تبليغاتX

سایت نیازمندیها X
معلّم

معلّم



بوی باران٬ بوی سبزه٬بوی خاک

شاخه های شسته٬باران خورده٬پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوتر های مست...

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک-که میخندد به ناز-

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من٬ گر چه در این روزگار

جامه رنگین نمی پوشی به کام

باده رنگین نمی بینی به جام

نقل و سبزه درمیان سفره نیست

جامت از می که می باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

(زنده یاد فریدون مشیری)




رستاخیز طبیعت بهار زیبا در راه است .

این ساعت های آخر سال 78 را به سرعت سپری می کنیم تا فصلی نو در زندگی مان تجربه کنیم . بهار با تمام

زیبایی ها و دل انگیزی ها در راه است . بهاری سرشار از سرسبزی و طراوت ، درختان لباس زیبای شکوفه بر

تن خود پوشانده اند و پرندگان با شور و نشاط آمدن فصل بهار را خبر می دهند.

بیایید لحظه های شاد زندگی را در کنار دیگران شادتر و با نشاط تر سپری کنیم .

با رعایت نکات ایمنی و قانون و مقررات تعطیلات خوشی را برای خود و هم میهنان مان رقم بزنیم .

امید که سال خوبی را آغاز نمایید و با آرزوی شادکامی و موفقیت شما دوستان عزیز .




نویسنده : سياح پور - ساعت 21:41 روز بیست و نهم اسفند 1387 | | لینک ثابت



همه رزم و بزم و است و رای و سخن





در شاهنامه بزم و رزم و شادی و غم ، جنگ و صلح در چند قدمی یکدیگر قرار می گیرند ، به طوری که جنگ

جوی شاهنامه همان گونه که رزمنده و جنگنده است بزم نیز می سازد .


عقیده براین است که تا حیات است شادی نیز وجود دارد . زندگی هرچند کوتاه ولی سرشار است.

چنین گفت خرم دلی رهنمای
که خوشی گزین زین سپنجی سرای
 

شاید به جرئت بتوان گفت کتابی بدین گونه نایاب است . پهلوانان شاهنامه در تمامی لحظات زندگی همواره در

بزم و رزم زیسته اند و در بیش تر مواقع چون انسان های معمولی روحشان برای تعالی و پرواز به شنیدن صدای

ساز نیاز می یابد . البته این نیاز روحی مختص بزم نیست بلکه هنگام رزم و حماسه نیز این نیاز کاملا محسوس

است.



ادامه مطلب

نویسنده : سياح پور - ساعت 23:34 روز بیست و دوم اسفند 1387 | | لینک ثابت

 

 

آغاز پادشاهی عدالت و امامت امام منتظران بر عاشقان بقیه الله مبارک باد .

 

 


بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد

نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد

جمال بخت ز روى ظفر نقاب انداخت

كمال عدل به فرياد داد خواه رسيد

سپهر دور خوش اكنون زند كه ماه آمد

جهان به كام اكنون رسد كه شاه رسيد.

ز قاطعان طريق اين زمان شوند ايمن

 قوافل دل و دانش كه مرد راه رسيد

 عزيز مصر بر غم برادران غيور

ز قعر چاه بر آمد باوج ماه رسيد كجاست

صوفى دجال چشم ملحد شكل

بگو بسوز كه مهدى دين پناه رسيد

صبا بگو كه چها بر سرم در اين غم عشق

ز آتش دل سوزان و برق آه رسيد

ز شوق روى تو جانا بر اين اسير فراق

همان رسيد كز آتش به برگ كاه رسيد

 مرو بخواب كه حافظ ببارگاه قبول

 ز ورد نيم شب و درس صبحگاه رسيد.



نویسنده : سياح پور - ساعت 12:52 روز هفدهم اسفند 1387 | | لینک ثابت


به دست خود درختی می نشانم                به پایش جوی آبی می کشانم


کمی تخم چمن بر روی خاکش                   برای یادگاری می فشانم...






خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ، بال های استعاری

 

لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری

 

آفتاب زرو و غمگین ، پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین ، آسمان های مجازی

 

با نگاهی سرشکسته ، چشم های پینه بسته

خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری

 

صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده ، گریه ها ی اختیاری

 

عصر جدول های خالی ، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری

 

رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم ؛

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

 

عاقبت پرونده ام ، با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری !

 

روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری .

پی نگاشته ها  :

امروز به مناسبت روز درخت کاری از دانش آموزان خواسته شده بود که هر کدام بوته ای گل یا نهالی کوچک با خود به مدرسه بیاورند تا در باغچه ی مدرسه کاشته شود.

همان موقع که مدیر با دوربین برای ثبت این هنرمندی ها به حیاط آمدند  . صحنه ی همکار مرحوم مان که سال گذشته با همان ژست مشغول عکس گرفتن بودند در ذهن من و دانش آموزان نقش بست و با یادآوری آن روز اشک مان جاری شد و برای آرامش روحشان دعا کردیم . و در ساعت کلاسی  برای عوض کردن روحیه دانش آموزان این شعر  مرحوم قیصر امین پور  رو براشون خوندم . یادآوری کردم که همه روزی می میریم . ای خوش آن کسی که بعد از مردن نامی نیک برای خود به یادگار گذارد .

