تاریخچه شهرستان کازرون
دهخدا در لغت نامه خويش چنين مي نويسد: كازرون شهري است در فارس در سمت غربي شيراز گويند بناي آن را اول طهمورث نهاد و پس از آن خراب شد زبان مردم كازرون، زبان فارسي همراه با لهجه محلي بوده و تركي كه خاص عشاير قشقايي و عربي محلي كه خاص دو روستا در بخش جره و بالاده است.
شهر باستانی بیشابور (كازرون قديم) كه در ۲۰ کیلومتریه كازرون قرار دارد، پس از جنگ شاپور ساسانى با والرين امپراطور رم احداث شده كه هم اكنون قسمت عمده اين شهر در زير خاك قرار دارد. بخش هاى كشف شده ابتدا توسط دو محقق آلمانى و فرانسوى و سپس توسط دكتر سرفراز باستانشناس دوران ساساني حفاري شده و بقيه حفارى به دليل بالا بودن هزينه نگهدارى و اكتشاف متوقف شده است.
بيشابور چنان با دقت طراحي و ساخته شده بود كه در زمان خودش با زيباترين و ثروتمندترين شهرهاي دنياي متمدن آن زمان مثل انطاكيه رقابت مي كرده و بهتر از آن جا بوده است.
اين شهر در ۴ كيلومتري شمال شرقي تنگه چوگان قرار داره. دامنه مجاور به این تنگه پر از نقوش برجسته حجاری شده از زمان ساساني است .
غاري بسيار بزرگ به ارتفاع ۲۰ متر و عرض ۳۰ متر قريب به يك كيلومتر طول، داراي دهليزها و شاخه هاي متعدد و قنديل هاي بسيار زيبا كه در دهانه آن مجسمهای به ارتفاع ۷ متر، عرض شانه بيش از ۲ متر و وزن ۳۰ تن قرار دارد .
در 9 کیلومتری شمال غربی کازرون در روستای دوان بقعه ی جلال الدین دوانی دانشمند و مفسر بزرگ قرآن قرار دارد .
پی یر لوتی(۱۹۲۳-۱۸۵۰میلادی)٬جهانگرد مشهور فرانسوی در سال ۱۹۰۱ م(۱۳۱۷هجری قمری) مقارن با دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار به ایران سفر کرد.وی سه سال بعد مشاهدات و خاطرات خود را از این سفر در کتابی به نام به سوی اصفهان انتشار داد.گرچه این کتاب عنوان به سوی اصفهان را به خود اختصاص داده است٬اما در واقع شرحی است از سفر این جهانگرد به ایران از هنگام ورود به بندر بوشهر تا خروج از بندر انزلی و تنها حدود یک سوم آن به شهر اصفهان مربوط است.
لوتی ادیبی است توانا و آن چه که او در سفرنامه خویش در توصیف مناظر و اماکن بازدید شده آورده ٬ نمودی از ذوق و دقت او در وصف است.از آن جمله توصیفات او در کازرون بسیار زیبا ٬خواندنی و به حدی ملموس است که خواننده آشنا با کازرون پس از سال ها از گذشت آن تاریخ٬متن را به خوبی احساس و درک می کند.
اینک ما در اینجا آنچه را که او در منطقه کازرون دیده است نقل می کنیم .
جمعه ۲۱ آوریل
به هنگام برآمدن آفتاب آوای هیجان آمیز قرقی ها٬ گنجشک ها و کاکلی شنیده می شود .همه جا آسمان صاف و پاک است و آرامشی بهشتی بر دهکده و کشتزار ها حکمفرمایی می کند.این محل هزار و هفتصد متر از سطح دریا بلندتراست . هوا به قدری صاف و عاری از آلودگی است که انسان احساس می کند از حیات و جوانی بهره مند است در چنین هوایی زود بیدارشدن و بیرون آمدن از خانه مایه ی خرمی و نشاط است .
