تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
معلّم

معلّم

سوگند خوردن :

سوگند خوردن نزد جوانمردان و عیاران بسیار باارزش و گرامی بود. سوگند عیاران به نان و نمک بود .

تازه واردی که قصد پیوستن به حلقه ی جوانمردان را داشت ، می باید نزد عیاران دیگر سوگند ید ی کرد که " خیانت نکند و بلا دوستان ایشان دوست باشد و با دشمنان شان دشمن ، وتا پای جان در راه رسیدن به مقصود آنان فداکاری کند ."

در داستان سمک عیار آمده است : عیاران با هم سوگند یاد می کنند که : " با هم یار باشیم و دوستی کنیم و به جان از هم بازنگردیم و مکر و خیانت نکنیم و رضا بدهیم و کار به مراد یکدیگر کنیم ." 

دیگر مورد سوگند خوردن نزد عیاران و جوانمردان  به جز نان و نمک ، عیارت بود از : " به یزدان دادار ، به پروردگار ، به اصل پاکان و نیکان ، به جان پاکان و راستان ، به روان پاکان ، به نان و نمک مردان ، به مردان عالم ، به محبت جوانمردان ، به قدح مردان ، به سر تو که عزیز است ، به نور و نار ، به زند و پازند و مانند این ها ... بوده است .

این گونه قسم خوردن را می توان در داستان های رموز حمزه ، اسکندر نامه ، امیر ارسلان رومی و ... مشاهده کرد ، امروزه نیز نمک خوردن جزو اصطلاحات عامیانه و ورزمره مردمان شده و سوگند به نان و نمک ، هم چنان به عنوان پایبندی به عهد و پیمان و به قول در میان مردمان رایج است و معنایی مقدس و معنوی به خود گرفته است .

* نان و نمکت در چشمم است ؛ ارزش بزرگ منشی تو را در نظر دارم .

* نان و نمکم چشمت را بگیرد ؛ یعنی مروت و جوانمردی را از یاد نبر .

* فلانی  دستش نمک ندارد ، یا که فلانی نمک خورد و نمکدان را شکست . ؛ نگه نداشتن حق نان و نمک را یادآوری می کند.

میان بستن :

از دیگر آداب عیاران میان بستن "  آیین شد" بود که نشان شجاعت و خدمت گزاری محسوب می شد . عیاران پیش بندی به نام " نوطه یا محزم " به کمر می بستند که نشان از به کارزار رفتن داشت .

سراویل پوشیدن :

عیاران لباس مخصوصی به نام " لباس الفتوت " داشتند ، در این لباس ، بالاتنه ای برهنه بود و شلواری به نام " سراویل " به پا داشتند . سروایل یا شلوار فتوت پوشیدن نشانه ی پاکی و دوری گزیدن از لذات نفسانی بود . سرانجام پس از نوشیدن و بستن و پوشیدن ، شخص می توانست وارد گروه جوانمردان و عضو جامعه ی جوانمردان و عیاران شود.

ورزش های عیاران و جوانمردان :

الف: ورزش هایی که بین عیاران و سپاهیان مشترک بود ؛ مانند : اسب سواری ، مهارت در به کار بردن سلاح ، ناوک اندا زی  ، اصول و فون کشتی گیری و پهاوانی .، تیراندازی

ب: ورزش ها و تمرین هایی که مخصوص عیاران و جوانمردان بود و هر جوانمرد و عیار پیشه ای موظف به فراگرفتن آن بود ؛ مانند :

کمند اندازی ، داربازی ، بالارفتن برفراز دیوار ، در تاریکی فعالیت کردن ، شب روی و شب گردی ، تحمل به ضربه و شکنجه ، آموختن انواع شطاری و طراری ، کارنامه بری و اخفای سند .

