تبليغاتX

سایت نیازمندیها X
معلّم

معلّم



قالب های شعر کهن فارسی

فرد ؛ مفرده :

فرد ( مفرده ) که جمع آن مفردات است ، عبارت است از بیتی مستقل و واحد که دارای معنی مستقل و بی نیاز از ابیات قبل و بعد است .

استاد همایی می نویسند : « گاه ممکن است شاعر تمام مقصود خود را در یک بیت تنها ، گفته باشد که آن را در اصطلاح شعرا ، بیت فرد یا بیت مفرد به معنی تک بیت گویند.

ممکن است شاعری به علت محدود بودن موضوع یا تنگی قافیه و یا دنبال نکردن شعر ، فقط بیتی در موضوعی خاص بگوید که معمولاً این قبیل اشعار را در بخش مفردات دیوان ها ثبت می کنند :

مردی نه به قوّت است و شمشیر زنی                    آن است که جوری که توانی نکنی

                                                                                                         عرفی شیرازی 

دلم به پاکی دامان غنچه می لرزد                       که بلبلان همه مستند و باغبان تنها 

                                                                                                           صائب تبریزی

عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است                     ور به سختی گذرد نیم نفس بسیار است

                                                                                             حسن بیگ رفیع قزوینی

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را                         چندان امان نداد که شب را سحر کند


                                                                                                               شفایی

به هوش باش دلی را به سهو نخراشی                     به ناخنی که توانی گره گشایی کرد

                                                                                                            صائب تبریزی

و اشعاری از این قبیل از شاعران ادب فارسی به نام تک بیت گویی معمولاً در تمام دوره های

ادبیات فارسی معمول بوده است ، اما  دوره  اصلی رواج آن در دوره ی سبک هندی و از دوره

ی صفویه به بعد بوده است .

پی نوشت ها :

1- سلام :

2- شعر فارسی  سنتی در 11 قالب  سروده شده ، که در ادامه به بررسی هر یک می پردازیم

همراه با نمونه هایی از آن ها.

3- از تواضع می توان کردن مسخر عالمی / خاتم ست سلیمانی همین پشت دوتاست.

4- منبع اصلی این نوشته  انواع شعر فارسی اثر منصور رستگار فسایی است .

5- تابعد...





نویسنده : سياح پور - ساعت 11:41 روز سی ام تیر 1388 | | لینک ثابت





 خدا را می شناسم

آن چنانی که پرستوی مهاجر چشمه را در جان کوهستان

خدا را می پرستم

خلق او را نیز دوست می دارم

اصول دین من توحید  ، عدل ، آزادگی ، وجدان ، شرافت

جهادم کسب علم و دانش

و حجم طواف من کوی جانان است

فروع دین من آداب انسانیت است و بس

مسلمانم ، مسلمانم ولی پیغمبرم تنها قلم باشد .

اگر دستم قلم گردد به دست جاهلان جور پیشه ، لحظه ای دست از قلم من برنخواهم داشت

قلم را دوست دارم بیشتر از جان

و او را می ستایم  چون خدای خویشتن ، آری

امّا ؛

من آن را خرد خواهم کرد اگر نیشش نتازد بر تن و جان ستم کاران

مسلمانم ولی قرآن من تنها کتاب شاعری ژولیده می باشد .

که اشعارش به جز فریاد از جور و جهالت نیست

من اکنون می روم با شعر او تا اوج تا معراج و می پیچد طنین اقراء باسم ربک ...

اینک در فضای جان من اما ؛

به آتش می کشم دیوان او را گر بیابم مصرعی در مدح سلطانی

نمازم شعر

اذانم نغمه ی مرغ سحر

سجاده ام خاک در میخانه باشد.

