ترانه گل
من، واژه ای هستم
که صدای طبیعت آن را می گوید و تکرارش می کند :
من، ستاره ای افتاده هستم
از خیمه ی عرش نیلگون بر فرش سبز
من، دختر ذرّاتی هستم
که زمستان از آن بارور شد ،
وبهار آن را به دنیا آورد :
من بر زانوی تابستان پرورش یافتم
ودر بستر پاییز به خواب رفتم .
به هنگام سپیده ، با نسیم یگانه می شوم
تا آمدن نو را خبر دهد:
و شب هنگام ، به پرندگان می پیوندم
تا با نور وداع گویم .
دشت ها
به رنگ زیبای من آراسته می شوند.
و هوا
با رایجه من ، معطر است
تا خواب را در آغوش می کشم .
چشمان شب مرا پاس می دارد
و چون بیدار می شوم
در خورشید خیره می نگرم ،
که او ، تنها چشم روز است .
شراب شبنم می نوشم ، صدای پرندگان را می شنوم
و با موج موزون علف ها ، به رقص می آیم
من عاشق بخششم؛ من حلقه ی عروسم ؛
من خاطره ی لحظه ی شادی ام
وآخرین بخشش زندگی به مرگم :
من جزیی از شادی و بخشی از اندوهم
امّا ،
همواره به آسمان چشم می دوزم تا فقط نور را ببینم ،
و هرگز به پایین نمی نگرم
تا شاهد سایه ام باشم .
این حکمتی است
که انسان باید بیاموزد .
قطعه شعر بالا سروده ی جبران خلیل جبران به ما می آموزد که تنها به سوی حقیقت و روشنایی رو کنیم چون نگریستن به سایه ها انسان را از پیش رفتن باز می دارد و انسان با وسعت سایه ی خود مغرور می شود .
31 خرداد ماه سالروز شهادت شهید چمران را گرامی می داریم
دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران ، خیابان پانزده خرداد
متولد شد. وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیك پامنار،
آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ سپس در
دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336
در رشته الكترومكانیك فارغ التحصیل شد. چمران یك سال به
تدریس در دانشكده فنی پرداخت.ودرهمه دوران تحصیل شاگرد
اول بود.
در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به
آمریكا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین
دانشمندان جهان در كالیفرنیا ومعتبرترین دانشگاه آمریكا - بركلی –
با ممتاز ترین درجه علمی موفق به اخذ مدرك دكترای الكترونیك و
فیزیك پلاسما گردید.
دكتر چمران با پیروزی انقلاب اسلامی بعد از 21 سال دوری ، به
وطن باز می گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در
خدمت انقلاب می گذارد. در کمال سکوت و بسیار فعال تجربیات
خود را در خدمت انقلاب و کشورش قرار می دهد .
در سی ام خرداد ماه 1360 یک ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله
اکبر در جلسه ای که در اهواز تشکیل شده بود پیشنهادهای
نظامی خود را ارائه داد ، که یکی از این پیشنهادها حمله به
بستان بود . و فردای آن روز در حین سرکشی به منطقه های
جنگی با ترکش خمپاره های دشمن جان به جان آفرین تسلیم
کرد . " یادش گرامی و راهش پررهرو "
امروز با مراجعه به تقویم مناسبت اون رو دیدم و یک لحظه اون زمانی به یادم اومد که از تلویزیون اعلام
کردند که با بمب گذاری در حرم مطهر امام رضا (ع) جمعی از هم وطنان شهید و گروهی به شدت زخمی
شدند شب عاشورا بود و وقتی این خبر پخش شد ، موجی از غم وجودمان را فرا گرفت ..............
خدا کسانی را که در این روز به شهادت رسیدند ، قرین رحمت خود کند و به بازماندگان آن ها صبر عنایت
فرماید . با امید به این که با ظهور حضرت مهدی (عج) ریشه ی ظلم و فساد و قتل و انسان کشی ریشه
کن شود . آمین
هنر و هنرمند :
واژهٔ هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی سین به ها تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است.