پایان کلام ؛ " بدان که جوانمردان و عیاران ، آن بود که او را چند گونه هنر باشد ، دلیر و مردانه بود، هر کاری بردبار باشد ، به کس زیان نرساند و زیان خود به سود دوستان روا دارد ، به عهد خود وفادار باشد ، از اسیران دست بکشد و به بیچارگان ببخشاید ، بدان را از بد باز دارد ، راست گوید و راست شنود ، از تن خود داد و عدل بدهد ، بر آن سفره که نان خورده باشد ، بد نکند ، نیکی را به بدی مکافات نکند و زبان را نیک نگه دارد ، بلا را راحت بیند .

و " چون نیک بنگری ، بازگشت این همه چیز ها به سه شرط باشد : اول خرد ، دوم راستی ، سوم مردمی ..." 

پایان .

منابع جهت مطالعه ی بیشتر :

1-آیین جوانمردی ، هانری کربن ، ترجمه ی احسان نراقی 

2- سمک عیار ،فرامرزبن خدادادبن عبدالله  الکاتب الارجانی.

3- فتوت نامه ، شهاب الدین سهروردی . 

4- آداب عیاری ، غلام حیدر

5- آیین جوانمردی ، قزبان واسع.

6-  قابوس نامه ی عنصرالمعالی .


پی نوشت ها :

* سلام

* امروز 14 تیرماه"  روز قلم"  نام گذاری شده ، این روز را به تمام صاحبان قلم و نویسندگان عزیز تبریک می گویم .

* فردا 13 رجب المرجب ، سالروز تولد امیر مومنان حضرت علی بن ابی طالب ( ع)  و " روز پدر " را به همه ی  مردان سرزمینم به خصوص " پدران عزیز" تبریک می گویم .

* این شعر هم تقدیم به همه ی " پدران عزیز" :

ای باغبان گلشن مهر و وفا پدر / وی سایبان دلکش بستان ما ، پدر

دل تشنه ی محبت و محتاج مهر تو / ای ابر پر طروات لطف و صفا پدر

فرزانگان ز روی ادب بوسه می زنند / بر آن دو دست لایق مشکل گشا ،پدر

باغ جنان به سایه ی مهرت نمی خرم  / جنت کجا؟ و سایه ی مهرت کجا ، پدر ؟

آن گه که دست و پای تو را بوسه می زنم . /آمد به گوش جان زملایک ندا ، پدر

گلبانگشان ز عرش حق این گونه می رسد/ " دارد سعادت آن که وفا کرد با پدر "

جز در پی رضای تو ، خیری ندیده کس / گویی قلم نهاده به دستت قضا پدر

صدبار اگر فدیه کنم جان برای تو  / هرگز نگشته حق تو از من ادا پدر

بر طول و عمر و عزت و شادی ات " امید" / هر روز و شب گشاده دو دست دعا پدر






نویسنده : سياح پور - ساعت 19:9 روز چهاردهم تیر 1388 | | لینک ثابت



گفتاری پیرامون نان و نمک و سوگند خوردن در آیین عیّاری

 

                                                     « به حق نان و نمک »

« به نام یزدان دادار کردگار ، و به مردی و جوانمردی ، ودم حق راست گویان ، و به حق نمک آزادگان »

( الارجانی ، 1356 : 35 )

ایین عیّاری در قرن سوم هجری در سیستان و خراسان و بغداد رونق گرفت . یکی از نامورترین عیّاران

، یعقوب  لیث صفار است . 

 داستان های عیاری که بارزترین آن داستان زیبای سمک عیّار است مملو از جوانمردی ، یاری و

یاوری است داستان سمک از کهن ترین و بارازش ترین نمونه های مکتوب و اولین رمان ایرانی است

و موضوع آن عیاری و پهلوانی است . آیین عیّاری آداب و مراتبی داشت مانند ؛  نمک خوردن یا

شادی خوردن ، نان خوردن ، سوگندخوردن ، میان بستن و سراویل پوشیدن که در این مقال به

آن ها پرداخته می شود .

 

پی نوشت ها :

1- سلام

2- با کسی خوردی نمک در روزگار                      جان من حق نمک منظور دار

3- مقاله ی نان و نمک برگرفته از مجله ی « رشد آموزشی تربیت بدنی » شماره 30

4- نمک همه ی شما دوستان و عزیزانی که به من لطف دارید، در گلوی ماست : (بزرگواری

شما را همیشه در یاد دارم )  .

