
وفات بزرگ بانوی عالم حضرت فاطمه ی زهرا(س)راتسلیت می گویم
آن شب ، شب فقدان کوثر بود، آری / در خون نشسته چشم حیدر بود آری
خورشید در فقدان مه بس ناله می کرد / پنهان به برگ یاسمن ، آلاله می کرد
مه با دو دست پاک خورشید امامت / در خاک می شد تا به هنگام قیامت
ماه مدینه ، سر به زانو ، خون به دیده / همچون هلال قامت زهرا(س) خمیده
آن شب گلوی شهر بغض آلوده، خاموش / از ماتمی مبهم ، دل یثرب سیه پوش
شهر مدینه ، بی صدا ، ماتم گرفته / تنها نه یثرب ، بل جهان را غم گرفته
کرّوبیان ، خونین جگر ، در ماتم دوست / بر سر زنان خیل ملایک در غم دوست
گویی ملک ، با جان مولا هم صدا شد / بیت الحزن در عرش علّیین به پا شد
در باغ جنّت غم زده ، ختم رسل بود / آن باغبان چشم انتظار روی گل بود
امّا ، گلی کز خارها آزرده گشته / اندر بهار عمر خود پژمرده گشته
آری ، گلی پرپر ، به خون آغشته پهلو/ صورت کبود از سیلی و آزرده بازو
آن شب علی (ع)این گل به زیر خاک می کرد/زین ماتم عظمی ،گریبان چاک می کرد
آن شب گلستان ولایت را خزان زد / جبریل بانگ ، وا اسف ، درآسمان زد
بشکست پشت دهر از فقدان زهرا(س) / برخاست بانگ غم ، زفرزندان زهرا(س)
آن شب دوباره ، دیده ی زهرای اطهر / در محضر حق دید ، رخسار پیمبر (ص)
آن شب ، علی (ع)تنهاترین مرد جهان بود / آن شب شب فقدان زهرای جوان بود
پی نوشت ها :
1- سلام
2- شعر بالا سروده ی استاد سخن « مصطفی بادکوبه ای هزاوه ای » است که در سوگ حضرت فاطمه ی
زهرا سرده شده است .
3- الهی رضاً برضائک ، صبراً علی بلائک، یا غیاث المستغیثین !
4- یا فاطمه ! معنی کوثر وجود پاک توست / آب کوثر خود گدای خاک توست .
5- امیدوارم که در پیشگاه حق و نزد بانو فاطمه ی زهرا (س) آبرومند باشیم و شفاعت خواهمان باشد.
6- راستی شاید جمعه ی آینده گروه های وامانده از کاروان زیارتی رو اعزام کنند. توکل بر خدا .
7- تا بعد ...

سلام :
نمی دونم چطور بنویسم و چگونه ناراحتی ام را ابراز کنم ؟ !!![ناراحت]همیشه آرزوی رفتن به خانه ی خدا یکی از آرزوهای بزرگم بوده و هست و روزی که موفق شدم همراه با مادرم برای عمره ثبت نام کنم . از بهترین و ماندگارترین روزهای عمرم به شمار می آید ، اینقدر خوشحال بودم که روزشماری می کردم تا اسمم در لیست اعزام دربیاد ،بالاخره آن روز فرا رسید و با ثبت نام در دفتر زیارتی آقای راسخی روز 13 اردیبهشت را برای رفتن تعیین کردند . بگذریم از این که هر شب خواب مکه و مدینه را می دیدم و با چه شور و شوقی وسایل سفر را آماده کردم . روز 11 اردیبهشت به تمام دوستان و همکاران تلفن زدم و حلالیت طلبیدم و ساک هایمان را بسته و منتظر رسیدن صبح روز 13 بودیم . بعد از ظهر روز 12 از دفتر زیارتی تماس گرفتند و گفتند ؛ ویزای شما هنوز نیامده است و درصورتی که ویزا برای شما صادر نشود مادرتان به این سفر می روند یا نه؟
من که گیج شده بودم ، بدون هیچ صحبتی گوشی را به مادرم دادم و او هم در پاسخ انصراف خود را اعلام کرد . بعد از این که با خانواده موضوع را در میان گذاشتیم بنا براین شد که مادرم به این سفر بروند . بعد از ظهر روز اعزام ان ها بود که از رسانه های خبری اعلام شدم که مشکل زائرانی که ویزایشان صادر نشده حل شده است _ در صورتی که تا کنون خبری از اعزام ما نیست- در این چند روز آن چنان ناراحت و پریشان خاطر بودم که حوصله ی هیچ کاری را نداشتم و حتی برای لغو مرخصی اداری نیز اقدامی انجام ندادم .
