|
خانم معلّم
شد آموزگاری از آن پیشه ام / که بهبود خلق است اندیشه ام
| ||||
|
سلام امروز اولین جلسه ی امتحانات نهایی دانش آموزان پیش دانشگاهی برگزار شد و من هم خیر سرم به عنوان ناظر تو این جلسه حضور داشتم که به اندازه ی 11-12 روز مراقبت بهم سخت گذشت . قضیه از این قرار بود که پاسخ نامه ی درس دین و زندگی از نظر شماره گذاری اشتباه شده بود و از اون جایی که همیشه این دانش اموزان هستند که در نهایت باید چوب اشتباهات رو بخورند ، پس از پخش سوالات یکی یکی دست ها بالا رفت و سوال ها مطرح شد که قسمت «ب» یه شماره کم د اره و قسمت «ج» یکی اضافه داره و... و اولین جیغ و داد مدیر حوزه دراومد که چرا این قدر سوال می کنید ، بلافاصله با امتحانات منطقه تماس گرفتیم و گفتند : جواب هر سوال رو جلوش بنویسید . دو دقیقه ی بعد تماس گرفتند که نه ، تو پاسخ نامه جواب ها رو درست کنید و بلبشویی شد که نگو ، همه برگه هاشون رو دست گرفته بودند و یکی یکی می پرسیدند خانم این درسته ، خانم این جا رو چی بنویسیم و .... استرسی که به دانش آموزان و ما مسئولین حوزه وارد شد قابل وصف نیست ، برگه ها همه خط خطی شده و دانش آموزان سردرگم و نگران که درست نوشته اند یا نه ؟ اگر چنین اشتباهی از طرف یکی از دبیران در سطح منطقه رخ بده باید جواب گوی تک تک کارمندان اداره باشه و آبرویی براش نمی گذارند ولی تو امتحانات نهایی ( امتحاناتی که باید با نهایت دقت و در کمال استاندارد بودن سوالات ) با اون همه کبکبه و دبدبه باید شاهد چنین اشتباهاتی باشند . * در صورتی که با نوشتن و ارسال یک اصلاحیه به حوزه ی تصحیح مشکل رفع می شد و این همه استرس و نگرانی بین بچه ها به وجود نمی آمد . * امتحاناتی که این قدر برای سلامت برگزاری آن هزینه می کنند و تعیین کننده ی آینده ی دانش آموز است باید بعد از طرح سوال تا مرحله ی اجرا بارها و بارها مورد بررسی قرار گرفته و اشکالات احتمالی ان رفع شود . و این ها همه و همه نشان از بی مسئولیتی بعضی از همکاران عزیز ؟! می باشد. * به قول همکار عزیز آقای پولادی ، ما خودمون برای طراحی سوالات میان ترم و پایانی برای هر امتحان یک هفته وقت می گذاریم تا نکنه خدای ناکرده مشکلی پیش بیاد و یه نکته ی مبهم دانش اموز رو به بلاتکلیفی بکشونه . واقعا دلم برای دانش آموزان پیش دانشگاهی امسال می سوزه ، اون از وضعیت درسی شون که تا نیمه ی سال مشخص نبود که جزء کدوم نظام هستند ، چهارم هستند یا پیش ؟ و اون هم از وضع امتحانات و سالی واحدی شدن که بر خلاف سال های پیش کتاب ها رو باید کامل بخونند و امتحان بدهند ، در صورتی که سال های گذشته اون قسمت از کتاب رو که ترم قبل امتحان می دادند ، کنار گذاشته می شد و نیمه ی دوم کتاب امتحان گرفته می شد. تنها همین نیست ، سال گدشته هم برای درس های عربی و زیست شناسی سوم تو حوزه ی تصحیح 2 ال 3 بار اصلاحیه فرستاده شد ، و برگه ها سه باره و چهار باره تصحیح شد چون سوالات اشتباه بود و باید بارم ها تغییر می کرد . خدا آخر و عاقبت همه ی ما رو ختم به خیر کنه .