وحبل الله من بر چوبه ی دار است

و نون والقلم سرلوحه ی آیات ایمانم

من اهل خطه ی سرسبز ایرانم

ولیکن موطن من جای جای عالم هستی است

و در هر جا کسی در زیر شلاق ستم  باشد چه افغانی ، چه لبنانی

و در هر جا کسی بر ضد استبداد و استکبار برخیزد ، چه گاندی یا که ماندلا

من او را هم وطن باشم

مرا موسیقی و شعر است پیشه ، چون که در آن کم فروشی نیست

و دیگر این که هیچ بهتر که در گمنامی خود غوطه ور باشم .

پی نوشت ها :

1-   سلام

2-   شعر  از « استاد علی طلب » می باشد که در مقدمه ی کتاب « اشک قلم» نگارش شده است .

3- بیچاره خانواده های داغ دار حادثه ی اخیر ( سقوط هواپیما ) خدا به آن ها صبر بده.

4- و دکتر شریعتی درباره ی قلم : « قلم توتم من است . به قلم سوگند ، به خون سیاهی که از

حلقومش می چکد سوگند ،  به ضجه های دردی که ازسینه اش بر می آید سوگند که توتم مقدسم را

نمی فروشم . انگشتانم را بند بند می برم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم امّا ؛ قلم را به

بیگانه نمی فروشم .»  

5- به قول استایوسکی : « اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است .»

6-  تا بعد ...

 بعداًنوشتم :

سالروز مبعث نبی مکرم اسلام ، حضرت ختمی مرتبت ، محمد مصطفی

بر همه ی مسلمانان تبریک و تهنیت باد .

   



نویسنده : سياح پور - ساعت 12:39 روز بیست و هشتم تیر 1388 | | لینک ثابت


واین آغاز انسان بود.


از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش فقط یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود.

فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.

انسان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.

خدا گفت: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد؛ زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد، تو باز خواهی گشت، وگرنه...

و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود.

و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.

انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا گفت: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداش به گزیدن توست.

عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و صبوری را.  واین آغاز انسان بود.

 

پی نوشت ها :
1- سلام

2- متن بالا نوشته ی خانم "عرفان نظر آهاری" 
3- این روزها بدجوری دلم گرفته ، خشکی دریاچه ی پریشان هم مزید بر علت شده .
4-  رفتم مشهد زیارت امام رضا ، ولی باز هم بی تاب مکه و مدینه هستم و حسرت روزهایی رو که شاید بهتر می تونستم از اون ها استفاده کنم .
5- دنیا که در او ثبات کم می بینم / در  هر  فرحش   هزار   غم  می بینم
     چون کهنه رباطی است که از هر طرفش راهی به بیابان عدم می بینم
6- تا بعد ...


نویسنده : سياح پور - ساعت 22:30 روز بیست و دوم تیر 1388 | | لینک ثابت

سوگند خوردن :

سوگند خوردن نزد جوانمردان و عیاران بسیار باارزش و گرامی بود. سوگند عیاران به نان و نمک بود .

تازه واردی که قصد پیوستن به حلقه ی جوانمردان را داشت ، می باید نزد عیاران دیگر سوگند ید ی کرد که " خیانت نکند و بلا دوستان ایشان دوست باشد و با دشمنان شان دشمن ، وتا پای جان در راه رسیدن به مقصود آنان فداکاری کند ."

در داستان سمک عیار آمده است : عیاران با هم سوگند یاد می کنند که : " با هم یار باشیم و دوستی کنیم و به جان از هم بازنگردیم و مکر و خیانت نکنیم و رضا بدهیم و کار به مراد یکدیگر کنیم ." 

دیگر مورد سوگند خوردن نزد عیاران و جوانمردان  به جز نان و نمک ، عیارت بود از : " به یزدان دادار ، به پروردگار ، به اصل پاکان و نیکان ، به جان پاکان و راستان ، به روان پاکان ، به نان و نمک مردان ، به مردان عالم ، به محبت جوانمردان ، به قدح مردان ، به سر تو که عزیز است ، به نور و نار ، به زند و پازند و مانند این ها ... بوده است .

