ایران دیرین

من سرزمین ایزد مهرآفرینم / من پاک و بی کینم ، مرا مگذار و مگذر
هر گوشه ی خاک من آتشگاه مهر است / رخشنده پروینم ، مرا مگذار و مگذر
من میهن ایرانی یکتا پرستم / من فوق تحسینم ، مرا مگذار و مگذر
بر تارک من می درخشد نام زرتشت / او گشته آذینم ، مرا مگذار و مگذر
پندار و گفتار نکو ، کردار نیکو / شد رمز آیینم ، مرا مگذار و مگذر
من زادگاه کوروشم مهد خشایار / من مام گرگینم ، مرا مگذار و مگذر
از من کیومرث آمد و جمشید و رستم / هم شاه شروینم ، مرا مگذار و مگذر
نوشین روان ها زاده ام در بستر داد / من شهد نوشینم ، مرا مگذار و مگذر
صدها ستاره پرورنادم هم چو بابک / خدم چنان دینم ، مرا مگذار و مگذر
من خاستگاه مزدک مردم پرستم / ضدّ تموچینم ، مرا مگذار و مگذر
از مازیارم مهر میهن خوشبیاموز / وز قهر افشینم ، مرا مگذار و مگذر
من با بزرگی ، دادخواهی ، دانش و مهر / چون ویس و رامینم ، مرا مگذار و مگذر
در عرصه ی شطرنج تاریخ جهانی / برتر ز فرزینم ، مرا مگذار و مگذر
فردوسی از من ، سعدی از من ، حافظ از من / گلزار نسرینم، مرا مگذار و مگذر
من قبله گاه پاک دینان جهانم / ایران دیرینم ، مرا مگذار و مگذر
بر چهر من نقش است داغ صد سیاوش / اکنون که غمگینم، مرا مگذار و مگذر
من واژه ی عشقم ، که می مانم به عالم / پژواک آمینم ، مرا مگذار و مگذر
فرهاد گون با کوه سختی ها تو بستیز / من مهد شیرینم ، مرا مگذار و مگذر
من چهره ی امیدم و خواهند پاکان / پیوسته رنگینم ، مرا مگذار و مگذر
« استاد مصطفی بادکوبه ای هزاوه ای »
پی نوشت ها :
1- سلام
2- من فکر می کنم در این شعر که از زبان کشور عزیزمان « ایران» سروده شده ،مخاطبان اصلی «استاد شفیعی کدکنی » ها هستند. شما چی فکر می کنید؟
3-
وطن يعني چه آباد و چه ويران
وطن يعني همين جا يعني ايران
4 - مرد پاك را نيز زندگي و زمان تنها نمي گذارد
زندگي از او دفاع مي كند
زمان تبرئه اش مي كند
پليدان هرگز پاكدامني رانمي توانند آلود
هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها كرده باشند ! ( دکتر علی شریعتی )
5 - تابعد...

چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
پی نوشت ها :
1- سلام
2- فردا سیزدهم آبان ماه روز دانش آموز بر دانش آموزان و دانشجویان عزیز مبارک باد.
3- امروز آقای « مسعود رسام » سازنده ی « خانه سبز » در جایگاه ابدی اش به خاک سپرده شد . روحش شاد و یادش گرامی باد.
پیكر مسعود رسام امروز زیر نمنم باران كه با اشك چشم دوستدارانش همراه بود، از مقابل خانه سینما به سمت خانهی ابدی تشییع شد.

4- و چهاردهم آبان ماه روز فرهنگ عمومی می باشد، در سال 1372، شوراي فرهنگ عمومي كشور با هدف توجه بيشتر به مسائل فرهنگي استان هاي كشور و پيگيري مصوبات شوراي فرهنگ عمومي و شوراي عالي انقلاب فرهنگي در سطح استان ها نسبت به تأسيس و تشكيل شوراي فرهنگ عمومي در مراكز استان ها اقدام نمود كه هم اكنون، شوراي فرهنگ عمومي در مركز همه استانها تشكيل شده است.
اين شورا در استانها به رياست ائمه جمعه و نايب رئيسي استانداران و دبيري مديران كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استانها فعاليت ميکند.
5- درجایی خواندم وضعیت شعر کودک مطلوب نیست ، وضعیت کدام یک از کتاب های تازه انتشار یافته مطلوب هست؟
معصومه انصاریان دبیر چهارمین جشنواره کتاب برتر کودک و نوجوان گفتند: « ضعف تالیف و غلبه ترجمه در حوزه کتاب کودک مسالهای است که دست اندرکاران این حوزه باید به فکر جواب آن باشند.» خدا کنه مسئولان به این نکات توجه بیشتری داشته باشند .
6- تا بعد ...

شاید مسافران فرودگاه بینالمللی امام خمینی (ره) هم نميدانستند پیرمردی که چمدان به دست کنارشان ایستاده تا پلههاي هواپیما را بالا برود و برای همیشه با دلبستگیهاي سرزمین مادریاش خداحافظی کند، کسی است که فرهنگ این سرزمین مدیون سالها از خود گذشتگی اوست و آنگاه ما اینگونه بیسروصدا از دستش دادهایم.
دنیای اقتصاد: شاید مسافران پنجشنبه شب فرودگاه بینالمللی امام نميدانستند آوازخوان «کوچه باغهای نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیهاش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود.پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازهای را در آغاز دهه هفتم زندگیاش پیش بگیرد، اما تردیدی وجود ندارد که صندلی خالی آقای دکتر، سالها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است.
کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلیها بود؛ هرچند هیچ عکاس و خبرنگاری در فرودگاه حاضر نبود تا رفتن همیشگی او را به تصویر بکشد و کسی غیر از خانوادهاش برای بدرقه او نرفته بود.
خبر رفتن شفیعی کدکنی به آن سوی آبها زمستان گذشته دهان به دهان چرخید، اما کسی آن را جدی نگرفت
. ماجرا از این قرار بود که استاد در یکی از کلاسهاي درسش قصد خود برای عزیمت به خارج از کشور را مطرح میکند و از دانشجویان ميخواهد تا کارهای نیمه تمامی را که به او مربوط ميشود، انجام دهند.