در ادبیات ایران در دوره اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود:
به دشمن نمایم هنر هرچه هست/ز مردی و پیروزی و زور دست
(فردوسی )
·
· تخیل به عنوان مهمترین عامل در شکلگیری اثر هنری است همه آثار هنری از عاطفه و
احساس هنرمند سرچشمه می گیرند .
در سال 1890 میلادی موریس دنی ، نقاش سمبولیست فرانسوی چنین اظهار داشت: « پیش از هر چیز و مهم تر از همه ، هنر یک وسیله ی بیان است . خلق افکار و اندیشه هایی که جهت نیل به هدف ، طبیعت را تنها دستاویز در نظر می گیرد »
امروزه در برخی از کشورهای جهان تلاش های قابل توجهی در زمینه آموزش هنر صورت گرفته است . درحالی که در بعضی کشورهای دیگر به دلیل به شکل کاملاْ محسوسی به فراموشی سپرده شده است .در واقع هنر به توجّهی جدّی نیاز دارد ، اما از آن جا که هنر نتیجه ای عینی و آشکار مانند آموزش خواندن و نوشتن یا جمع و تفریق ندارد ، جامعه ی سوداگر معاصر اغلب هنر را فراموش می کند.
اما هنر برای ما و به ویژه کودکان و نوجوانان اهمّیّت بسیاردارد ؛ زیرا بسیاری از نمودهای عالی روح و خرد آدمی در این حوزه جای دارند . کودکانی که از آموزش هنر محرومند دنیای بزرگ و زیبایی را از دست داده اند . هنر به این دلیل باید فراگرفته شود که جنبه ی زیباشناختی روح را آشکار می کند .
هنر آرزو و اشتیاق کودکان و نوجوانان را برای گذر از امور عادی و شنیدن و دیدن آن چه قبلا نشنیده و ندیده اند ، برآورده سازد . فعالیّت های هنری ،خلّاقیّت را پرورش می دهند. تجربه های هنری ، دانش آموزان را به گذشته پیوند می دهند. هنگامی که به دانش آموزان شاهکاری هنری را معرفی می کنیم ، در واقع به آنان می آموزیم که میان «عالی» ، «معمولی » و « متعالی» و « مبتذل » تمایز قایل شوند . ما با آموزش هنر به آنان ، بذر عشق به زیبایی را در دلشان می افشانیم .
این آثار هنری ، کلامی خاموش دارند که با ما سخن می گویند ، به جاست که این سخنان را با گوش جان بشنویم و با چشم دل ببینیم . هنر مندان را که چشم و چراغ فرهنگ سرزمین مان هستند ؛ دل گرم نگه داریم ، قدرشان را بدانیم و کارشان را ارج بگذاریم .
با آرزوی توفیق برای همه ی هنرجویان و هنرآموزان ارجمند که جوهر جان در طبق اخلاص ، پیشکش دانش آموزان می نمایند.
منبع : دانشنامه رشد – رشد آموزش هنر ، سال اول ، شماره دوم - دکتر جابر عناصری
۲۹ خرداد ماه سالروز شهادت بزرگ معلم " دکتر علی شریعتی " را گرامی می داریم و به دوستداران آن مرد شریف و معلم دلسوز و متعهّد تسلیت می گوییم .
زندگی نامه : دكتر علي شريعتي در سال 1312 شمسي در شهرستان مزينان در استان خراسان متولد شد. وي پس از اتمام تحصيلات ابتدايي و متوسطه، راهي پاريس شد و در آنجا موفق به اخذ دكتراي جامعهشناسي گرديد. دكتر در سال 1343 به ايران بازگشت و بلافاصله به خاطر مبارزاتي كه عليه رژيم ستمشاهي انجام داده بود دستگير و روانه زندان شد. پس از آزادي از زندان ضمن اشتغال به تدريس، به سخنرانيهاي روشنگرانه همت گماشت.