کاروان هایی که در تمام شب راهپیمایی کرده - بعضی از شیراز و برخی از بوشهر - و چوپان هایی که گله های بزسیاه را از کوه بالا می برند . در کوچه های دهکده جوانان به ترتیب وارد می شوند .....در این جا زندگی مانند روزگار پیشین است . زیر پرتو زرین و زیبای آفتاب از این دهکده ی خوش و خرم خارج شده و بیابان هموار و آرامی را که از اطراف بسته است طی کرده به بالای کوه می رسیم هنگامی که به گردنه ها می رسیم در جلو قلعه ای قدیمی با دیوارهای غروب کرده ، اما قله های بلند . این کنگره دارش پیداست . مراقبان و کشیکچیان با تفنگ های دراز قدیمی که با آتش روشن می شود با لباس های دراز ایرانی روی همه برج ها ایستاده اند . ....... حدود نیمه شب به قطار میان گل های سفید تریاک که با لباس های ما تماس حاصل می کند محصور شده و در جلو ما نوری به چشم می خورد و بعد باغ هایی با درختان سربه آسمان برافراشته تبریزی که در این وقت شب چشمگیر است رسیده ایم ،ثابت می کند شهر کازرون رسیده ایم .
نخست باید از شهر کازرون که شب پیش ندیده ایم دیدن کنیم .
کازرون شهری قدیمی است که درختان سبزو نخل ها آن را احاطه کرده است . هنگام ورود به شهر در میان علف های پرگل پسربچه ها مانند مردان ، لباس های دراز به تن و کلاه های سیاه بر سر کوچک در میان بزغاله ها به بازی مشغولند.
خانه های شهر کاملا محصور و گنبد که به مساجد متوسطی تعلق دارد و از دور دیده می شود . باغ ها و نارنجستان ها به وسیله دیوار ها و درهای محکم محفوظ و مسدودشده است.چند اسب سوار مسلح در کوچه ها حرکت می کنند.زنان شهر صورت و اندام خود را پوشانده اند و تنها شلوارهای بادکرده(= شلیته) زرد یا سبز و جوراب های ایشان ـ که اغلب تا روی قوزک پایشان کشیده شده است ـ به چشم می خورد.
ما تا اینجا فقط زن های ده نشین را دیده بودیم که با روی باز حرکت می کردند و این نخستین بار است که به شهر رسیدیم و پوشش شهر نشینان را می بینیم . ...................
این هم مختصری از سفرنامه پیر لوتی درباره شهرستان کازرون
زندگینامه شیخ صدوق
درباره ی این شیخ عظیم الشان که بنا به روایات با دعای امام حسن عسکری و به لطف امام زمان (عج) قدم به
دنیای ما گذاشت با هم می خوانیم .
محمدبن علی بن حسین بن بابویه قمی مشهور به « شیخ صدوق » در سالهای 306 یا 307 هجری قمری در
خاندان علم و تقوی در شهر مذهبی قم دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش علی بن حسین بن موسی بن بابویه
از علما و فقهای بزرگ زمان خود بود.گرچه در آن روزگار , عالمان و محدثان بسیاری در قم می زیسته اند
ولی پرچم هدایت و مرجعیت بر دوش این عالم عابد و محدث زاهد یعنی علی بن بابویه (پدر شیخ صدوق ) بوده
است . او دکه ای کوچک در بازار قم داشت و از طریق کسب و کار و در نهایت زهد و عفاف , امرار معاش
می نمود و در ساعاتی دیگر از روز در منزل خود به. تدریس و تبلیغ احکام و نقل روایات می پرداخت جلالت
شان و منزلت این عالم ربانی تا بدان پایه رسید که امام حسن عسگری (ع ) طی نامه ای , او را با لقب « شیخ
» , « فقیه » و « معتمد » مورد خطاب قرار داده و توفیقات او را برای کسب رضای پروردگار درخواست
کرد.
عمر با برکت علی بابویه از پنجاه می گذشت و او هنوز فرزندی نداشت ,لذا نامه ای به وسیله ی حسین بن روح
نوبختی برای حضرت مهدی ( عج) فرستاد و از ایشان درخواست کرد کهاز خداوند بخواهد تا فرزندی صالح و
فقیهی خدمت گزار به او عطا کند . خدا دعای وی را به اجابت رساند و به او فرزندی عطا کرد که نامش را
«محمـد» نهادند و در تاریخ «شیخ صدوق نام گرفت» .
شیخ در راه جمع آوری احادیث زحمت بسیاری کشید , از بلخ تا بخارا و از کوفه تا بغداد و....... رنج مشکلات
را به جان خرید و به برکت دعای امام حسن عسکری ( ع) و امام زمان ( عج) موفق به گردآوری احادیث شد
و به ری بازگشت و همه ی اندیشمندان عصر در برابر دانش فراوان وی تواضع نشان دادند و از وجود با
برکت ایشان مستفید گشتند .