آن روزها یکی از دانشجویان حاضر در آن کلاس خبر را با خبرنگار یکی از روزنامهها مطرح ميکند و نگران اتفاقی است که قرار است شکل بگیرد.
رفتن شفیعی کدکنی آن روزها برای اولین بار در یکی از وبلاگها منتشر شد، ولی کسی جدیاش نگرفت. رسانهها از یک طرف اصل خبر را شایعه نویسنده وبلاگ ميدانستند از طرفی دیگر نميتوانستند به راحتی از کنارش بگذرند. حتی همین اواخر یکی از نشریات تقریبا زرد یک بار دیگر به قول خودش به آن شایعه دامن زد و یادآور شد که خوشبختانه خبر تنها در حد شایعه باقی مانده است.
همه چیز همینگونه گذشت تا یکی از روزهای هفته گذشته فیض شریفی شاعر و منتقد شیرازی و از دوستان چهره بلند آوازه ادبیات ایران یک بار دیگر خبر رفتن شفیعی کدکنی را برای نویسنده همان وبلاگ تشریح کرد. انگار شفیعی کدکنی با تلفن از دوستانش خداحافظي ميکرد.
به هرحال آنقدر دست روی دست گذاشتیم و منتظر ماندیم تا بالاخره اتفاقی که نباید افتاد و شفیعی کدکنی به دعوت دانشگاه پریستون ترجیح داد زندگیاش را در آمریکا ادامه بدهد و در همان جا به تدریس بپردازد.
او اولین استاد برجستهای نیست که رفتن را به ماندن ترجیح داد؛ اما تا این لحظه آخرین نفر از نسل طلایی اساتید ایرانی است که بیشتر از این ماندن را تاب نیاورد. شاید هم از مهمترین استاد دانشگاههاي ایران به شمار بیاید که تاکنون ترک وطن کرده است.
پنجشنبه گذشته شفیعی کدکنی آخرین لحظات تهران را با دوستان قدیمیاش مرتضی کاخی و محمد رضا حکیمی و خانوادهاش گذراند.
انگار دعوت دانشگاه پریستون یکساله است، ولی چون شفیعی گرین کارت دارد قصد کرده سالهاي بیشتری را در آمریکا بگذراند. جامعه دانشگاهی ایران یکی از علمیترین چهرههایش را از دست داد. برای آنهایی که مثل مرتضی کاخی یک عمر را با شفیعی گذراندند این روزها، به تلخی زیتونهاي رودبار ميگذرد.
حتما تا چند وقت دیگر که دانشگاهها پس از تعطیلات تابستانی کار خود را شروع کنند روزهای تلخ دانشجویان دانشگاه تهران هم آغاز میشود که ناگهان با صندلی خالی استادی روبهرو خواهند شد که یکسال و اندی پیش بارها روی آن نشسته بود و خداحافظی قیصر را اشک ریخته بود.
مهرماه که بیاید تازه روزهای تلخ آغاز میشود و خیلیها تنها ميایستند و زمزمه ميکنند:
«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفهها، به باران
برسان سلام ما را»
منبع : http://edunews.ir/index.php?view&sid=22979
پی نوشت ها :
1- سلام
2- هنوز هم نمی توانم این خبر رو باور کنم .
آخه چرا ؟ فرار استادان و مغزها تا کی ؟ 
3- استاد ! به کجا چنین شتابان ؟
4- خیر سرمون می خواستیم این جمعه رو که جشن هم بود ، خوش باشیم .
5- راستی کی می دونه « چرا گزیده زاخوان خویش عزلت و بعد / چرا گرفته زایوان خویش راه فرار » ؟
6- نمی دونم چی بگم ، شاید « با هزار اندیشه در تدبیر کار / یافت کارش بر فرار آخر قرار . شاید !!
7- خدا کنه این آغاز راه استادان و اندیشمندان نباشه . خدا کنه .
8- تابعد...

میلاد رأفت کبریا بر همه ی دوستداران ولایت مبارک باد .
ساکن کوی رضا باش که این ابر کرم
سایه ی رحمت او بر سر سلطان و گداست
دامن ضامن آهو مده از دست که او
دوست را ضامن و فریاد رس روز جزاست
پی نوشت ها :
1- سلام
2-
ای راهب کلیسا کمتر بزن به ناقوس
خاموش کن صدا را نقاره می زند کوس
آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان
بردار جان خود را با ما بیا به پابوس
آن جا که خادمینش از روی زایرانش
گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس
3- امروز، 29 اکتبر میلادی برابر با هفتم مهرماه روز کورش کبیر نامیده شده است، کورش کبیر همان پادشاهی که ایرانیان به دوران پادشاهی او افتخار میکنند و باور دارند که تمدن آنها در هزار و سیصد و چند سال خلاصه نمی شود، اکنون در سال 2567 (2567 سال پیش کورش کبیر تاج گذاری کرد و آن زمان به عنوان مبدا تاریخ ایران زمین شناخته می شود ) منبع موثقی که نشان دهد این روز چگونه و بر چه اساس به نام کوروش نامگذاری شده در دسترس نیست.
4- این روزها بازار جشن و شادمانی همه جا گرم است ، از جمله مدرسه ی ما هم با جشن و شادمانی پیشاپیش سالروز ولادت امام رضا (ع) را گرامی داشتند .
5- یکی از اقدامات زیبای همکاران آموزشگاه «کارودانش امام رضا » ختم 214 روزه ی قرآن کریم هست ، که شایسته ی تقدیره و در این اقدام توفیق اجباری قرائت قرآن نصیب من هم شده . خدا اجرشون بده.
6- فردا «روز نوجوان » نامیده شده ، این روز رو به همه ی نوجوانان دیروز و امروز و فردا تبریک میگم.
7- تا بعد ...
درس تاریخ
دخترم تاریخ را تکرار کرد
قصه ی ساسانیان را باز گفت .
تا به خاطر بسپرد آن قصه را
چون به پایان آمد، از آغاز گفت .