این گونه قسم خوردن را می توان در داستان های رموز حمزه ، اسکندر نامه ، امیر ارسلان رومی و ... مشاهده کرد ، امروزه نیز نمک خوردن جزو اصطلاحات عامیانه و ورزمره مردمان شده و سوگند به نان و نمک ، هم چنان به عنوان پایبندی به عهد و پیمان و به قول در میان مردمان رایج است و معنایی مقدس و معنوی به خود گرفته است .

* نان و نمکت در چشمم است ؛ ارزش بزرگ منشی تو را در نظر دارم .

* نان و نمکم چشمت را بگیرد ؛ یعنی مروت و جوانمردی را از یاد نبر .

* فلانی  دستش نمک ندارد ، یا که فلانی نمک خورد و نمکدان را شکست . ؛ نگه نداشتن حق نان و نمک را یادآوری می کند.

میان بستن :

از دیگر آداب عیاران میان بستن "  آیین شد" بود که نشان شجاعت و خدمت گزاری محسوب می شد . عیاران پیش بندی به نام " نوطه یا محزم " به کمر می بستند که نشان از به کارزار رفتن داشت .

سراویل پوشیدن :

عیاران لباس مخصوصی به نام " لباس الفتوت " داشتند ، در این لباس ، بالاتنه ای برهنه بود و شلواری به نام " سراویل " به پا داشتند . سروایل یا شلوار فتوت پوشیدن نشانه ی پاکی و دوری گزیدن از لذات نفسانی بود . سرانجام پس از نوشیدن و بستن و پوشیدن ، شخص می توانست وارد گروه جوانمردان و عضو جامعه ی جوانمردان و عیاران شود.

ورزش های عیاران و جوانمردان :

الف: ورزش هایی که بین عیاران و سپاهیان مشترک بود ؛ مانند : اسب سواری ، مهارت در به کار بردن سلاح ، ناوک اندا زی  ، اصول و فون کشتی گیری و پهاوانی .، تیراندازی

ب: ورزش ها و تمرین هایی که مخصوص عیاران و جوانمردان بود و هر جوانمرد و عیار پیشه ای موظف به فراگرفتن آن بود ؛ مانند :

کمند اندازی ، داربازی ، بالارفتن برفراز دیوار ، در تاریکی فعالیت کردن ، شب روی و شب گردی ، تحمل به ضربه و شکنجه ، آموختن انواع شطاری و طراری ، کارنامه بری و اخفای سند .

پایان کلام ؛ " بدان که جوانمردان و عیاران ، آن بود که او را چند گونه هنر باشد ، دلیر و مردانه بود، هر کاری بردبار باشد ، به کس زیان نرساند و زیان خود به سود دوستان روا دارد ، به عهد خود وفادار باشد ، از اسیران دست بکشد و به بیچارگان ببخشاید ، بدان را از بد باز دارد ، راست گوید و راست شنود ، از تن خود داد و عدل بدهد ، بر آن سفره که نان خورده باشد ، بد نکند ، نیکی را به بدی مکافات نکند و زبان را نیک نگه دارد ، بلا را راحت بیند .

و " چون نیک بنگری ، بازگشت این همه چیز ها به سه شرط باشد : اول خرد ، دوم راستی ، سوم مردمی ..." 

پایان .

منابع جهت مطالعه ی بیشتر :

1-آیین جوانمردی ، هانری کربن ، ترجمه ی احسان نراقی 

2- سمک عیار ،فرامرزبن خدادادبن عبدالله  الکاتب الارجانی.

3- فتوت نامه ، شهاب الدین سهروردی . 

4- آداب عیاری ، غلام حیدر

5- آیین جوانمردی ، قزبان واسع.

6-  قابوس نامه ی عنصرالمعالی .


پی نوشت ها :

* سلام

* امروز 14 تیرماه"  روز قلم"  نام گذاری شده ، این روز را به تمام صاحبان قلم و نویسندگان عزیز تبریک می گویم .