2  خدا رحمت کنه همه ی اسیران خاک و از جمله همکار عزیزی که سال گذشته در 5 فروردین ماه براثر حادثه ی تصادف جان به جان آفرین تسلیم کرد.



نویسنده : سياح پور - ساعت 22:8 روز پانزدهم اسفند 1387 | | لینک ثابت



يک روز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود:

ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که

ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از

همکارانشان ناراحت مى‌شدند اما پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در

اداره مى‌شده که بوده است.

اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را در ساعت ١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد

مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند: اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در

اداره بود؟ به هر حال خوب شد که می توانند او را ببینند و بشناسند . کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى

يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند

مى‌آمد. آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد.

نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود: تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم

کسى نيست جز خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى

هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که

مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد. زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان يا

محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود.

زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور

کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى‌باشيد. مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى

مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات،

غيرممکن‌ها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت‌هاى زندگى خودتان را بسازيد. دنيا مثل آينه

است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند.




نویسنده : سياح پور - ساعت 10:15 روز دهم اسفند 1387 | | لینک ثابت




خورشیدها را گرچه مرگی نیست ، آری
دل در غم   خورشید ها بگریست  ، آری

گاهی غروب چهره ی ختم رسل دید
گه تیر کین بر پیکری گل تر ز  گل دید

گه با گلاب اشک،جسم مصطفی شست
گه لخته ی خون از لبان مجتبی  شست

گه با غروب روی پیغمبر به خون خفت
گه شعر خون  را در رثای مجتبی گفت

ای دست در سوگ نبی بر سینه  ام زن
تا بشکند ، دل سنگ ،   بر آیینه ام  زن

ای دیده با من تا مدینه  همسفر شو
گریان چو زهرا(س)از پی سوگ پدرشو

ای لب مبر نامی به جز نام محمد (ص)
  صد بوسه زن ای لب بر اندام محمد(ص)

ای دیده جز جسم پیمبر( ص)  را نبینی
جز  روی احمد (ص) روی  دیگر  را نبینی

حاشا  نظر مفکن دلا !، سوی سقیفه
تا گوش جانم   نشنود،  لفظ  خلیفه

آن جا که قرآن نیست جای ما نباشد
هرجا علی (ع)نبود ، خدا آن جا نباشد

ای دل بیا با جان زهرا(س) هم صدا شو
فریاد کن ، هم ناله با خیر النسا شو .

ای دل نبینی ، بسته  شد درهای رحمت ؟
موجی نمی خیزد دگر از   دریای  رحمت  ؟

خورشید وحی ای دل ، روبش سوگ عظماست
این غصه رمز ناله ی  جانسوز   زهرا (س) ست .




نویسنده : سياح پور - ساعت 22:15 روز ششم اسفند 1387 | | لینک ثابت


  انواع شعر طنز آمیز :

1- کنایه :

سخنی است که بر غیر موضوع خود دلالت دارد ، یعنی گفتن لفظی و غیر مدلول علیه آن را اراده کردن و یا سخن گفتن به لفظی که معنی حقیقی و مجازی آن ، هر دو برابر باشد و یا به معنی تعبیر از چیزی معین است به لفظ غیر صریح ، و به قول دهخدا ؛ کنایه یا تعریض، گفتن چیزی است و خواستن جز آن  .

2- لطیفه :

گفتاری است نیکو ، نرم و کلامی مختصر در غایت زیبایی و نیکی که مرحوم دهخدا آن را چنین تعریف کرده است : «...لطیفه عبارت است از نکته ای که مر آن را در نفوس تاثیری باشد ، به نحوی که موجب گشادگی خاطر و انبساط قلب گردد. »

به یکی لطیفه گفتن ببری هزار دل را               نه چنان لطیف باشد که دلی نگاه داری

3- طعنه :

یا به اصطلاح عوام طعنه و کنایه زدن ، در واقع نوعی عیب جویی کردن و سرزنش و ملامت و بد گفتن است ؛ به صورتی غیر صریح  که با نشانه ها و شواهدی برای شخص یا اشخاص مورد نظر و شنوندگان قابل فهم است .

4-هزل :

 که قبلا در باره ی آن سخن به تفصیل بیان شده است .

5- فکاهه ( فکاهی ):

خوش منشی و لاخ ، مزاح برای انبساط نفس  ، خوش طبعی و آثاری است که موجب خندیدن می شود و در آن هدف خندیدن و خنداندن و شادکردن است ، نه مطلبی دیگر و به طور کلی هر سخن خنده انگیزی است ( اعم از کمدی یا طنز یا هزل و هجو )


ادامه مطلب

نویسنده : سياح پور - ساعت 17:40 روز یکم اسفند 1387 | | لینک ثابت






Copyright © Site bus: سياح پور