بر زبانش هم چو طوطی می گذشت
آن چه با او گفته بود استاد او :
داستان اردشیر بابکان
قصه ی نوشیروان و داد او
- قصه ای از آن شکوه و فرّ او
کز فروغش چشم گردون خیره شد
زان جلال ایزدی کز جلوه اش
مهر و مه در چشم دشمن تیره شد –
تا بدان جا کز گذشت روزگار
داستان خسروان از یاد رفت
تا بدان جا کز نهیب تند باد
خوشه های زرنشان بر باد رفت .
اشک گرمی در دو چشمش حلقه بست
بر کلامش لرزه ی اندوه ریخت
تا نبینم در نگاهش یأس را
دیده اش از دیده ی من می گریخت
گفت : - دیدی با زبان پاک ما
کینه توزی های آن تازی چه کرد؟
گفتمش : - فردوسی پاکیزه رای
دیدی اما در سخن سازی چه کرد؟
گفت : دیدی پتک شوم روزگار
بارگاه تاجداران را شکست ؟
گفتم اما اشک خاقانی چو لعل
تاج شد بر تارک « ایوان » نشست
گفت: از پرویز جز افسانه نیست
نیست باقی زان طلایی بوستان
گفتمش : با سعدی شیرین سخن
رو به سوی بوستان با دوستان
گفت : از چنگ نکیسا نغمه ای
از چه رو دیگر نمی آید به گوش ؟
گفتمش : با شعر حافظ نغمه ها
سر دهد در گوش پندارت سروش
گفت : در بنیان استغنای ما
آتشی فرهنگ سوز انگیختند
گفتم : اما سال ها بگذشت و باز
دست در دامان ما آویختند
لفظ تازی گوهری گر عرضه کرد
زادگاه گوهرش دریای ماست
در جهان ماهی اگر تابنده شد
آفتابش بوعلی سینای ماست
زیستن در خون ما آمیزه بود
نیستی را، روح ما هرگز ندید
ققنسی گر سوخت ، از خاکسترش
ققنسی پرشورتر ، آمد پدید
جسم ما کوه است ، کوهی استوار
کوه را اندیشه از کولاک نیست
روح ما دریاست ، دریایی عظیم
هیچ دریا را زتوفان باک نیست
آن همه سیلاب های خانه کن
سوی دریا آمد و آرام شد
هر که در سر پخت سودایی ز نام
پیش ما نام آوران گمنام شد .
1- سلام
2- تفاوت است بین دانستن و فهمیدن.
دانستن و حتی فهمیدن نسبی است می توان به جرات گفت آنکه مدعی است همه چیز را می داند و برای هر پرسشی ،پاسخی خام دارد، نادان است. دکتر علی شریعتی )
3- این ده روز از میلاد خواهر « حضرت معصومه (س) » تا میلاد برادر « امام رضا (ع)» رو دهه ی کرامت نامیده اند . « دهه ی کرامت مبارک باد »
4- این روزها بیشتر از همیشه به تاریخ فکر می کنم ، تاریخی که از خواندن آن لذت می بردم و به معلّمش عشق می ورزیدم . نمی دونم آینده هم همین احساس رو خواهم داشت ؟
5- امام صادق (ع) می فرمایند: از بی تابی کردن بپرهیز که آن ، امید را قطع و عمل را ضعیف می گرداند .
من هم تصمیم گرفتم با مشکلات کاری خودم بجنگم و بی تابی نکنم ، ولی این روزها حسابی خسته میشم . البته بیشتر به خاطر حرصی است که از بدقولی مسئولین آموزش می خورم .
6- تا بعد ...

ولادت با سعادت حضرت فاطمه معصومه (س) ( مظهر عصمت کبریاء ) و روز ملی دختران
بر تمام دختران شایسته ایرانی مبارک باد .
ای روح محبت که به قم قائمه ای
یاد آور زهد و عفت فاطمه ای
معصومه ای و خواهر محبوب رضا
او عالم اهل بیت و تو عالمه ای
1- با سلام
2- امروز به مناسبت ولادت حضرت معصومه و روز ملی ختران نامیده اند ، جشنی در مدرسه بر پا شد و دبیران محترم آموزشگاه نبز در این شادمانی با بچه ها همراه شدند و جشن آن ها را رونق بخشیدند.
3- دخترا سيب گلابن،مثل برفن مثل آبن،برف جاده گل و خاکه،آب چشمه اما پاکه،دخترا شاخه نباتن،چشمه ي آب حياتن.. از این شعر مجید اخشابی خاطره ی خوبی دارم .
4- آقا پسرها حسودی نکنند یه روز هم ان شاء الله برا شما می گذارند . 
5- راستی یه خبر دیگه هم دارم ، امروز رو تو تقویم ها روز هبوط حضرت آدم از بهشت دانسته اند . شاید به خاطر لطفی که حوا به حضرت آدم کرده و اون رو تو این دنیا آورده ، این روز رو براش جشن می گیرند.
6- دخترها رحمت خداوند هستند باور کنید . 
7- تا بعد ...
نویسنده، شاعر، و روزنامه نگار لبنانی - امریکایی. خالق اثر عظیم پیامبر.
جبران خلیل
جبران در ششم ژانویه سال 1883 در خانوادهای مارونی از طبقه متوسط در البشری-
ناحیهای کوهستانی در لبنان زاده شد. پدرش خواروبار فروشی بود که به قمار روی آورد
. کامیلا، مادرش از ازدواج اولش پسری به نام پیتر داشت. او دو خواهر به نام های ماریانا و سلطانه داشت . در سال 1895 پس از به
زندان افتادن پدر، کامیلا با چهار فرزندش
به بوستون مهاجرت کرد و در آن جا با کار و تلاش خود و پسر بزرگش پیتر توانست امکان
تحصیل جبران را فراهم آورد. جبران در دوازده سالگی استعداد خود را در نقاشی آشکار
کرد و به آموختن زبان انگلیسی پرداخت.