شیخ پس از عمری تلاش و پاسداری از حریم تشیع و فقه در سال 381 هجری قمری در 75 سالگی دار فانی
را وداع گفت و در شهر ری به خاک سپرده شد.
در زمان فتحعلی شاه قاجار , براثر بارندگی زیاد دیواره ی مرقد شیخ فرو ریخت و همه مشاهده کردند که
جسد شیخ صحیح و سالم باقی مانده است , وقتی خبر به فتحعلی شاه رسید دستور تعمیر و ترمیم بنا و بقعه ی
مبارک را صادر کرد .
چند اثر از شیخ در این جا ذکر می شود:
1 - کتاب خصال
2- عیون الخبار امام رضا (ع)
3- من لا یحضره الفقیه
4- کمال الدین و اتمام النعمه
تقدیم به مصفا ترین آیینه عشق ![]()
اجازه خانوم روزتون مبارک : ![]()
۱۲اردیبهشت سالروزشهادت استاد آیت الله مطهری رابه عنوان روز معلم نام گذاری کرده اند .
این روز را به تمامی همکاران و دوستان عزیز تبریک عرض می کنم .
اس ام اسی که در بالا می بینید از یک دوست بسیار خوبه که برای من فرستاده بود . من
ضمن تشکر از این دوست عزیز چند اس ام اس که از طرف همکاران و دوستان عزیز ارسال
شده است برایتان ذکر می کنم .
عارفان علم عاشق می شوند بهترین مردم معلم می شوند
عشق با دانش متمم می شود هرکه عاشق شد معلم می شود
زبوسیدنی های این روزگار یکی هم بود دست آموزگار
مبادا لبخندت مات شود که رسالت لبخند هزاران انسان ناتوان کنج لبهای تو نمایان است.
انتخاب شغل یکی از تصمیماتی است که بنای حیات آدمی را از مجاری متفاوتی شکل می دهد
انتخاب شغل پس از انتخاب همسر مهم ترین تصمیمی است که فرد در زندگی خود اتخاذ می کند .
انتخاب شغل خوب زندگی خوب و در نهایت آینده ای روشن را برای شما به ارمغان می آورد .
آقای حسین سلیمی از دبیران ادبیات شهرستان جم و هم چنین از شاعران جوان این شهرستان می
باشند . چند دوبیتی که در زیر آورده شده است از کتاب ( از برکه های سادگی ) اثر این شاعر
اندیشمند است .
مشتی دو بیتی دارم از دنیاودیگر
چشمی که مانده به یاد تو بر در
ترسی من از تکرار چشمانت ندارم
یوسته با یاد تو سر کردن چه بهتر
آن لحظه راوقتی که بیتی می سرایم
با هر چه در دنیا نمی سازم برابر
من روح بی آلایشت را دوست دارم
مانند پیوند اقاقی با کبوتر
هرشب برای با تو بودن عاشقانه
این جاده ها را می رسانم تا به آخر
چند دو بیتی :
سرسبزترین کلام تقدیم به تو
گل های جهان تمام تقدیم به تو
یک سفره بهار و شعروباران و غزل
با ناب ترین سلام تقدیم به تو
عزیزم ! بی تو قلبم غرق خونه
شبیه لاله ها ی واژگونه
به یاد چشم های نازنینت
بیابانگرد صحرای جنونه
به نام خداي علي
دلا بايد به هر دم « يا علي »گفت نه هردم بل دمادم يا علي گفت
به صدق دل هميشه ياد او بود به هرپيچ وبه هرخم ياعلي گفت
دمي كه روح در آدم دميدند ز جا برخاست آدم يا علي گفت
چونوح ازموج طوفان ايمني خواست توسل جست وهردم ياعلي گفت
ز بطن حوت «يونس» گشت آزاد زبس در ظلمت دم ياعلي گفت
عصا در دست موسي اژدها شد «كليم»آن جا مسلّْم يا علي گفت
نمي شد زنده جان مرده هرگز يقين عيسي بن مريم ياعلي گفت
«رسول الله» شنيد از پرده ي غيب ندايي آمد او هم يا علي گفت
نزول وحي منزل شد به« طه» ملك در اولين دم يا علي گفت
نزول وحي چون فرمود سبحان فلك در اولين دم يا علي گفت
علي در كعبه بر دوش پيمبر قدم بنهاد آن دم يا علي گفت
به فرقش كي اثر مي كرد شمشير گمانم ابن ملجم يا علي گفت
« يا علي مددي فرما »