در اين زمان، شريعتي مبارزات خود را با برگزاري جلسات سخنراني و بحث، در حسينيه ارشاد تهران ادامه داد. او در كنار استادان و متفكراني نظير استاد شهيد مرتضي مطهري و باهنر، حسينيه ارشاد را به پايگاهي جهت تغذيه فكري نسل جوان تبديل نمودند. دكتر شريعتي محققي فعال به شمار ميرفت، به طوري كه در طول زندگي كوتاه خود، بيش از 200 اثر به صورت كتاب، جزوه و مجموعه نوار سخنراني از خود به جاي گذاشت. فعاليتهاي فرهنگي دكتر شريعتي، سبب دستگيري مجدد او گرديد و پس از آزادي، در تاريخ 16 ارديبهشت 1356 به لندن مسافرت كرد و در 29 خرداد همان سال در آن شهر به طرز مشكوكي درگذشت.
بدنش را پس از چند روز به سوريه منتقل كرده و در زينبيه به خاك سپردند.
در این جا تعدادی از نوشته ها و سخنان استاد ذکر می شود :
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست
او جانشين همه نداشتن هاست
نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند
و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد
تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی
ای پناهگاه ابدی !
تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی
همه طبقات آسمانها را عروج كردم و هيچ نيافتم
بر همه درياهاي غيب گذشتم
و از هر كدام مشتي برگرفتم،
همه ي چشمه سارهاي بهشت عدن را سركشيدم
از همه جرعه ها نوشيدم
چهره ام را در زير همه ي باران هاي بهارين ملكوت گرفتم
و قطره هايي را مزه كردم
از آب غديرهاي بلوريني كه در دل كوه ها و سينه ي دشت هاي بي كرانه ي ماوراء پراكنده بود چشيدم اما، خوش گواري هركدام را كه مي چشيدم
به اميد زلال تر و به هواي خوش گوارتر
به سوي ديگري مي تاختم
در نفس روح بخش صبحگاهان پرشكوه ملكوت،
قطره هاي درشت و شاداب شبنم ها را
كه بر نيلوفرهاي بهشت از شادي و سرشاري مي لرزيدند
با لب هاي كنجكاو آزمايشگرم، مي ربودم
و جگرم سيراب مي شد
و درونم نوازش مي يافت
اما دلم بهانه مي گرفت، راضي نمي شد،
و جامم همچنان خالي مي ماند
این شعر رو از مبایل ها شنیدم و خیلی خوشم اومد و تصمیم گرفتم اون رو
تو وبلاگم بزارم تا شما هم از خوندنش لذت ببرید . البته با لحن خودشون
قشنگ تره ، اگه جایی دیدین حتما گوش کنین .
یه شب که من حسابی خسته بودم همین جوری چشامو بسته بودم
سیاهی چشام یه دفعه سر خورد شبیه مرده ها یهو خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده محکمه الهی بر پا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن ردیف ردیف مقابلش واستادن
چرتکه گذاشته و حساب می کنه به بنده هاش عتاب خطاب می کنه
می گه چرا این همه لج می کنید راه خودتونو حسابی کج می کنید
آیه فرستادم که آدم بشین با دل خوشی کنار هم جمع بشید
دلای غم گرفته رو شاد کنید با فکرتون دنیا رو آباد کنید
عقل دادم برید تدبّر کنید نه این که جای عقل رو کاه پر کنید
من بهتون چه قدر ماشا الله گفتم نیافریده باریکلا گفتم
من که هوا تون ر و همیشه داشتم حتّی یه لحظه تنهاتون نذاشتم
امّا شما بازی نکرده باختین نشستین و خدای جعلی ساختین
هر کدوم از شما خودش خدا شد از ما و آیه ها ی ما جدا شد
یه جو زمین و این همه شلوغی این همه دین و مذهب دروغی
حقیقتاً شما ها خیلی پستین خر نباشین گاو رو نمی پرستین
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چراهیشکی روسری سرش نیست پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست
چرا زن ها این جوری بد لباسن مردای غیرتی کجا پلاسن