5- تا بعد ...


ادامه مطلب

نویسنده : سياح پور - ساعت 13:54 روز دهم تیر 1388 | | لینک ثابت


دیروز در کلاس مان ، که یک خمره سواد تدریس می شد
شاهنامه را ترساندیم
زیرا که شاه محکوم به فرار بود.
و شاهکارها ، شاهراه ها و شاه بیت ها نیز گریختند
آن خمره ی سواد
که نه «گیو» را می شناخت و نه « کاوه » را ،
و فقط نام پیشخدمتش « رستم » بود ،
به بهانه ی شاهنامه ،
برایمان از« ایلیادوادیسه» سخن می گفت
و یک بار دیگر « هومر » را افتخار کرد !!!
دیروز لیسانس مرا ،که  در دریای روابط « شناور » بود ،
با « ارز شناور» « ارزیابی » کردند!
و در بورس « اوراق بهادار » به میهمانی « مدارک رسمی » پذیرفتند
تا یک گروه اداری معادل بهای یک کیلو گوشت ،
به پرونده ی خدمتی ام افزوده شود!
دیروز ساعت من خوابیده بود
و آن خمره ی سواد ، تیک تاک .. .
شاید هم غلغل می کرد
امّا تابوت عشق را بر ارّابه ی  « تکنیک » حمل می کردند !!!
از جاده های سراسر پل ....
با طرحی کامپیوتری از « یاس» تا « آی سی  »

پی نوشت ها :
1- سلام
2- شعر از « مصطفی بادکوبه ای هزاوه ای »
3- شهادت امام علی النقی (ع) تسلیت باد .
4- 5 تیرماه « روز جهانی مبارزه با مواد مخدر» را به خاطر بسپاریم . 
5- به تازگی کتابی از خسرو گلسرخی «بیشه ی بیدار »  به دستم رسیده و دارم مقالاتش رو می  خونم ، اگه شد در پست بعد یکی از نقدهاش رو براتون می گذارم .
6- راستی دیشب شب   « لیله الرغایب»   بود ، امیدوارم «آرزوها» را ذکر کرده باشید و به همه ی خواسته های تان برسید.
7- تا بعد ...