در سال 1896 به کاخ دنیسون راه یافت، جایی که خلاقیت هنری کودکان فقیر و مهاجر
تشویق میشد. اواخر همان سال با فرد هلند دی، عکاس بوستونی آشنا شد که از خلیل
حمایت کرد و تاثیر شگرفی بر هنر و اندیشه او گذاشت.
جبران که به تکمیل تحصیلات عربی اش علاقهمند بود، در سال 1897 به لبنان بازگشت و
به تحصیل در دبیرستان الحکمه پرداخت . در سال 1902 و در نوزده سالگی به بوستون
بازگشت و دوستی عاشقانهای با یک شاعره جوان و روشنفکر بوستونی به نام ژوزفین پی بادی
بر قرار کرد. در همان سال به فاصله چند ماه، ابتدا سلطانه خواهر، مادر و برادرش را از دست داد. آن هنگام تنها تسلای
او ماریانا و دوستش ژوزفین بودند.
در سال 1904 با ماری هسکل که مدیر یک مدرسه بود آشنا شد و این آشنایی آغازگر یک
دوستی مادام العمر شد . در سال 1908 و در
سن بیست و پنج سالگی با حمایت مالی ماری اقامت دو سالهاش را در پاریس آغاز کرد و
به آموختن نقاشی ادامه داد. در سال 1910 به بوستون برگشت و رابطه عاطفیاش با ماری
شدت گرفت. اما مساله اختلاف سن مانع از ایجاد یک رابطه عشقی بین این دو نفر میشد،
چون ماری نگران واکنش جامعه نسبت به اظهار عشق او به یک مرد جوان بود. با این حال
این اتفاق مانع تبدیل شدن رابطه آنها از یک آشنایی صرف به یک رابطه عمیق عاطفی و
یک همکاری هنری نشد.
جبران در سال 1911 دیوانه را آغاز کرد.
ماری به مربی و ویراستار جبران تبدیل شد و یک دوره آموزشی برای جبران ترتیب داد تا
نگارش او را به زبان انگلیسی تقویت کند و به تحصیلات فرهنگی او پیشرفت بخشد.
در سال 1912 «بالهای شکسته» تنها رمان بلندش به زبان عربی در نیویورک منتشر شد و
خود نیز به نیویورک نقل مکان کرد. در سال 1914 مجموعه اشعار منثور او با عنوان
اشکی و لبخندی در نیویورک منتشر شد و نمایشگاهی که در نگارخانه مونتروس برپا کرد
با موفقیت چشمگیری مواجه گردید.
در سال 1920 تقریبا سه چهارم پیامبر به پایان رسیده بود. با نزدیک شدن به پایان
کار بر روی پیامبر، ماری و جبران تاثیر عظیم نیچه را بر روی این کتاب تصدیق کردند
و آن را یادآور «چنین گفت زرتشت» نیچه دانستند. چند ماه پیش از انتشار پیامبر،
جبران کتاب را این گونه برای ماری خلاصه کرد: «سراسر کتاب فقط یک چیز را میگوید:
تو بسیار بزرگتر از آنی که میدانی... و همه چیز نیک است.» سرانجام در اکتبر 1923
کتاب پیامبر با سبک تغزلی و ساده به چاپ رسید که با موفقیت چشمگیر مواجه شد. در
این دوران وابستگی جبران از نظر مالی و ادبی به ماری کاهش یافت. هر چه اعتماد به
نفس او در نگارش به زبان انگلیسی بیشتر میشد، اتکایش به نظرات ماری کمتر کاهش
پیدا میکرد. با این حال چهره ماری به عنوان الهامی برای نقاشیهای او باقی ماند.
در همان سال ماری هسکل به جورجیا مهاجرت کرد و در حقیقت از زندگی جبران خارج شد.
مجموعه کلمات قصار جبران با نام «قلمرو خیال» در سال 1927 در قاهره منتشر شد و سال
بعد نیز عیسی، پسر انسان را به چاپ رسانید. در همان سالها وضع سلامتی اش رو به
وخامت گذاشت و درد عصبی بدنش افزایش یافت و او را به مصرف الکل سوق داد. سرانجام
پس از انتشار کتاب «خدایان زمین» در ماه مارس سال 1931، روز دهم آوریل همان سال در
بیمارستانی در نیویورک درگذشت. مجله نیویورک سان اعلام کرد: پیامبری مرده است.
کالبدش را به لبنان فرستادند و تشییع جنازه عظیمی برایش برگزار کردند.
به دنبال مرگ جبران، ماری آثار بازمانده او را ویرایش کرد و آخرین کتاب او به نام
سرگردان را در سال 1932 به چاپ رساند. ماری مراقبت از ماریانا، آخرین بازمانده
جبران را به عهده گرفت. اما بزرگترین خدمت ماری به جبران پس از مرگ او، انتشار
خاطرات روزانه اش بود که در مورد پندارها و عقاید جبران بینش نوینی به منتقدان
بخشید.
« پیامبر» از شاهکارهای جبران خلیل جبران می باشد و از مجموعه کتاب هایی است که او به انگلیسی نگاشته است .
این کتاب در سال 1923 میلادی منتشر گردیده و به زبان های مختلف ترجمه شده است .
جبران می خواست عقاید و اندیشه های خود را بیان کند ، امّا برای این کار زیباترین واژه یعنی ؛ «پیامبر » را برگزید .پیامبر داستان مردی است به نام مصطفی که به جزیره ای تبعید می شود و جبران از او به عنوان سخن گوی خود استفاده نموده و مسائل مختلفی هم چون عشق ، فرزندان ،ازدواج ،مرگ ، دعا ، مذهب و... را از زبان او نقل می کند .پیامبر حول محور اعتقاد به خداوند – ذات بزرگ و متعالی – می چرخد و هم چون شعری است که زندگی انسان را می ستاید و روابط نیک انسانی را می آموزد .جبران ، علاقه ی وافری به افکار نیچه و سبک نگارش او داشت . از این رو ، در تمام آثارش از او تأثیر پذیرفته است .این ثأیر در کتاب « پیامبر» و « چنین گفت زرتشت» بیشتر به چشم می خورد .