[ یکم خرداد 1391 ] [ 23:9 ] [ معلّم ادبيات ]
هرهفته پنج شنبه شب ها برنامه ی خوب « بچه های دیروز » رو دنبال می کنم و گاهی با خواهر و برادر ها درباره ی برنامه ها و کارتون هایی که با هم می دیدیم ساعت ها صحبت می کنیم . امشب با دیدن کارتون « خانواده ی دی » در برنامه ی خاطره انگیز « بچه های دیروز » برگشتم به سال های نه چندان دور ! چه روزهایی رو که منتظر بودیم تا برنامه ی کودک با اون اهنگ خاطره انگیزش شروع بشه و با کلی ذوق پای تلویزیون سیاه و سفید می نشستیم و ... موضوع این قسمت « خانواده ی دی » ایثار و کمک به بیچارگان بود ، کاری که این روزها بیشتر جنبه ی خودنمایی و مصلحت طلبی داره تا برای رضای خدا ! پسر بزرگ خانواده با پس اندازهای خود قصد خرید ساعتی برای خود داشت و با دیدن وضع و روزگار مرد هیزم شکن اندوخته ی خود را به او داد ولی از ترس دعوای خانواده موضوع رو به اون ها نگفت و ... وقتی با دقت به فیلم ها و کارتون اون روزها نگاه کنیم با وجود غصه دار بودن قهرمانان داستان ( که اکثر اون ها بی مادر بودن یا دنبال مادرشون می گشتند و یا مادرشون رو از دست می دادند ؛ از جمله : هاج پسر شجاع ، سندباد ، زنبورعسل ، بنر ، بچه های مدرسه ی والت ، محله ی بهداشت ) همیشه یه شادی تو زمینه ی داستان بود که غصه رو از دل هامون بیرون می کرد . یه روزی تو وبلاگم نوشتم : « نسل ما نسل سوخته بود » و بعد اشاره به دوران مدرسه و جنگ و شهید و ... کردم ولی یکی از بچه های نسل امروز یه جواب قشنگ و منطقی برام نوشت و از اون روز به بعد دلم برای بچه های امروز می سوزه . بچه هایی که کارتون هاش همه تخیلی و خشونت باره ، بچه هایی که اجازه بیرون رفتن از خونه رو ندارند و دوستانشان محدود می شه به پسر، دخترهای دایی و خاله و عمو و عمه . بچه هایی که حتی فرصت داشتن یه خواهر یا برادر کوچک تر یا بزرگتر رو ندارند و محکومند که در تنهایی خودشون رو با برنامه های خشونت بار و بدون هیچ پیامی ، یا بازی های کامپیوتری که علی رغم پرورش استعدادها اون ها رو به خشونت و کشت و کشتار بی تفاوت می کنه سرگرم کنند ....
خدا رو شکر می کنم که جزو بچه های دیروز هستم و برای بچه های امروز سعادت
و نشاط آرزمندم .
[ بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 23:28 ] [ معلّم ادبيات ]
سالروز گرامی داشت حکیم و شاعر توانای ایران زمین ابوالقاسم فردوسی را گرامی می داریم .
فردوسی اش تخم افشاند و نظامیش آب داد سعدی اش خرمن کشید و حافظش برباد داد . شاه نامه : اگر چند باشد شب دیرباز/ بر او تیرگی هم نماند دراز اگر پرنیان است خود رشتهای/و گر بار خار است خود کشتهای ببخش و بخور هرچه آید فراز/ بدین تاج و تخـت سپنجی مناز بخور هرچه داری منه باز پس/تو رنجی، چرا باز ماند به کس ؟ بخور هرچه داری به فردا مپای/ که فردا مگر دیگر آیدش رای بخور هرچه داری فزونی بده/ تو رنجیدهای بهر دشمن منه بدو گفت گوینده کای شهریار/ به پالیز گل نیست بیرنج خار بدو گفت موبد که نیکو نگر/براندیش و ماهی به خشکی مبر برهنه چو زاید ز مادر کسی/ نباید که یازد به پوشش بسی به دارو و درمان جهان گشت راست/ که بیماری و مرگ کس را نکاست پشیمانی آنگه نداردت سود/که تیغ زمانه سرت را درود پیامی است از مرگ موی سفید/ به بودن چهداری تو چندین امید تو را خواسته گر ز بهر تن است/ ببخش و بدان کاین شب آبستن است چو با تخت، منبر برابر شود/ همه نام بوبکر و عُمّر شود چو در انجمن مرد خامش بود/ از آن خامشی دل به رامش بود چو عیب تن خویش داند کسی/زعیب کسان برنگوید بسی چو نیکی کنی نیک آید برت/ بدی را بدی باشد اندر خورت در آز باشد دل سفله مرد/بر سفلگان تا توانی مگرد چه با رنج باشی چه با تاج و تخت/بباید ببستن به فریاد رخت درختی که تلخ است وی را سرشت/گرش برنشانی به باغ بهشت ور از جوی خلدش به هنگام آب/ به بیخ، انگبین ریزی و شهد ناب سرانجام گوهر به کار آورد/ همان میوهٔ تلخ بار آورد ز بهر بر و بوم و فرزند خویش/ زن و کودک و خرد و پیوند خویش همه سربهسر تن به کشتن دهیم/ از آن به که کشور به دشمن دهیم جهان سربهسر حکمت و عبرت است/ چرا بهره ما همه غفلت است؟ ز دانا تو نشنیدی این داستان/ که برگوید از گفته باستان که گر دو برادر نهد پشت پشت/ تن کوه را باد ماند به مشت زیان کسان از پی سود خویش/ بجویند و دینداری آرند پیش سخن رفتشان یکبهیک هم زبان/ که از ماست برما، بد آسمان کسی را که کاهل بود گنج نیست/ که اندر جهان سود بیرنج نیست مگوی آن سخن کاندر آن سود نیست/کز آن آتشت بهره جز دود نیست نگر تا چه کاری همان بدروی/ سخن هرچه گویی همان بشنوی نگه کن که دانای ایران چه گفت/ بدانگه که بگشاد راز از نهفت که دشمن که دانا بود به ز دوست/ ابا دشمن و دوست، دانش نکوست هرآنکس که موی سیه شد سفید/ به بودن نماند فراوان امید هم آن چیز کانت نیاید پسند/تن دوست و دشمن بدان درمبند یکی داستان زد بر این شهریار/ که دشمن مدار ار چه خُرد است، خوار استاد جلال الدین میر کزازی
دربارهی پایگاه شاهنامه فردوسی در ادبیات ایران می فرمایند : اگر فردوسی در
سپیدهدم تاریخ ایران سر برنمیآورد و شاهنامهای را نمیسرود، هیچیک از
شاعران بزرگ ایران به آن پایه و مایه که رسیدهاند، نمیرسیدند ، زبان استوار و بی عیب و نقص
برای شکوه و شگرفی شاهنامه کافی است. فردوسی با نوشتن شاهنامه، فرهنگ ایرانزمین را نجات داد و نشان داد که فرهنگ و ادب ایران حرفی برای گفتن دارد. روحش شاد .
[ بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:36 ] [ معلّم ادبيات ]
دیروز این پیامک رو از طرف دوستی دریافت کردم و برای یافتن نام گوینده یا نویسنده ی آن از اینترنت یاری گرفتم ، در ادامه ی جست و جو به نوشته ای از محمدرضا شجاعی درباره ی این پیامک رسیدم ؛ دیدم بد نیست اون رو این جا بیارم تا هم دوستانی که پیامک رو دریافت کردند با نویسنده ی این متن آشنا شوند و هم از نوشته ی زیبای آقای شجاعی بهره ببرند. که به راستی بسیار خوب و شیوا به پاسخ گویی پرداخته اند : این مطلب دقیقا از وبلاگ آقای شجاعی در این جا بازنویسی می شود .من، زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو! دردآورست که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیوفتی. قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند. تأسف بار است که بایستی لباسهایم را به میزان ایمانت تنظیم کنم . « سیمین دانشور » من، زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو! دردآورست که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیوفتی. قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند. تأسف بار است که بایستی لباسهایم را به میزان ایمانت تنظیم کنم. سیمین دانشور۱ تا ساعت 2 فکرم را درگیر کرد این پیامک. سیمین « بانوی ادبیات ایران»
[ بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:29 ] [ معلّم ادبيات ]
روز میلاد یاس بوستان نبوت ، فاطمه ی زهرا (س) و روز مادر بر همه ی زنان و مادران ایران زمین تهنیت باد .
هرجا که رویید از زمین یک لاله ی عشق / هر دل که از مهر و وفا شد واله ی عشق در کهکشان عشق اگر نوری درخشید / گرد رخ ماه صفا شد هاله ی عشق آن عشق ، عشق پاک مادر بود ، مادر / وان لاله ها از خاک مادر بود ، مادر مصطفی بادکوبه ای هزاوه ای شکر ایزد فناوری داریم سلام امروز به پیشنهاد همکاری برای دور نماندن از قافله ی تمدن و اصحاب تحقیق و پژوهش ، قصد نوشتن مقاله ای برای شرکت در همایش فن آوری اطلاعات و ارتباطات کردیم و برای جمع بندی اطلاعات به شبکه ی بزرگ اینترنت متوسل شدیم ، از قضا اولین پستی که به تورمان خورد همین شعر از جناب آقای سعید بیابانکی شاعر معاصر افتاد که در کمال ذوق و زیبایی شکر ایزد متعال رو به جای آورده اند ؛ چرا که شاعر می گوید : شکر نعمت نعمتت افزون کند . پس ما هم به نیت این که فناوری مان افزون گردد همراه با این شاعر عزیز ، سپاس گزاری می کنیم : شکر ایزد فن آوری داریم از کرامات تیم ملی مان با " نود" حال می کنیم فقط وزنه برداری است ورزش ما می توانیم صادرات کنیم برف و باران نیامده به درک گشت ارشاد اگر افاقه نکرد خواهران از چه زود می رنجید ما برای ثبات اصل حجاب چاقی اصلا اهمیت دارد ما در ایام سال هفده بار این طرف روزنامه های زیاد جای شعر درست و درمان هم چند تا شعبه بانک و دانشگاه به حقوق بشر نیازی هست حرف هامان طلاست سی سال است اجنبی هیچکاک اگر دارد خنده اصلا به ما نیامده است تا بدانند با بهانه ی طنز هم کمال تشکر از دولت منیع وبلاگ آقای سعید بیابانکی http://www.sangcheeen.blogfa.com
[ بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 23:7 ] [ معلّم ادبيات ]
|
||||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||||