نویسنده : سياح پور - ساعت 11:57 روز پنجم تیر 1388 | | لینک ثابت



پس از تلبیه و تکبیر احرام ، عازم سرزمین وحی شدیم و شام را در اتوبوس صرف کردیم ؛  ساعت 2 شب  به مکه رسیدیم  پس از استراحت در روز جمعه ساعت 5 صبح صبحانه ای مختصر صرف شد و همه با هم به مسجدالحرام رفتیم .
چه بگویم و چگونه توصیف کنم اولین دیدار کعبه را ؟! آن هنگام که با ذکر تلبیه وجود را از آلودگی های جسمانی و مادی پاک  کرده و میدان فعالیت قوای حیوانی از کار افتاده و محیط بی آلایش انصاف و وجدان پاک شد . کم کم روح تشنه  آماده ی وصال معشوق می شود و با فروریختن مروارید غلتان اشک باردیگر دل را  صفا بخشیده و آماده ی حضور حق می نماییم . پس با توکل بر خداوند متعال با ذکر صلوات و سجده به درگاه آن معبود  لایزال ، دو رکعت نماز تهیت مسجد به جا آورده و اماده ی انجام مناسک عمره می شویم  و از روبروی حجرالاسود  با ذکر سه تکبیر (  الله اکبر ! الله اکبر !  الله اکبر ! )  و نیت عمره ی مفرده  کم کم به   دریای مواج انسانیت  می پیوندیم  . در دور اول همراه با رییس کاروان و حاج آقا حق خواه دعای مخصوص طواف را که از قبل تهیه و در اختیار کاروانیان قرار داده شده با هم می خوانیم ؛ ولی کم کم بین افراد فاصله می افتد به گونه ای که هر کس تک تک و برای خود طواف را انجام می دهد و دعاهای مربوطه را می خوانیم و پس از هفت دور طواف پشت مقام ابراهیم  نماز طواف را به جا آورده و همه با هم به سوی کوه صفا می رویم  و در پای کوه روبروی خانه ی کعبه می ایستیم و تسبیحاتی را که در کتاب مناسک  حج نوشته شده با هم می خوانیم ؛ و نیت می کنیم : « سعی بین صفا و مروه برای عمره ی مفرده به جا می آورم قربه الی الله  » . درباره ی وجه تسمیه ی صفا بعضی گفته اند :  « صفا را از آن جهت که سنگ بدون خاک و گل است و صاف و خالص است به نام صفا خوانده اند .» و در مقابل کوه مروه قرار دارد ، کوهی که گویند برای اولین بار حضرت « حوا بر بالای این کوه به درگاه خدا استغاثه و انابت  می کند و خداوند توبه اش را می پذیرد . »
هفت بار بین دو کوه صفا و مروه را با ذکر ادعیه و اذکار طی می کنیم . ( زنان  به صور ت راه رفتن عادی – اما در بعضی از جاها که با مهتابی سبز مشخص شده است مردان به حالت هروله « حالتی بین دویدن و راه رفتن – آن مسیر را طی می کنند » ) و برای اولین بار  که  به بالای کوه مروه رسیدیم در حق همه و ملتمسین  دعا می کنیم . و این مسیر را هفت بار می پیماییم . پس از سعی بین صفا و مروه  در محلی بر روی کوه مروه عمل تقصیر را انجام می دهیم ( تقصیر کوتاه کردن قسمتی از موی سر یا ناخن می باشد.) و با این عمل از احرام بیرون می آییم و تنها دو چیز هنوز برای ما حرام است – 1 همسر  2-  استعمال بوی خوش – که این محرمات  هم بعد از طواف نسا  و نماز طواف نسا  به پایان می رسد .
پس از سعی بین صفا و مروه باز هم هفت دور طواف با نیت « طواف نساء عمره مفرده » انجام داده و با نماز طواف که باز هم دورکت نماز پشت مقام ابراهیم است ،  از احرام به طورکامل بیرون می آییم .
با امید به قبول پروردگار و بخشش گناهان ...
روزهای بعد هم با حضور در مسجد الحرام و نماز تهیت مسجد ؛ هر روز به نیت بستگان و اموات و ملتمسین دعا ابتدا طواف مستحبی به جا آورده و سپس به خواندن نماز های مستحبی و قضا  می پراختیم .
روز یکشنبه همراه با گروه زیارت دوره داشتیم ؛ دیدار از مناطق و اماکنی که روزگاری  مسیر عبور پیامبر و یارانش بوده است و باز هم جای پای حضرت علی  (ع) در کنار پیامبر  به چشم می خورد .
 غار ثور( مبدا هجرت پیامبر اکرم (ص)  ، غاری که پیامبر را از دشمنان محفوظ داشت :
                  صدیق و مصطفی به حریفی درون غار / بر غار عنکبوت تنیدن گرفت باز