مدام از خودم می پرسم : چرا من سعادت حضور در این سفر روحانی را ندارم ؟
دوستی نوشته بود که خوش به حالت که پول داری و می توانی به این سفر بروی . دوست عزیزم دیدی که تنها داشتن پول و اقدام کردن کافی نیست؟ دیدی که به صرف نام نویسی نمی توان امید رفتن داشت .
پدرم همیشه می گویند: « ناخوانده به خانه ی خدا نتوان رفت» . من هم نتوانستم به این سفر بروم چون خوانده نشده بودم .
شنیدم که عربستان به خاطر بعضی از مسائل پیش آمده ؛ به زنان و دختران زیر 40 سال (بدون محرم )ویزا نمی دهد . چرا عربستان چنین قانونی وضع کرده است ؟ ( که پاسخ آن را این گونه داده اند ؛ به دلیل جریاناتی که در پی اعزام دانش آموزان و دانشجویان دختر به حج عمره پیش آمده است _ بماند که چه بوده و چگونه ؟_ گناه من و امثال من که در این سن قصد رفتن به حج عمره را داریم چیست؟ و چه کسی جوابگوی احساسات جریحه دار شده ی ماست ؟
آیا این اقدام عربستان درست است ؟ آیا آن ها حق ندارند که چنین عمل کنند ؟ وقتی می بیند کسانی با نام شیعه و زائر خانه ی خدا به کشورشان می رود و فساد و بدحجابی را ترویج می دهد؟
آیا سیاست دولت مبنی بر اعزام دانش آموزان و دانشجویان( از هر قشر و گروهی ) امری صحیح و حساب شده است ؟
و هزاران آیا و چراهای دیگر که ذهنم را به خود مشغول کرده است .
برایم دعا کنید که هر چه زودتر من هم دعوت شوم و ذکر زیبای لبیک بر زبانم جاری شود . [ناراحت]
پی نوشت ها :
1- سلام به همه ی دوستانی که لطف داشتند و ببخشید که نتونستم محبت تان را جبران کنم .
2- شرمنده ی اون دسته از دوستانی که التماس دعا داشتند ، در صورتی که سعادت نصیبم بشه حتما نایب الزیاره خواهم بود .
3- دعا کنید پست بعد رو در بازگشت از خانه خدا بنویسم .
4- تا بعد ....
.jpg)
ساقه پيچك
بيا اى هم سفر،
تا فصل هاى سبز رفتن را بياغازيم
به ديدارى از آن اقليم افلاكى بپردازيم،
كه بانك دلكش «لبّیک «
از دروازه هايش مى رسد بر گوش
و آواى نيايش هاى خَلقَش،
بیرق سبز رهايى را به گرمى مى كشد بر دوش
«صفايى» گاهگاهى در درونم اوج مى گيرد
و شاهين سپيد هستى ام را
تا سِتيغ گرم «مروه«
مى دهد پرواز
كه پايم پرنيان صخره هايش را گِره خورده است
و ذهنم روزگارى در هواى آن به سر بردم
لطفا ادامه ی این شعر زیبا رو در ادامه مطلب بخوانید .
هفته ی بزرگداشت مقام معلم
بر همکاران عزیز و تلاشگران عرصه ی تعلیم و تربیت مبارک باد .

آخرین درس زبان فارسیکلاس دوم را به پایان رساندم .
در انتهای کلاس چند وقتی که به پایان زنگ مانده بود ؛ به خواهش دانش آموزی اجازه دادم کتاب درسی
دیگری بخوانند و در دست آنان کتاب برنامه ریزی دیدم که روی جلد آن مطلب جالبی نوشته شده بود .
با خواند آن مطلب از گذاشتن پست قبل پشیمان شدم و قصد حذف آن رو داشتم ولی باز هم
به احترام دوستانی که نظر گذاشتند آن را حذف نکردم تا بعدها اگر بازهم دچار چنین حالتی شدم
؛ « بدانم که بعد از هر سختی گشایشی است .»
وامّا مطلب جالبی که نظر مرا به خود جلب کرد این نوشته از لویی پاستور دانشمند بزرگ می باشد:
« من برای کشورم چه کرده ام ؟ »
در هر حرفه ای که هستید اجازه ندهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی از
لحظات تأسف بار که برای ملّتی پیش می آید شما را به یأس و ناامیدی بکشاند .
درآرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید نخست از خود بپرسید: « برای یادگیری و
خودآموزی چه کرده ام؟»سپس هم چنان که پیش تر می روید ، بپرسید :«من برای کشورم چه کرده ام ؟»
این پرسش را ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در
پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید ؛ امّا هر پاداشی که زندگی به تلاشهایمان بدهد یا ندهد ، هنگامی که
به پایان تلاش هایمان نزدیک شویم هر کدام باید حق داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم :
« من آن چه در توان داشته ام انجام داده ام »
« لویی پاستور »
پی نوشت ها :
1- سلام
2- وقتی به دوهفته ی اخیر فکر می کنم می بینم که خیلی سخت گذشت ولی خدا را شکر به خوبی و
خوشی تمام شد .آخه ازقدیم گفتند با یک دست نمی توان دو تا هندوانه برداشت ؛ ولی من می خواستم این
کار رو انجام بدم .
2- علت این که می خواستم درس ها رو تو این هفته تمام کنم سفری است که اگه خدا بخواد در پیش دارم .
3- راستی تا حالا با دانش آموزان تون که به یه جایی رسیدن برخورد کردید ؟ برای زدن واکسن به درمانگاه
رفتم و از دیدن دوتا از پرسنل که قبل از دانش آموزانم بودن احساس شعف و شادی زیادی بهم دست داد.
4- زندگی یک گل سرخ است
پر از عطر پر از خار پر از پر از برگ لطیف
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم .
عطر و خار و گل و برگ
هر سه همسایه ی دیوار به دیوار همند.
5- تا بعد ....

انگار مدتی است که احساس می کنم
خاکستری تر از دوسه سال گذشته ام
احساس می کنم که کمی دیر است
دیگر نمی توانم
هر وقت خواستم
در بیست سالگی متولد شوم
انگار ؛
فرصت برای حادثه
از دست رفته است
از ما گذشته است
که کاری کنیم ؛ کاری که دیگران نتوانند
فرصت برای حرف زیاد است
امّا !
امّا اگر گریسته باشی...
آه ...
انگار این سال ها می گذرد
چندان که لازم است
دیوانه نیستم
احساس می کنم
که پس از مرگ
عاقبت
یک روز دیوانه می شوم ! با این همه تفاوت
احساس می کنم که کمی بی تفاوتی
بد نیست
حس می کنم که انگار نام من کج است
امضای من دیگر
امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش !
نامم را دوباره پیدا کنم
ای کاش !
آن کوچه را دوباره ببینم
آن جا که ناگهان ، نامم از دستم افتاد
ولابه لای خاطره ها گم شد
ۀن جا که کودک غریبه
با چشم های من نشسته است
از دور ؛
لبخند او چقدر شبیه من است
آه ! ای شباهت دور ! ای چشم های مغروز !
این روزها که جرئت دیوانگی کم است
بگذار باز به تو برگردم !
بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم !
بگذار در خیال تو باشم !
بگذار ...
این روزها خیلی برای گریه دلم تنگ است .
قیصر امین پور
پی نوشت ها
- سلام
- این روزها حسابی خسته ام کلاس های جبرانی و تقویتی و کلاس کنکور جایی برای استراحت نگذاشته ، شاید این شعر زیبای قیصر امین پور بیان حال من باشد.
- بالاخره تقدیر نامه ی سازمان به خاطر وبلاگ نویسی بعد از یک سال و نیم تأخیر به دستم رسید . هر چند در ابتدا هدف من از ساختن وبلاگ همین بود ، ولی مهم نیست که این تشویقی برای ارزشیابی سال جاری ارزش ندارد و محسوب نمی شود ، چون تو این دنیای مجازی چیزهایی یافته ام که به داشتن شان افتخار می کنم . آشنایی با بزرگواران فرهیخته و همکاران عزیز غنیمتی است که آن را مدیون سازمان آموزش و پرورش می دانم .
- خدا کنه این روزهای امتحان هم زود بگذره ، آخه تو این دوره و زمونه معلم ها بیشتر از دانش آموزان اضطراب دارند.
- می خواستم تو مسابقه ی دوست عزیزم بانوی ایرانی شرکت کنم ، ولی هنوز فرصت پیدا نکردم . انشاء الله در اولین فرصت مطلبم رو براش ارسال می کنم .
- امیدوارم این احساس خاکستری بودن به شما دست نده .
- تا بعد . ...