* فردا 13 رجب المرجب ، سالروز تولد امیر مومنان حضرت علی بن ابی طالب ( ع)  و " روز پدر " را به همه ی  مردان سرزمینم به خصوص " پدران عزیز" تبریک می گویم .

* این شعر هم تقدیم به همه ی " پدران عزیز" :

ای باغبان گلشن مهر و وفا پدر / وی سایبان دلکش بستان ما ، پدر

دل تشنه ی محبت و محتاج مهر تو / ای ابر پر طروات لطف و صفا پدر

فرزانگان ز روی ادب بوسه می زنند / بر آن دو دست لایق مشکل گشا ،پدر

باغ جنان به سایه ی مهرت نمی خرم  / جنت کجا؟ و سایه ی مهرت کجا ، پدر ؟

آن گه که دست و پای تو را بوسه می زنم . /آمد به گوش جان زملایک ندا ، پدر

گلبانگشان ز عرش حق این گونه می رسد/ " دارد سعادت آن که وفا کرد با پدر "

جز در پی رضای تو ، خیری ندیده کس / گویی قلم نهاده به دستت قضا پدر

صدبار اگر فدیه کنم جان برای تو  / هرگز نگشته حق تو از من ادا پدر

بر طول و عمر و عزت و شادی ات " امید" / هر روز و شب گشاده دو دست دعا پدر






نویسنده : سياح پور - ساعت 19:9 روز چهاردهم تیر 1388 | | لینک ثابت



گفتاری پیرامون نان و نمک و سوگند خوردن در آیین عیّاری

 

                                                     « به حق نان و نمک »

« به نام یزدان دادار کردگار ، و به مردی و جوانمردی ، ودم حق راست گویان ، و به حق نمک آزادگان »

( الارجانی ، 1356 : 35 )

ایین عیّاری در قرن سوم هجری در سیستان و خراسان و بغداد رونق گرفت . یکی از نامورترین عیّاران

، یعقوب  لیث صفار است . 

 داستان های عیاری که بارزترین آن داستان زیبای سمک عیّار است مملو از جوانمردی ، یاری و

یاوری است داستان سمک از کهن ترین و بارازش ترین نمونه های مکتوب و اولین رمان ایرانی است

و موضوع آن عیاری و پهلوانی است . آیین عیّاری آداب و مراتبی داشت مانند ؛  نمک خوردن یا

شادی خوردن ، نان خوردن ، سوگندخوردن ، میان بستن و سراویل پوشیدن که در این مقال به

آن ها پرداخته می شود .

 

پی نوشت ها :

1- سلام

2- با کسی خوردی نمک در روزگار                      جان من حق نمک منظور دار

3- مقاله ی نان و نمک برگرفته از مجله ی « رشد آموزشی تربیت بدنی » شماره 30

4- نمک همه ی شما دوستان و عزیزانی که به من لطف دارید، در گلوی ماست : (بزرگواری

شما را همیشه در یاد دارم )  .

5- تا بعد ...


ادامه مطلب

نویسنده : سياح پور - ساعت 13:54 روز دهم تیر 1388 | | لینک ثابت


دیروز در کلاس مان ، که یک خمره سواد تدریس می شد
شاهنامه را ترساندیم
زیرا که شاه محکوم به فرار بود.
و شاهکارها ، شاهراه ها و شاه بیت ها نیز گریختند
آن خمره ی سواد
که نه «گیو» را می شناخت و نه « کاوه » را ،
و فقط نام پیشخدمتش « رستم » بود ،
به بهانه ی شاهنامه ،
برایمان از« ایلیادوادیسه» سخن می گفت
و یک بار دیگر « هومر » را افتخار کرد !!!
دیروز لیسانس مرا ،که  در دریای روابط « شناور » بود ،
با « ارز شناور» « ارزیابی » کردند!
و در بورس « اوراق بهادار » به میهمانی « مدارک رسمی » پذیرفتند
تا یک گروه اداری معادل بهای یک کیلو گوشت ،
به پرونده ی خدمتی ام افزوده شود!
دیروز ساعت من خوابیده بود
و آن خمره ی سواد ، تیک تاک .. .
شاید هم غلغل می کرد
امّا تابوت عشق را بر ارّابه ی  « تکنیک » حمل می کردند !!!
از جاده های سراسر پل ....
با طرحی کامپیوتری از « یاس» تا « آی سی  »