 مسجد عرفات ، جبل الرحمه ، ( کوهی در میان  صحرای عرفات با آن سنگ سفید بالای آن که به قول بعضی برای نوشتن حاجات آن جا قرار داده شده است .)  جبل النور ،   غارحراء ( مبدا بعثت پیامبر (ص)  ، مشعر الحرام ، منا ، رمی جمرات  ( البته با گذشتن از روی پل منطقه ای را از دور نشانمان دادند که محل رمی جمرات بود ) و در پایان قبرستان ابوطالب ... 
درباره ی غار حرا که خیلی دوست داشتیم  با اعضای کاروان به آن جا برویم ولی رییس کاروان  گفتند : « بردن کاروان  به غار حرا جزء  وظایف ما نیست واگر چنان چه کسانی بخواهند به آن جا بروند می توانند به صورت مستقل عمل کنند ( و دلیل کار خود را اولا خطرناک بودن مسیر و دوم وجود میمون های دست آموز که اجناس و کیف های حجاج را می زدند ، عنوان کردند .)  » ، بعضی از دوستان و هم کاروانیان با هم قرار گذاشتند و فردای ان روز 4 /3/ 88  به کوه حرا رفتند .
من هم با وجود آن که دوست داشتم ، این مکان وحی را از نزدیک  ببینم به دلیل شرایط جسمانی و کمردرد نتوانستم با آن ها همراه شوم . 
بعد از ظهر  روز 4 خرداد ماه  به مسجد تنعیم رفته و برای بار دوم  « محرم » شدیم تا بار دیگر عمره ای مفرده ی دیگر به جا آوریم و پس از محرم شدن نماز مغرب و عشا را همراه با جماعت حاضر در مسجد « تنعیم » به جا آورده و بعد از انجام فریضه ی نماز به مسجد الحرام رفتیم و اعمال عمره ی مفرد را به جا آوردیم .( به نیت ، پدر،  مادر ، اموات و ملتمسین دعا ... )
با عنایت به پذیرش از درگاه باریتعالی .
روز 5  خرداد ماه شرکت در نمازهای جماعت یومیه و شرکت در جلسات روزانه ی کاروان و باز هم حضور در مسجد الحرام و خواندن نماز های قضا ی یک شبانه روز ( 17 رکعت )  در 4 رکن  خانه ی کعبه .
6/3/88 آخرین روز اقامت ما در شهر مقدس مکه است ، با دلی گرفته و اندوهگین در مسجد الحرام نشسته و از درگاه خداوند متعال طلب غفران و آمرزش و قبولی طاعات و عبادات  را داریم و هر کس  نجوا گونه با خدای خود به راز و نیاز پرداخته و عقده ی دلها گشوده شده است ..
بین نماز ظهر و عصر که در مسجد الحرام  به عبادت مشغول بودیم  ، از   روسری ای که برای عمره به سر می کردم   چند دست لباس بچه گانه تهیه کردم به نیت چند نفر از دوستانی که بچه دار نمی شدند و همان جا با این نیت که خداوند به آن ها بچه ای سعادتمند و سالم عنایت کند ، آن ها را کوک  زده و طواف دادم .  ( خدا حاجت همه ی حاجت مندان را بر آورده به خیر بگرداند . )
کم کم روز و ساعت حرکت از مکه به جده و سپس با ایران فرا می رسد و باید برای زیارت و طواف واع به مسجد الحرام برویم ، سحرگاه روز 7 به مسجد الحرام رفته و تا 8 صبح آن جا ماندیم ،  پس از طواف وداع با حالتی تضرع آمیز به درگاه خدا استغاثه می بریم و از خداوند توفیق عبادت خالصانه و یقین قلبی داریم ، می خواهم همه ی زوایای کعبه را به خاطر بسپارم ، همه ی وجود چشم شده و با حالتی محتضرانه از قلب و دلم می خواهم تا توشه ای روحانی از این مکان مقدس بردارد و بار دیگر از خداوند مسئلت دارم تا بار دیگر سفر به سرزمین وحی را نصیبم گرداند .
روز 7 از  ساعت 8/5 صبح در هتل ماندیم تا اتوبوس ها  ما را به فرودگاه جده برسانند و بالاخره در ساعت  11 صبح راه افتایدم و ساعت  2 در فرودگاه جدّه بودیم ،  فرودگاه زیبا و مجهزی که  نظر هر بینده را به خود جلب می کرد ، ساعت پرواز ما 5 بعد از ظهر بود ، چند ساعتی در سالن ترانزیت فرودگاه معطل شدیم تا بالاخره  هواپیما با 2  ساعت  تاخیر  در ساعت 7 پرواز کرد .  و ساعت 9/5 در فرودگاه ایران بر زمین نشست .
        هنگام وداع تو  زبس گریه  که کردم    /   دور از رخ تو  چشم مرا  نور نمانده است .
 صبر است مرا چاره زهجران تو لیکن  /   چون صبر توان کرد که مقدور نمانده است