جبران از سال 1918 میلادی نگارش کتابی را آغاز نمود که آن را « مرد جزیره ای من » می نامید و بعد ها نام « پیامبر» بر آن نهاد .چند ماه پس از انتشار این کتاب آن را برای « ماری هسکل » ( ویراستار و مشوق اصلی او ) پنین خلاصه کرد : « سراسر پیامبر فقط این را می گوید؛ این که تو بسیار بزرگ تر از آنی که می دانی ... و همه چیز نیکوست »اولین کتابی که وی به زبان انگلیسی نوشت ، « مرد دیوانه» بود که در سال 1918 میلادی منتشر شد.دیوانه ، سرشار از تمثیل ها ، قطعه های شعر گونه ، جملات عارفانه ، حکیمانه ، پرمغز و سمبلیکی است که او با زیرکی بسیار به رشته ی تحریر درآورده است .جملاتی که در آن ها گاهی به عده ای ریشخند می زند و گاهی به روان کاوی روحیات معنوی بشر می پردازد و به این وسیله خواننده را مجذوب خود می کند .
منابع :
1- http://www.caravan.ir/authortranslatordetail.aspx?id=17
2- کتاب های اشک و لبخند ( ترجمه ی مهدی سرحدی ) و نه کتاب ( ترجمه ی محسن نیک بخت
پی نوشت ها :
1- سلام
2- گر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بي ثمر است ، زيرا اگر شما با محبت به تلاش برخيزيد ، مي توانيد ارواح خويش را با يکديگر گره بزنيد و آنگاه همه شما با خداي بزرگ پيوند خورده ايد.
3- این هفته ، هفته ی پرکاری برای مدارس هست ، هفته ی سلامت روان که از 24 تا 30 مهر و همزمان هفته ی پیوند اولیا و مربیان ، 26 مهر روز تربیت بدنی و ورزش و سه شنبه 28 مهر مصادف با 1 ذی القعده سالروز ولادت حضرت معصومه و روز ملی دختران ...
4- وای چه روز پرکاری رو پشت سر گذاشتم ، ارسال دعوت نامه برای سخنران به مناسبت مراسم هفته ی سلامت و بهداشت روان ، ترتیب برگزاری جلسه ی انجمن اولیا و مربیان وارسال دعوت نامه برای خانواده ها ، دعوت از سخنران جلسه ( آقای جهانبخشی ) ، کاور گرفتن پوسترهای نیروی انتظامی جهت نمایش در سالن مدرسه ودر کنار همه ی این ها باز هم جابه جایی برنامه ی کلاسی همکاران عزیز ...
5- تا یادم نرفته 26 مهر روز تربیت بدنی رو به دختر خاله ی عزیزم ، خانم جوکار ، از کارمندان صادق و پرکار تربیت بدنی استان و همکارانشان و همه ی مربیان تربیت بدنی تبریک می گویم .
6- خوشبختی ، افسانه ی موهومی است که در طلب آنیم
ولی اگر روزی پدیدار شود ، به بقین رنجه اش خواهیم کرد ؛
همانند رودی که شتابان به سوی دشت جاری است
اما چون به آن می رسد ، کند و گل آلوده شود.
خوشبختی از نظر مردمان
رسیدن به دست نیافتنی هاست ؛
ولی چون به مقصد رسیدند ، آرام شده
آرزوی پرواز به فراتر از آن می کنند( جبران خلیل جبران)
7- تا بعد ...

شهادت ششمین شمع روشنگر راه هدابت،صادق آل محمد،رئیس مکتب جعفری،
به شیعیان جهان تسلیت باد.
ای دیده مرا به گریه یاری کن / با دل تو بساز و غم گساری کن
ای دست ، تو خاک غم به فرقم ریز / ب دیده و دل تو نیز یاری کن
ای حنجر من ، تو نوحه را سرده / زین سوگ عظیم ، آه و زاری کن
ای بلبل دل ببین که گل خشکید / در ماتم گل تو بی قراری کن
سوگی است عظیم رحلت صادق(ع)/ ای جان تو بیا و سوگواری کن
تا مجلس غم به پا کند زهرا (س) / برگو به ملک که پرده داری کن .
« مصطفی بادکوبه ای هزاوه ای »
خواجه شمسالدین محمد، حافظ شیرازی، یكی از بزرگترین شاعران نغزگوی ایران و از گویندگان بزرگ جهان است كه در شعرهای خود «حافظ» تخلص نمودهاست. در غالب مأخذها نام پدرش را بهاءالدین نوشتهاند و ممكن است بهاءالدین لقب او بودهباشد.
تذكرهنویسان نوشتهاند كه نیاكان او از كوهپایه اصفهان بودهاند و نیای او در روزگار حكومت اتابكان سلغری از آن جا به شیراز آمد و در این شهر متوطن شد. و نیز چنین نوشتهاند كه پدرش «بهاءالدین محمد» بازرگانی میكرد و مادرش از اهالی كازرون و خانهی ایشان در دروازه كازرون شیراز، واقع بود.
ولادت حافظ در ربع قرن هشتم هجری در شیراز اتفاق افتاد. شمسالدین محمد كه خردسال بود پس از مرگ پدر با مادر خود، در شیراز ماند و روزگار آندو، به تهیدستی میگذشت تا آنكه عشق به تحصیل كمالات، او را به مكتبخانه كشانید و به تفصیلی كه در تذكرهی میخانه آمدهاست، وی چندگاهی ایام را بین كسب معاش و آموختن سواد میگذرانیدو بعداز آن زندگانی حافظ تغییر كرد و در جرگهی طالبان علم درآمد و مجلسهای درس عالمان و ادیبان زمان را در شیراز درك كرد و به تتبع و تفحص در كتابهای مهم دینی و ادبی از قبیل: كشاف زمخشری، مطالعالانوار قاضی بیضاوی، مفتاحالعلوم سكاكی و امثال آنها پرداخت.