پی نوشت ها :
1- سلام
2- شعر از « مصطفی بادکوبه ای هزاوه ای »
3- شهادت امام علی النقی (ع) تسلیت باد .
4- 5 تیرماه « روز جهانی مبارزه با مواد مخدر» را به خاطر بسپاریم . 
5- به تازگی کتابی از خسرو گلسرخی «بیشه ی بیدار »  به دستم رسیده و دارم مقالاتش رو می  خونم ، اگه شد در پست بعد یکی از نقدهاش رو براتون می گذارم .
6- راستی دیشب شب   « لیله الرغایب»   بود ، امیدوارم «آرزوها» را ذکر کرده باشید و به همه ی خواسته های تان برسید.
7- تا بعد ...


نویسنده : سياح پور - ساعت 11:57 روز پنجم تیر 1388 | | لینک ثابت



پس از تلبیه و تکبیر احرام ، عازم سرزمین وحی شدیم و شام را در اتوبوس صرف کردیم ؛  ساعت 2 شب  به مکه رسیدیم  پس از استراحت در روز جمعه ساعت 5 صبح صبحانه ای مختصر صرف شد و همه با هم به مسجدالحرام رفتیم .
چه بگویم و چگونه توصیف کنم اولین دیدار کعبه را ؟! آن هنگام که با ذکر تلبیه وجود را از آلودگی های جسمانی و مادی پاک  کرده و میدان فعالیت قوای حیوانی از کار افتاده و محیط بی آلایش انصاف و وجدان پاک شد . کم کم روح تشنه  آماده ی وصال معشوق می شود و با فروریختن مروارید غلتان اشک باردیگر دل را  صفا بخشیده و آماده ی حضور حق می نماییم . پس با توکل بر خداوند متعال با ذکر صلوات و سجده به درگاه آن معبود  لایزال ، دو رکعت نماز تهیت مسجد به جا آورده و اماده ی انجام مناسک عمره می شویم  و از روبروی حجرالاسود  با ذکر سه تکبیر (  الله اکبر ! الله اکبر !  الله اکبر ! )  و نیت عمره ی مفرده  کم کم به   دریای مواج انسانیت  می پیوندیم  . در دور اول همراه با رییس کاروان و حاج آقا حق خواه دعای مخصوص طواف را که از قبل تهیه و در اختیار کاروانیان قرار داده شده با هم می خوانیم ؛ ولی کم کم بین افراد فاصله می افتد به گونه ای که هر کس تک تک و برای خود طواف را انجام می دهد و دعاهای مربوطه را می خوانیم و پس از هفت دور طواف پشت مقام ابراهیم  نماز طواف را به جا آورده و همه با هم به سوی کوه صفا می رویم  و در پای کوه روبروی خانه ی کعبه می ایستیم و تسبیحاتی را که در کتاب مناسک  حج نوشته شده با هم می خوانیم ؛ و نیت می کنیم : « سعی بین صفا و مروه برای عمره ی مفرده به جا می آورم قربه الی الله  » . درباره ی وجه تسمیه ی صفا بعضی گفته اند :  « صفا را از آن جهت که سنگ بدون خاک و گل است و صاف و خالص است به نام صفا خوانده اند .» و در مقابل کوه مروه قرار دارد ، کوهی که گویند برای اولین بار حضرت « حوا بر بالای این کوه به درگاه خدا استغاثه و انابت  می کند و خداوند توبه اش را می پذیرد . »