                                                                پایان .

پی نوشت ها :
1-    سلام
2-    امیدوارم این سفر روحانی و معنوی نصیب همه ی شما بشه  . ان شاء الله .
3-    این روزها بدجوری دلم هوای مدینه النبی و خونه ی خدا  رو کرده .
4-    ای حاجیان رفتید  چون در کوی دلبر  / دلبر پسندد قلب پاک و دیده ی تر .
5-    تا بعد ....



نویسنده : سياح پور - ساعت 22:0 روز دوم تیر 1388 | | لینک ثابت

روز یکشنبه  27 اردیبهشت

شرکت در نماز جماعت صبح و همراه با اعضای کاروان بازدید از کوه احد و قبرستان احد بود ، کوهی که پیامبر و یارانش در پناه آن به مبارزه با قریش پرداختند و در نهایت با شایعه ی کشته شدن پیامبراکرم

گروهی از سربازان که محافظان تپه ی مقابل کوه بودند به طمع کسب غنایم جنگ ، آن منطقه را رها کردند و باعث شکست مسلمانان شدند.

مسجد قمامه و مسجد علی بن ابی طالب (ع) و به گفته ی روحانی کارون در گوشه گوشه ی این خاک مقدس جای پای حضرت علی (ع) در کنار پیامبر به چشم می خورد .  این مسجد کوچک که درب آن بسته مانده و ما مجبور بودیم از پشت درب های بسته  به درون آن نگاه کنیم ( نشانگر عصبیت سنی های متعصب و وهابیونی است که نمی خواهند اثری از علی (ع) و آل علی (ع) باقی بماند. این مسجد در مناخه،در نزديكى مصلى وجود دارد و گويا امام در آنجا(در جريان محاصره عثمان)نماز عيد را برگزار كرده است.

روز دوشنبه ادامه ی زیارت دوره و بازدید از هفت مسجد :

 ساعت 6 صبح همه در سالن هتل جمع شده و آماده ی حرکت بودیم .  

اولین مکان بازدید،محل وقوع جنگ خندق است .خندق ( احزاب)جنگی که  نقش مهمی درزندگی  سیاسی مسلمین داشته است. آن جا که تدبیر هوشمندانه ی سلمان فارسی و  شجاعت و دلیری حضرت علی (ع) را به وضوح نمایان می سازد.

 در شمال غربي شهر مدينه در عربستان در دامنه غربي کوه سلع ، تعدادي مسجد وجود دارد که آنها را مساجد سبعه ( مساجد فتح يا مساجد خندق ) مي نامند. اين کوه مشرف بر خندقي بوده است که مسلمانان در جنگ احزاب در شمال مدينه حفر کردند. مساجد موجود در دامنه سلع هفت مسجد هستند که عبارتست از : 1) مسجد فتح 2) مسجد سلمان 3) مسجد امام علي بن ابيطالب (ع) 4) مسجد ابوبکر 5) مسجد فاطمةالزهرا (س) 6) مسجد عمر 7) مسجد ذوقبلتين

مهمترين مسجد از مساجد فتح مسجدى است كه به نام مسجد فتح يا مسجد الاعلى و مسجد الاحزاب شهرت دارد.اين مسجد بر روى كوه واقع شده است.

مسجد فتح بر روى كوهى قرار گرفته كه پشت آن كوه مسير حفر خندق در جنگ احزاب بوده است.در واقع اين كوه محل استقرار رسول خدا-ص-در جريان جنگ احزاب بوده است. در آن مكان حضرت نمازهاى يوميه خود را مى‏خوانده‏اند و بعدها مانند موارد ديگر اين مكان به مسجد تبديل شده است. نكته مهم آن است كه حضرت در اين مكان دعا براى پيروزى سپاه كردند و اين دعا مستجاب شد.روايت‏شده است كه حضرت در روز دوشنبه دعا كردند و چهار شنبه شب بود كه دعاى حضرت مستجاب شده و احزاب شكست‏خورده مدينه را ترك كردند.