استاد او، قوامالدین، خود عالم به قراآت سبع بود، طبعاً حافظ نیز در خدمت او به حفظ قرآن با توجه به قرائتهای چهاردهگانه (از شواذ و غیر آن) ممارست میكرد و خود در شعرهای خویش چندینبار بدین اشتغال مداوم به كلامالله اشاره نمودهاست:
عشقـت رسد به فریاد ارخود بهسان حـافظ قـرآن ز بـر بخوانی با چـارده روایت
صبحخیزی و سلامتطلبی چون حافظ هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم
و به تصریح تذكرهنویسان تخلص «حافظ» را نیز از همین رو بر گزیده است.
شیراز، در دورهای كه حافظ تربیت میشد، اگرچه وضع سیاسی آرام و ثابتی نداشت لیكن مركزی بزرگ از مركزهای علمی و ادبی ایران و جهان اسلامی محسوب میگردید . حافظ در چنین محیطی كه شیراز هنوز مجمع عالمان و ادیبان و عارفان و شاعران بزرگ بود،با تربیت علمی و ادبی مییافت و با ذكاوت ذاتی و استعداد فطری و تیزبینی شگفتانگیزی كه داشت، میراثدار نهضت علمی و فكری خاصی میشد كه پیشاز او در فارس فراهمآمد و اندكی بعداز او به نفرت گرایید.
یكبار حافظ از شیراز به یزد _كه در دست شعبهای از شاهزادگان آلمظفر بود_ رفت ولی خیلی زود از اقامت در «زندان سكندر» خستهشد و در غزلی بازگشت خود را به فارس بدینگونه آرزو كرد:
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت رخت برتندم و تا ملك سلیمان بروم
(هرچند كه عدهای سبب به یزد رفتن حافظ را تبعید وی در دوران دوم حكومت شاهشجاع به مدت 22ماه دانستهاند.)
وفات حافظ به سال 792 هجری اتفاق افتاد. تو دارای زن و فرزتدان بود. چندبار در شعرهای حافظ، به اشاراتی كه به مرگ فرزند خود دارد بازمیخوریم و از آنجمله است این دو بیت:
دلا دیـدی كه آن فـرزانه فـرزند چه دید اندر خم این طاق رنگین
بـهجای لوح سیمین در كنـارش فلك بر سر نهـادش لـوح سیمین
دربارهی عشق او به دختری «شاخنبات»نام، افسانههایی رایج است و بنابر همان داستانها، حافظ آن دختر را به عقد مزاوجت درآورد. گروهی نیز شاخنبات را معشوق معنوی و روحانی، عدهای نیز شاخنبات را استعارهای از قریحهی شاعری و گروهی دیگر استعاره از كلك و قلم دانستهاند.)
حافظ مردی بود ادیب، عالم به دانشهای ادبی و شرعی و مطلع از دقیقههای حكمت و حقیقتهای عرفان.
تأثر حافظ از شیوهی خواجو، مخصوصاً از غزلهای «بدایعالجمال»، یعنی بخش دوم دیوان خواجو بسیار شدید است، و در بسیاری از موردها، واژهها و مصراعها و بیتهای خواجو را نیز به وام گرفته و با اندك تغییری در غزلهای خود آوردهاست و این غیراز استقبالهای متعددی است كه حافظ از خواجو كردهاست.
در میان شاعرانی كه حافظ از آنها استقبال كرده و یا تأثیر پذیرفتهاست، بعداز خواجو، سلمان را باید نام برد.
این نكته را نباید فراموش كرد كه عهد حافظ با آخرین مرحلهی تحول زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ اسلامی ایران مصادف بود و از اینروی زبان و اندیشهی او در مقام مقایسه با استادان پیشاز وی به ما نزدیكتر و دلهای ما با آن مأنوستر است و به این سبب است كه ما حافظ را زیادتر از شاعران خراسات و عراق درك میكنیم و سخن او را بیشتر میپسندیم.
( با این همه، بلندترین و باشكوهترین مضمون شعر حافظ را باید در مبارزه با تزویر و ریاكاری و كاربرد مفهوم رندی او دانست كه به شعر و اندیشهی او جایگاهی ویژه میدهد.)
حافظ از جمله شاعرانی است كه در ایام حیات خود شهرت یافت و به سرعت در دورترین شهرهای ایران و حتی در میان پارسیگویان كشورهای دیگر مقبول سخنشناسان گردید و خود نیز بر این امر وقوف داشت.
از این میان، دوران شیخ ابواسحق اینجو (مقتول به سال 758 ه.ق.) عهد بارورتری برای حافظ بود و به همین سبب افول ستارهی اقبال این پادشاه، شاعر را آزرده خاطر ساخت، چنان كه چند بار از واقعهی او اظهار تأسف كرد. از جمله در غزلی با مطلع زیر:
یاد باد آن كه سر كوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاك درت حاصل بود
تا به این بیت میرسیم كه به این موضوع اشاره میكند:
راستی خاتم فیروزهی بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
و طبعاً با چنین ارادتی كه به شیخ داشت، نمیتوانست قاتل او را به دیدهی محنت بنگرد، خاصه كه آن قاتل، یعنی امیر مبارزالدین محمدبنمظفر، (كه به قتل شیخ جانشین او شد و سلسلهی آلمظفر را بنیانگذاری كرد). مردی درشتخوی و ریاكار و محتسب پیشه بود وشاعرآزاده ی ماچند جای از شعرهای خود، رفتار او را به تعرض و یا به تصریح به باد انتقاد گرفته است، به ویژه در بیت:
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصهی ماست كه بر هر سر بازار بماند
“فال گرفتن” از دیوان حافظ سنتی تازه نیست بلكه از دیرباز در میان آشنایان شعر او اعم از فارسیزبانان و غیر آنان متداول بوده است و چون در هر غزلی از دیوان حافظ میتوان به هر تأویل و توجیه بیتی را حسب حال تفأل كننده یافت، بدین سبب سرایندهی دیوان را “لسانالغیب” لقب دادهاند.