هفت بار بین دو کوه صفا و مروه را با ذکر ادعیه و اذکار طی می کنیم . ( زنان  به صور ت راه رفتن عادی – اما در بعضی از جاها که با مهتابی سبز مشخص شده است مردان به حالت هروله « حالتی بین دویدن و راه رفتن – آن مسیر را طی می کنند » ) و برای اولین بار  که  به بالای کوه مروه رسیدیم در حق همه و ملتمسین  دعا می کنیم . و این مسیر را هفت بار می پیماییم . پس از سعی بین صفا و مروه  در محلی بر روی کوه مروه عمل تقصیر را انجام می دهیم ( تقصیر کوتاه کردن قسمتی از موی سر یا ناخن می باشد.) و با این عمل از احرام بیرون می آییم و تنها دو چیز هنوز برای ما حرام است – 1 همسر  2-  استعمال بوی خوش – که این محرمات  هم بعد از طواف نسا  و نماز طواف نسا  به پایان می رسد .
پس از سعی بین صفا و مروه باز هم هفت دور طواف با نیت « طواف نساء عمره مفرده » انجام داده و با نماز طواف که باز هم دورکت نماز پشت مقام ابراهیم است ،  از احرام به طورکامل بیرون می آییم .
با امید به قبول پروردگار و بخشش گناهان ...
روزهای بعد هم با حضور در مسجد الحرام و نماز تهیت مسجد ؛ هر روز به نیت بستگان و اموات و ملتمسین دعا ابتدا طواف مستحبی به جا آورده و سپس به خواندن نماز های مستحبی و قضا  می پراختیم .
روز یکشنبه همراه با گروه زیارت دوره داشتیم ؛ دیدار از مناطق و اماکنی که روزگاری  مسیر عبور پیامبر و یارانش بوده است و باز هم جای پای حضرت علی  (ع) در کنار پیامبر  به چشم می خورد .
 غار ثور( مبدا هجرت پیامبر اکرم (ص)  ، غاری که پیامبر را از دشمنان محفوظ داشت :
                  صدیق و مصطفی به حریفی درون غار / بر غار عنکبوت تنیدن گرفت باز
 مسجد عرفات ، جبل الرحمه ، ( کوهی در میان  صحرای عرفات با آن سنگ سفید بالای آن که به قول بعضی برای نوشتن حاجات آن جا قرار داده شده است .)  جبل النور ،   غارحراء ( مبدا بعثت پیامبر (ص)  ، مشعر الحرام ، منا ، رمی جمرات  ( البته با گذشتن از روی پل منطقه ای را از دور نشانمان دادند که محل رمی جمرات بود ) و در پایان قبرستان ابوطالب ... 
درباره ی غار حرا که خیلی دوست داشتیم  با اعضای کاروان به آن جا برویم ولی رییس کاروان  گفتند : « بردن کاروان  به غار حرا جزء  وظایف ما نیست واگر چنان چه کسانی بخواهند به آن جا بروند می توانند به صورت مستقل عمل کنند ( و دلیل کار خود را اولا خطرناک بودن مسیر و دوم وجود میمون های دست آموز که اجناس و کیف های حجاج را می زدند ، عنوان کردند .)  » ، بعضی از دوستان و هم کاروانیان با هم قرار گذاشتند و فردای ان روز 4 /3/ 88  به کوه حرا رفتند .
من هم با وجود آن که دوست داشتم ، این مکان وحی را از نزدیک  ببینم به دلیل شرایط جسمانی و کمردرد نتوانستم با آن ها همراه شوم . 
بعد از ظهر  روز 4 خرداد ماه  به مسجد تنعیم رفته و برای بار دوم  « محرم » شدیم تا بار دیگر عمره ای مفرده ی دیگر به جا آوریم و پس از محرم شدن نماز مغرب و عشا را همراه با جماعت حاضر در مسجد « تنعیم » به جا آورده و بعد از انجام فریضه ی نماز به مسجد الحرام رفتیم و اعمال عمره ی مفرد را به جا آوردیم .( به نیت ، پدر،  مادر ، اموات و ملتمسین دعا ... )