اين مسجد كه نام ديگر آن مسجد الاعلى بوده از همان آغاز مورد عنايت مسلمانان بوده است. در اين مسجد،بنا به نقل ابن شبه،دقيقا محلى كه رسول خدا-ص-در آنجا دعا كرده‏اند،به صورت استوانه‏اى در صحن مسجد مشخص بوده است. . مسجد فتح حدود 24 متر مربع و ارتفاع آن حدود سه متر است.

مسجد سلمان فارسی یکی دیگر از این هفت مسجد کوچک است که با همان بنای قدیمی بر پاست ، با دیوارهایی گچی و حیاطی مفروش شده با تکه پاره هایی به اسم گلیم .

از ميان شش مسجد موجود ، مسجدى نيز اختصاص به على بن ابى طالب-ع-دارد.آنچه از مساجد سبع در متون قرون نخستين هجرى ياد شده،تنها مسجد فتح،مسجد سلمان و مسجد على بن ابى طالب-ع-است.برخى از محققان بر آنند مسجدى كه اكنون به نام ابوبكر شهرت دارد همان مسجد على-ع-است،كما اين كه مسجدى كه با نام مسجد على-ع-شناخته مى‏شود،مسجد ابو بكر است.

پايين‏تر از مسجد سلمان،مسجد ابوبكر قرار دارد.اين مسجد نيز بر زمينى مرتفع قرار گرفته كه با پشت‏سر گذاشتن چند پله مى‏توان به آن رسيد.ساختمان اين مسجد،همانند مسجد فتح از دوره عثمانى باقى مانده است و اصلاحاتى در آن صورت گرفته است

«مسجد فاطمة الزهراء» جزو مساجد سبعه مي باشد و در جنوب غربى محوطه مساجد فتح ، درمنطقه احزاب قرار دارد .
به بهانه ازدحام زياد جمعيتِ زن و مرد نمازگزار در اين مسجد، در سال 1419 درِ مسجد با بلوک هاى سيمانى مسدود شده و مردم در بيرون آن نماز مى خوانند. 

مسجد ديگر اين منطقه كه پايين‏تر از مسجد ابو بكر(جنوب شرقى آن)قرار گرفته،مسجد منسوب به عمر است.به نوشته يك محقق،تا قرن نهم هجرى،هيچ نشانى از اين مسجد در منابع ديده نشده است.هم او احتمال قريب به يقين داده كه مسجد اندكى قبل از سال 1303 قمرى ساخته شده است.مساحت مسجد عمر 123 متر مربع است.به نام همين خليفه مسجدى نيز در مناخه وجود دارد.

در سال دوم هجري ، هنگامي که پيامبر در نماز ظهر به رکعت دوم رسيده بود ، آيات 142 تا 150 سوره بقره مبني بر تغيير قبله نازل گشت . 
« فول وجهک شطر المسجد الحرام »؛ اي پيامبر ! صورت خود را به سوي مسجد الحرام بر گردان .
آن حضرت دو رکعت نماز باقي مانده از ظهر را به سوي مسجد الحرام اقامه فرمودند . به همبن دلیل آن را « ذوقبلتین » نامیدند . در اين مسجد ، به ياد بود اين تغيير ، دو محراب به سوي قبله نخستين « بيت المقدس » و قبله دوم ساخته بودند ، امّا در بازسازي  اخير آنها را برداشته اند .

پس از بازدید از هفت مسجد هنگام نماز ظهر در کار مسجد قبا بودیم و نماز ظهر را آن جا اقامه کردیم ( البته به صورت فرادا ) .

 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مکه به سوی مدینه هجرت می‌فرمود، پیش از وارد شدن به مدینه، مدت کوتاهی در قبا منتظر علی بن ابیطالب علیه السلام ماند. میزبان رسول خدا در قبا مربدی در کنار خانه خود داشت.
رسول خدا آن زمین را از او گرفت و در مدت اقامت خود در قبا، در آن مسجدی بنا کرد که به مسجد قبا معروف شد. خود پیامبر نیز در کار ساختن آن مسجد شرکت می‌فرمود و سنگ و مصالح می‌آورد. هنگامی که قبله مسلمانان از مسجد الاقصی به کعبه تغییر یافت، رسول خدا خود محراب جدید آن را به سوی کعبه ساخت. 