برای اطلاعات بیشتر در این باره می توانید به این پست ها مراجعه کنید:
http://kamaaleadab.blogfa.com/post-137.aspx
http://kamaaleadab.blogfa.com/post-135.aspx
http://kamaaleadab.blogfa.com/post-131.aspx
http://kamaaleadab.blogfa.com/post-129.aspx
منبع این پست :http://www.hafezstudies.ir/TAJANDefault.aspx
پی نوشت ها :
1- با سلام
2- متاسفانه با وجود اشاره ی پسرخاله عزیز متوجه مناسبت «17 مهر ، روز پست » نشدم ، چرا تو تقویم ها چیزی ازش ننوشته بودند؟ به هر حال ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است .
3- « روز پست» رو با تاخیری دو روزه ( البته با شرمندگی )خدمت همه ی کارمندان زحمت کش پست تبریک می گویم . به خصوص پسرخاله ی گرامی مان « ابراهیم جوکار»
4- فردا هم مناسبت هایی داره ، از جمله سالروز « بزرگداشت حافظ شیرازی » شاعر توانا و هنرمند شیرازی . این روز رو به همه ی ادب دوستان تبریک می گویم .
۵- هم چنین فردا (روز اسکان معلولان و سالمندان) و ( روز ملی کاهش بلایای طبیعی) است .
امیدوارم به حق این روز عزیز ، خدا همه ی بلایا ( چه طبیعی و چه غیر طبیعی یا خود خواسته) رو از سر مردم ما کم کند.
۶- تفألی زدم به دیوان حافظ شیرین کلام و این شعر آمد :
مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسوی /خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یارب توان دید / ک شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت ...
ای صاحب فال شما آدم با احساسی هستید و پیوسته با طبع لطیف خود می سازید به دنبال زیبایی ها و طبیعت می باشید و روی هم رفته آدم خوشبختی هستید همت کنید تا به موفقیت بیشتر برسید .
۷- شما هم اگر فال بخواهید می توانید همین پایین وبلاگ با کلیک روی آیکون فال حافظ ، تفألی بزنید.
۸- تا بعد ...

برای شناختن این شاعر خوش ذوق که یکی از رجال تاریخی ایران است ، ابتدا شمه ای از تاریخ ادبیات ایران بیان می شود :
در جمادی الثانی 1210 ه ق ، پس از 17 سال جنگ و خونریزی خواجه ای مستبد و خون آشام بر تخت سلطنت نشست و او کسی نبود جز «آقا محمد خان قاجار » .
او احیاگر «یاسای » مغولی بود ، به علت جنگ و آشوب های آن زمان بازار شعر و شاعری از رونق افتاده و خمودی و کسادی بر زندگی مردم سایه افکنده بود و در نتیجه چشمه های ذهن از جوشش افتاده و نیروگاه مغز تولیدی نداشت ؛ که این دوره به « دوران فترت » معروف است .
با از بین رفتن آقا محمد خان قاجار و روی کار آمدن فتحعلی شاه ، خورشید غروب کرده ی ادب و فرهنگ فارسی ایران دوباره درخشش خود را از سر گرفت و ادبیات بار دیگر بارور و درخشان شد .
فتحعلی شاه علی رغم عموی بی فرهنگ و جاهل خود ، مردی شاعر و شعر شناس و شاعر دوست بود . هم شیوا و استادانه می سرود و هم شعرا و ادبا را تکریم می کرد و همین الفت و علاقه ی او به به شاعران و صاحبان ذوق باعث جلب فضلا و ظرفا به گرد او شد .
بذل و بخشش های او در ترویج و احیای شعر فارسی اثر داشت و موجب رشد و ارتقا ادب و درخشش استعداد و افکار و عواطف ذوقی گردید .
تحول و نهضتی که در زمان فتحعلی شاه در ادب فارسی پدید آمد ، با پویایی داوم پیدا کرد و در زمان ناصرالدین شاه که سرچشمه ی تحولات فرهنگی و دربار وی مرکز پرتو افشانی ادبی بود ، طبیعی بود که بیش از همه جا ، اول دربار و درباریان و وابستگان حکومت را تحت تاثیر ادب و شعر قرار داد و بتدا افکار و قریحه ی شاهزادگان و نوادگان حکومت را بارور و خوش ذوق و شیرین زبان می ساخت .
یکی از شاعرانی که در مکتب تحولات و جنبش ادبی تربیت شد و به شکوفایی رسید ، ناصرالدین شاه بود .
گرچه اشعار ناصرالدین شاه از حیث تعداد ابیات کم است ، امّا جنبه ی محتوایی و غنای شعری و سادگی بیان با سبک زیبای آن در حدّ شاعران حرفه ای است .
کسی که خود اهل ذوق و دب باشد ، طبیعی است که در فنون و قالب های شعری و ریزه کاری های وزن و قافیه مهارت خاص دارد . وی در اکثر قالب های شعر و در مه ی اوزان طبع آزمایی کرده و آثار مایه داری به جا گذاشته است .
مسائل عرفانی که در یکی دو مثنوی استادانه دلدادگی و جانبازی عاشق و عنایت متقابل معشوق را به زیبایی به نظم درآورده است :
عشق بازی کار هر شیاّد نیست / این شکار دام هر صیّاد نیست
عاشقی را قابلیّت لازم است / طالب حق را حقیقت لازم است
عشق از معشوق اول سرزند / تا ب عاشق جلوه ی دیگر دهد
تا به حدّی که برد هستی از او / سرزند صد شورش و مستی از او
شاهد این مدعی خواهی اگر / بر حسین (ع) و حالت او کن نظر...
او هر صاحب ذوقی را که خوش طبع می یافت ، با صله و انعام به سوی خود جلب می کرد و مشتاقانه او را می پذیرفت .
نویسنده ی کتاب «جواد معصومی » می نویسد : در حال تحقیق و تنظیم دیوان اشعار ناصرالدین شاه بودم که به چند نفر از دوستان فاضل و طلبه ، عرضه داشتم ، یکی از آنان گفت : « عجب ! شاه را چه به شعر و شاعری ؟ (( اِنّ الملوک اذا دخلوا قریة افسدوها و جعلوا اعزّةاهلها اذلة )) پادشاهان اهل فساد و تخریب و تذلیل هستند .
