی به کار باشد / زآن ده مرا که رنگش چون جلّنار باشد
می ده چهار ساغر تا خوشگوار باشد / زیرا که طبع عالم هم بر چهار باشد
هم طبع را نبیذش فرزانه وار باشد / تا نه خروش باشد تا نه خمار باشد
نی نی دروغ گفتم این چه شمار باشد / باری نبید خوردن کم از هزار باشد ؟
بده وریم روشن تا روزگار باشد / خاصه که باده وردن با بخت یار باشد
میر اجل که کارش یا کارزار باشد / یا در میان مجلس یا در شکار باشد ...
از قصیده سرایان پیشین می توان از فرخی ، عنصری ، منوچهری دامغانی ... و از میان معاصران ؛ ملک الشعرای بهار ، ادیب پیشاوری ، ادیب الممالک فراهانی، مهدی حمیدی ، مهدی سهیلی ، امیری فیروزکوهی و... را می توان نام برد.
منبع : انواع شعر فارسی اثر دکتر منصور رستگار فسایی
پی نوشت ها :
۱- سلام
۲- امام سجاد (ع) می فرمایند : « هر کس در زندگی راهنمای حکیمی نداشته باشد ، هلاک می شود .»
۳- خاطرات سالهای عمر من
گه نشاط انگیزو گه جانسوز بود
درشگفتم از شتاب زندگی
جمله عبرت خیز و پندآموز بود
از گذشته هرچه می آرم به یاد
زیر لب گویم : همین دیروز بود . ( مهدی سهیلی )
4- تا بعد ...