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن این جا که فرقی ندارن مرد و زن
یارو کنف شد ولی از رو نرفت حرف خدا از تو گوش هاش تو نرفت
چشم هاش می چرخه نمی دونم چشه آها ! می خواد یواشکی جیم بشه
دید یه کمی سرش شلوغه خدا یواش یواش شد ازجماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه ی نفت یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراول ها چند تا بهش ایست دادن یارو وانستاد تا جلوش وایستادن
فوری درآورد واسشون چک کشید گفت ببرید وصول کنید خوش باشید
دلم برای حوری ها لک زده دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دلگیر می شه ترا خدا بزار برم دیر می شه
قراول حضرت حق دمش گرم با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم
گوش های یارو رو گرفت تو دستش کشون کشون بردو یه جایی بستش
رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن توی جهنم اون رو بیمه کردن
حاجی یه داشت بلند بلند غر می زد داشت روی اعصاب ها تلنگر می زد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی یه خورده هم حبس نفس کن حاجی
این همه آدم رو معطل نکن بگیر بشین این همه کل کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده تازه هنوز کرات دیگه هم مونده
نامه ی تو پر از کارای زشته کی به تو گفته جات توی بهشته
بهشت جای آدم های باحاله ولت کنم بری بهشت محاله
یادته چه قدر ریا می کردی ؟ بنده ها ی ما رو سیاه می کردی ؟
تا یه نفر دور و برت می دیدی چه قدر والضالین رو می کشدی؟ ...
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه بازم درست نمی تونست بشینه
کاسه ی صبرش یه دفعه سر می رفت تا فرصتی گیر می آورد در می رفت
قیامته این جا عجب جاییه ! جون شما جا ی شما خالیه.......
خیام اومد. یه بطری هم تو دستش رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد با صدا ی محکم گفت : « این آقا باید بره جهنم »
خدا بهش گفت تو دخالت نکن به اهل معرفت جسارت نکن
بگو چرا به خون این هلاکی ؟ این که نه مدعی داره نه شاکی
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو نه عربده کشیده و نه چاقو
نه مال این نه مال اون رو برده فقط عرق خریده رفته خورده
یهو شنیدم ایست خبردار دادن نشسته ها بلند شدن وایستادن
حضرت اسرافیل از اون ور اومد رفت رو چهارپایه و چند تا صور زد
دیدم دارن تخت روان میارن فرشته ها رو دوششون میارن
مونده بودم که این کیه خدایا تو محشر این کارها چیه خدایا
فکر می کنین داخل اون تخت کی بود ؟ الآن می گم یه لحظه،اسمش چی بود؟
همون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد همون که این لامپ ها رو اختراع کرد
همون که کارش عالی بود اون دیگه بگین بابا توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت : « دیگه پایین نیا یه راست برو بهشت پیش انبیا
وقت رو تلف نکن توماس زود برو با هر وسیله ای اگه بود برو
از روی پل نری یه وقت می افتی می گم هوایی ببرند و مفتی»
باز حاجی ساکت نتونست بشینه گفت که:«مفهوم عدالت اینه ؟ »
توماس ادیسون که مسلمون نبود این بابا اهل دین و ایمون نبود
نه روضه رفته بود نه پای منبر نه شمر می دونست چیه نه خنجر
یه رکعتم نماز شب نخونده با سیم میما شب رو به صبح رسونده
حرف های یارو که به این جا رسید خدا یه آهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جا به جا کرد یه کم به این حاجی نگا نگا کرد
از اون نگاه ها ی عاقل اندر سفیهش رو باید بیارم این ور
با این که خیلی خیلی خسته هم بود خطاب به بنده هاش دوباره فرمود:
