دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون بیایید حادثه ساز و قانون شکن باشیم
می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت؟
- : « جایی که میری مردمی داره که می شکنندت نکنه که جا بزنی ، من همه جا باهاتم ، تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری ، قلب میزارم غصه بخوری ، اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ برای این که بدونی برمی گردی پیشم .»
لالالالا بخند دنیا خسیسه
واسه کمتر کسی خوب می نویسه
یکی لبهاش همیشه غرق خنده
یکی پلکاش تو خوابم خیس خیسه
نمی دونم شب تو کارنامه ی سیاه زندگیش چه داره که افتخار گرفتن این همه ستاره رو داره !
عشق را وارد کلام کنیم تا به هر عابری سلام کنیم
و به هر چهره ای تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنیم .
زندگی در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف این پیام کنیم
عابری شاید عاشقی باشد پس به هر عابری سلام کنیم .
(( Wise men correct their own faults by other.))
.
چو برگشته بختي در افتد در بند از او نيكبختان بگيرند پند
پند گير از مصائب ديگران تا نگيرند ديگران ز تو پند «سعدي»
اين مثل در بيان پند اخلاقي و زندهاي است كه آدمي در پرتو تواضع و افتادگي از ديگران مي آموزد ( و به رفع نقائص و اشتباهات خود بر مي آيد.
![]()
دوازدهم فروردین روز تثبیت آرمان های ملت ایران پس از سال ها تلاش و مبارزه در عرصه های آزادی و آزادگی و روز پیروزی ملت ایران بود .

زمین و آسمان «مکه» آن شب نور باران بود
و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید
امید زندگی در جان موجودات می جوشید
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود .....
دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت –
و دست باغبان آفرینش در چنان حالت _
سر « گل آفریدن » داشت........
در آن حال «آمنه » در عالم سرگشتگی میدید :
به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد
و هردم یک ستاره در سرایش می چکد رنگین و نورانی
و زین قدرت نمایی ها نصیب او _
شگفتی بود و حیرانی .........
چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را _
دو چشمش برق زد تا دید رخشان چهر «احمد» را _
شنید از هرکران عطر دلاویز «محمد » را
سپس بشنید این گفتار وحی آمیز :
__ :الا ، ای «آمنه» ای مادر پیغمبر خاتم !
سرایت خانه ی توحید ما باد و مشید باد
سعادت همره جان تو و جان « محمد (ص) » باد
.... بود دل بند تو محبوب
سراسر پاک _
سراپا خوب.
دو گوش « آمنه» بر وحی ذات پاک سرمد بود
دو چشم «آمنه» در چشم رخشان «محمد» بود _
که ناگه دید روی دخترانی آسمانی را _
بدست این یکی ابریق سیمین در کف آن دیگری طشت زمرد بود
دگر حوری ،پرندی چون گل مهتاب در کف داشت
« محمد» را چو مروارید غلتان شستشو دادند
بنام پاک یزدان بوسه ها بر روی او دادند
سپس از آستین کردند بیرون « دست قدرت » را
زدند از درگاه خداوندی
میان شانه های حضرتش مهر نبوت را
سپس در پرنیانی نقره گون آرام پیچیدند ...
همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند :
که آمد تکسواری در « مدائن» سوی «نوشروان»
و گفت : ای پادشه « آتشکده ی آذر گشسب» ما
که صدها سال روشن بود _
هم امشب ناگهان خاموش شد ،خاموش
به یثرب یک یهودی بر فراز قلعه ای فریاد را سر داد :
که امشب اختری تابنده پیدا شد
و این نجم درخشان اختر فرزند « عبدالله» _
نوین پیغمبر پاک خداوند است
و انسانی کرامندست
بیابان بود و تنهایی و من دیدم _
که از هرسو ستاره بر زمین ما فرودآمد
کجا بودید ای یاران ؟!
که دیشب آسمانیها زمین «مکه» را کردند گلباران
ولی گل نه ستاره بود جای گل
زمین و آسمان مکه دیشب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
کجایی ای بیابانگرد روشن رای بطحایی ؟ !
که اینک برفراز چرخ ،یابی نام « احمد » را
و در هرموج بینی اوج گلبانگ « محمد » را
« محمد» ص زنده و جاوید خواهد ماند
« محمد « تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند
جهانی نیک می داند _
که نامی هم چو نام پاک « پیغمبر» مؤید نیست
ومردی زیر این سبزآسمان همتای « احمد» نیست .
زمین ویرانه باد و سرنگون باد آسمان پیر _
اگر بینیم روزی در جهان نام « محمد » نیست.
گلي از گلشن طاها شكوفا گشته است امشب
ز گلزار تولا غنچه اي واگشته است امشب
تلالو كرده در عالم مهي كز پرتو حسنش
منور ديده ی هر پيرو برنا گشته است امشب
« میلاد امام صادق ( ع) مبارک باد»