با عنایت به پذیرش از درگاه باریتعالی .
روز 5  خرداد ماه شرکت در نمازهای جماعت یومیه و شرکت در جلسات روزانه ی کاروان و باز هم حضور در مسجد الحرام و خواندن نماز های قضا ی یک شبانه روز ( 17 رکعت )  در 4 رکن  خانه ی کعبه .
6/3/88 آخرین روز اقامت ما در شهر مقدس مکه است ، با دلی گرفته و اندوهگین در مسجد الحرام نشسته و از درگاه خداوند متعال طلب غفران و آمرزش و قبولی طاعات و عبادات  را داریم و هر کس  نجوا گونه با خدای خود به راز و نیاز پرداخته و عقده ی دلها گشوده شده است ..
بین نماز ظهر و عصر که در مسجد الحرام  به عبادت مشغول بودیم  ، از   روسری ای که برای عمره به سر می کردم   چند دست لباس بچه گانه تهیه کردم به نیت چند نفر از دوستانی که بچه دار نمی شدند و همان جا با این نیت که خداوند به آن ها بچه ای سعادتمند و سالم عنایت کند ، آن ها را کوک  زده و طواف دادم .  ( خدا حاجت همه ی حاجت مندان را بر آورده به خیر بگرداند . )
کم کم روز و ساعت حرکت از مکه به جده و سپس با ایران فرا می رسد و باید برای زیارت و طواف واع به مسجد الحرام برویم ، سحرگاه روز 7 به مسجد الحرام رفته و تا 8 صبح آن جا ماندیم ،  پس از طواف وداع با حالتی تضرع آمیز به درگاه خدا استغاثه می بریم و از خداوند توفیق عبادت خالصانه و یقین قلبی داریم ، می خواهم همه ی زوایای کعبه را به خاطر بسپارم ، همه ی وجود چشم شده و با حالتی محتضرانه از قلب و دلم می خواهم تا توشه ای روحانی از این مکان مقدس بردارد و بار دیگر از خداوند مسئلت دارم تا بار دیگر سفر به سرزمین وحی را نصیبم گرداند .
روز 7 از  ساعت 8/5 صبح در هتل ماندیم تا اتوبوس ها  ما را به فرودگاه جده برسانند و بالاخره در ساعت  11 صبح راه افتایدم و ساعت  2 در فرودگاه جدّه بودیم ،  فرودگاه زیبا و مجهزی که  نظر هر بینده را به خود جلب می کرد ، ساعت پرواز ما 5 بعد از ظهر بود ، چند ساعتی در سالن ترانزیت فرودگاه معطل شدیم تا بالاخره  هواپیما با 2  ساعت  تاخیر  در ساعت 7 پرواز کرد .  و ساعت 9/5 در فرودگاه ایران بر زمین نشست .
        هنگام وداع تو  زبس گریه  که کردم    /   دور از رخ تو  چشم مرا  نور نمانده است .
 صبر است مرا چاره زهجران تو لیکن  /   چون صبر توان کرد که مقدور نمانده است

                                                                پایان .

پی نوشت ها :
1-    سلام
2-    امیدوارم این سفر روحانی و معنوی نصیب همه ی شما بشه  . ان شاء الله .
3-    این روزها بدجوری دلم هوای مدینه النبی و خونه ی خدا  رو کرده .
4-    ای حاجیان رفتید  چون در کوی دلبر  / دلبر پسندد قلب پاک و دیده ی تر .
5-    تا بعد ....



نویسنده : سياح پور - ساعت 22:0 روز دوم تیر 1388 | | لینک ثابت






Copyright © Site bus: سياح پور