« شما عجب کله خرایی هستید بابا عجب جونورایی هستید
حیفه که آدم خودشو پیر کنه و سوزنش فقط یه جا گیر کنه
می گید توماس من مسلمون نبود اهل نماز و دین و ایمون بود
اون منو بهتر از شما شناخته دلیلش هم این چیزاییه که ساخته
درسته گفته ام عبادت کنید نگفته ام به خلق خدمت کنید ؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم اونم تو آسمون ها کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد نمی دونید چه قدر کمک به من کرد
تو دنیا هیشکی بی چراغ نبوده یا اگرم بوده تو باغ نبوده »
خدا برای حاجی آتش افروخت دروغ چرا یه کم دلم براش سوخت
طفلی تو باورش چه قصرها ساخته اما به این جا که رسیده باخته
یکی میاد یه هاله ای باهاشه چقدر بهش میاد فرشته باشه
اومد رسید ودست گذاشت رو دوشم دهانشو آورد کنار گوشم
گفت :«توکه کله ات پر قورمه سبزی است وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست
اون که نشسته یک مقام بالاست مترجمه ، رفیق حق تعالاست
خود خدا نیست نماینده شه مورد اعتمادشه ، بنده شه
خدای « لم یلد» که دیدنی نیست صداش با این گوش ها شنیدنی نیست
شما زمینی ها همش همین اید اون ور میزی رو خدا می بینید»
همین جوری می خواست بلند شه نم نم گفت :« پا شو باید بری جهنم »
وقتی دیدم منم هم گرفتار شدم داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم
وزارت جهاد کشاورزی امروز یکی از مهم ترین بخش های دولت است
( مقام معظم رهبری )
هفته ی جهاد کشاورزی (۲۱ تا ۲۷ )خرداد بر تلاشگران جهاد کشاورزی مبارک باد
امــروز روز شــادي و امسال سال گل
نيكو ست حال ما كه نكو باد حال گل
گــيريـم دامــن گل و همراه گل شويم
رقصان همي رويم به اصل و نهال گل
ايران و به خصوص استان فارس را منبع گل و بلبل می دانسته اند . ( ايرانيان نخستين ملتي
بودند كه گل هديه دادند. گل و غنچه هاي دست داريوش در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد
است كه بيشتر از 2500 سال سابقه دارد، نشان دهنده پيشينه دسته گل و هديه دادن آن در
ايران عهد باستان است. در باب مراسم گل افشاني و تهيه تاج گل و گل آرايي در عصر
هخامنشيان مورخان و نويسندگان مطالب قابل توجه بسياري نوشته اند.
زندگی تان پرگل باد ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر کس در روز جمعه هزار بار بر من صلوات بفرستد
، فرشتگان همواره برای او آمرزش می طلبند
(جامع الاحادیث شیعه /ج6/ص187)
صحبتی شدکه خدا باب نجاتی بفرست
تلخی ذائقه ر ا شاخه نباتی بفرست
می رسد با علم سبز امامت بر دوش
از چه خاموش نشستی صلواتی بفرست
و در جایی دیگر شاعر می فرماید:
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
طوفان زده ام راه نجاتی بفرست
فرمود که با زمزمه یا مهدی (عج)
نذر گل نرگس صلواتی بفرست
الهی ! ![]()
نسیمی دمید از باغ دوستی دل را فدا کردیم ،بویی یافتیم
از خزینه دوستی به پادشاهی بر سرعالم ندا کریدم ،برقی تافت از مشرق حقیقت
آب و گل کم انگاشتیم و دو گیتی بگذاشتیم ، یک نظر بسوختیم و بگداختیم
بیفزای نظری و این سوخته را مرهم ساز و غرق شده را دریاب
که می زده را هم به می دارو و مرهم بود .
یا فاطمه الزهرا
از فاطمه اکتفا به نامش نکنید نشناخته توصیف مقامش نکنید
هرکس که دراومحبت فاطمه نیست علّامه اگر هست سلامش نکنید
شهادت جانسوز بزرگ بانوی اسلام فاطمه زهرا (س) بر عموم شیعیان جهان تسلیت باد .
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا (س) این است ای کاش در سوخته مسمار نداشت