مگر او شاعر بوده ؟ او چه کارش به نظم و وزن و ادبیات ؟ او سرگرم سیاست و حکومت بود و با شکم و شهوت سر و کار داشت . شعری ذوق و احساسات لطیف می خواهد به دور از نیرنگ و خشونت سلطنت . واقعا هم جای تعجب است ، چرا که جزر و مد های خشم و غضب مملکت داری در تضاد با لطافت و شفافیت شعر و شاعری ؟!
از آن جا که انسان وجودی پیچیده است و سرشار از عجایب این امر ناممکن نیست ، انسان در خط سیر زندگی خود حالات متضاد و ناهمگونی دارد . ناصرالدین شاه نیز چنین انسانی بود که هم اهل دین بود و هم اهل کین . به کفته ی خودش هم مرد سیف بوده و هم اهل قلم ، هم در بزم خندان و هم در سوگ گریان » .
هم مرد سیف باشم و هم مرد قلم / در بزم عیش و نوش حریف سبک قدم
آن هم در مصاف قلم هم چو پور زال / رخش آورم زکاغذ و شمشیر از قلم ...
در این نوشته قصد تهذیب یا تطهیر شخصیت ناصرالدین شاه را نداشته ام و تنها غرض شناساندن این چهره ی ادبی و عرضه ی اشعار وی به خصوص مرثیه هایی که در سوگ امام حسین (ع) و یارانش سروده است .
از نظر تاریخی نیز او را شاهی می یابیم عیّاش و کامروا که در این کار گوی سبقت از جدّ خود ربوده و خزائن ایران را در این راه صرف کرد . مسافرت های بی مورد و حرمسرای او نیز جزء همان زیاده روی های اوست .
خودنمایی و تلون مزاج در وی به درجه ی کمال بود و در هر اقدامی ناتمام بود . و در مقابل آن معایب و کاستی ها ف محاسن و صفات مثبت او نیز گفته می شود و قضاوت را به شما خوانندگان عزیز می گذرام .
شعر نیکو می سرود ، پای بند نماز بود و مجالس تعزیه را دوست داشت ، از تاریخ بی اطلاع نبود و زبان های ترکی ، عربی، فرانسوی را نیکو می دانست . چهار سفرنامه ی او که با قلم خود نوشته نشانه ی تسلط وی بر زبان و ادب فارسی است .
از اثار خیریه ی او می توان به ایجاد مدرسه ی دارالفنون در تهران ، ایجاد دواخانه ، تذهیب گنبد مطهر سامرا ، ایوان طلای مشهد ، ایجاد تلگراف خانه ، ایجاد چراغ گاز و دایره ی پلیس و... اشاره کرد .
سفرنامه های او یکی درباره ی سفر به کربلای معلا و تهیه ی خاک تربت برای مدفن خود ، زیارت مرقد مطهر حضرت علی (ع) و سفری که به اروپا داشت ، نوشه شده است .
در سفرنامه ی نجف اشرف چنین می نویسد: « نزدیک دروازه ( نجف ) از کالسکه پیاده شدیم با همه نوکرها و وزرا پیاده وارد شهر شدیم گوش جانم ( انک بالوادی المقدس طوی ) می شنید . زبان دلم ( رب ادخلنی مدخل صدق ) می گفت ، این خاک پاک و ارض مقدس را باید از عرض خدا جزوی و از جنت آیتی گرفت که وطن جان و منزل دل است . روح و راحتی مشاهده کردم که در طاقت بیان نیست ...
اذن دخول و زیارت نامه خوانده شد ، وارد روضه ی مقدسه شدم . آستان مبارک را بوسیدم ... »
( سفرنامه ی عتبات ناصرالدین شاه قاجار به قلم ناصرالدین شاه ، به کوشش ایرج افشار ، انتشارات فردوسی و عطار ، چاپ 1336 ،صص 23و 24
نمونه ای از مرثیه های وی درباره ی علی اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) :
خرم دلی که منبع انهار کوثر است / کوثر کجا زدیده ی پر اشک بهتر است
نام حسین و کرب و بلا هر دو دلرباست / نام علی اکبر از آن دلرباتر است
رفتم به کربلا به سر قبر هر شهید / دیدم که تربت شهدا مشک و عنبر است
هر یک شهید مرقدشان چهار گوشه داشت / شش گوشه یک ضریح در آن هفت کشورست
پرسیدم از کسی سببش را به گریه گفت / پایین پای قبر حسین قبر اکبر است
پایین پای علی اکبر جوان / هفتاد و یک شهید چو خورشید انور است
بر سمت راست مرقد یکی پیر جلوه کرد/ در گوشه رواق که نزدیکی در است
پرسیدم از مخادم آن کاین مزار کیست؟ / گفتا حبیب نور دو چشم مظاهر است...
پی نوشت ها :
1 - سلام
2- امیدوارم با معرفی این شاعر خوش ذوق ، به شاه پرستی متهم نشم . 
3- نمی دونم از چه کسی شنیدم که می گفت :« ناصرالدین شاه یک سال تمام شب زنده داری می کرد تا فضیلت شب قدر رو درک کنه ؛ یا این که برای خواندن نماز میت بر جنازه ی مادرش ، کسی را می خواست که نماز شبش ترک نشده باشد ، و هیچ کس پیدا نشد و مجبور شد خود نماز را اقامه کند . چون خودش نماز شبش ترک نمی شد.»
4- من شعر « بندگی حضرت » رو به این دلیل انتخاب کردم که در بیت آخر به شاه بودن خود اشاره کرده بود ولی دوستان توجه نکردند.
5- امروز چقدر دلم هوای کلاس درس رو کرده بود . 
6- این روزها تقویم ها پر از مناسبت هست . فردا دوشنبه، روز « نیروی انتظامی » پس فردا ، سه شنبه 14 مهر « روز دامپزشکی» و پنج شنبه 16 مهر « روز جهانی کودک » همه را با هم تبریک می گویم.
7- هر چند هنوز خانم مدیر برنگشته و التماس دعا داریم ، ولی خدا را شکر اوضاع مدرسه خوب پیش می رود.