 

 

پیامبر پس از سکونت در مدینه نیز گاه سواره و گاه پیاده به آنجا می‌رفت و در آن نماز می‌خواند. او همواره بر فضیلت و شرافت این مسجد تأکید می‌کرد و می‌فرمود:«به جا آوردن دو رکعت نماز در مسجد قبا پاداش یک عمره را دارد.»
بسیاری از مفسران گفته اند که آیه 108 و 109 سوره توبه اشاره به مسجد قبا دارد:«لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه، فیه رجال یحبون ان یتطهروا و الله یحب المطهرین. افمن اسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر ام من اسس بنیانه علی شفا جرف هار فانهار به فی نار جهنم و الله لا یهدی القوم الظالمین «
« مسجدی که از روز نخست بر پایه تقوا بنیان نهاده شده، سزاوارتر است که در آن (به نماز) بایستی. در آن (مسجد) مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه باشند؛ و خداوند پاکیزگان را دوست دارد. آیا کسی که شالوده آن را بر پرهیز از خدا و خشنودی او بنا کرده بهتر است، یا کسی که پایه‌اش را بر کنار پرتگاهی سست قرار داده که (به زودی) در آتش جهنم فرو می ریزد؟! و خداوند گروه ستمگران را هدایت نمی کند. » و ادامه  ی برنامه بازگشت به هتل و صرف ناهار و استراحت .

بعد از ظهر روز دوشنبه هم به بقیع رفتیم و برای بار سوم قبور مظلوم بقیع را زیارت کردیم . و شرکت در جلسات روزانه ی کاروان .

سه شنبه 29 اردبپیبهشت رفتن به مسجد النبی و زیارت روضه ی رضوان و باز هم زیارت بقیع و ...

در بعد از ظهر روز 29 به مسجد مباهله رفتیم ولی به دلیل این که وقت نماز نبود در مسجد را بسته بودند .

چهارشنبه 30 اردیبهشت :

طبق برنامه ی روزانه شرکت در نماز صبح درمسجد النبی صرف صبحانه  ، شرکت در جلسات روزانه کاروان و سخنان حاج آقا درباره ی رفتن به مسجد شجره و محرم شدن و... بعد ازجلسه برای نماز ظهر و زیارت روضه ی رضوان به مسجد النبی رفتیم و بعد ازظهر آن روز زیارت وداع با حضرت محمد(ص) و ائمه ی بقیع

پنج شنبه 31 که برای آخرین بار  مرقد مطهر حضرت محمد (ص) و ائمه ی بقیع ر زیارت کردیم و بعد از صرف ناهار آماده ی رفتن به مسجد شجره و احرام بستن شدیم . در ساعت  4 بعد از ظهر همه ی کاروان ( توسط آقای یگانه مسئول اجرایی هتل  از زیر قرآن رد شدیم ) و با اتوبوس هایی که از قبل آماده شده بود به سوی مسجد شجره حرکت کردیم . نزدیک اذان مغرب در مسجد شجره توسط بانوانی که برای این کار فرستاده شده بودند ، تلبیه را گفتیم و مُحرم شدیم .

 

لبیک اللهم لبیک ، لبیک لاشریک لک لبیک ، ان الحمد و نعمه لک و الملک ، لاشریک لک لبیک .

ادامه دارد...
پی نوشت ها :
1- سلام
2- همان طور که قول داده بودم قسمت دوم سفر معنوی رو نوشتم امیدوارم از خواندن آن لذّت ببرید .(که البته بیشتر توضیحات مربوط به مناطق زیارتی مدینه است )
3- این هم از انتخابات .... که گذشت .
4- هر گل که به طرف گلستان می خندد
بر وضع جهان گذران می خندد
این غمکده چون درخور غم خوردن نیست
با تنگدلی  ، غنچه از آن می خندد (رهی معیری )
5- این نیز بگذرد...
6- تابعد...

 



نویسنده : سياح پور - ساعت 22:54 روز بیست و هفتم خرداد 1388 | | لینک ثابت






Copyright © Site bus: سياح پور